تقسیمی ناپایدار در سوریه
سوریه در وضعیتِ تقسیم سیاسی و جغرافیایی به سر میبرد؛ وضعیتی که کشمکش بینالمللی بر سر سوریه و در سوریه آن را تشدید کرده است: از مناطق تحت کنترل نظام سوریه تا مناطق تحت کنترل مخالفان، و نیز مناطق تحت کنترل نیروهای دموکراتیک سوریه. همچنین این انقسام سیاسی میان حامیان نظام و مخالفان آن، و میان حامیان نیروهای دموکراتیک سوریه و مخالفانشان نیز دیده میشود. تقسیم سوریه از برخی جلوههای شکافهای قومی، فرقهای و ملی نیز خالی نیست، هرچند هنوز شاهد نهادینهسازی آشکار آنها در سطح بدنه اجتماعی سوریه نبودهایم. با همه اینها، نگرانی از تداوم این واقعیتِ چندپاره و پیامدهای مستقیم آن برای بدنه اجتماعی سوریه، در حال و آینده، وجود دارد؛ و این همان موضوعی است که در ادامه با اندکی تفصیل به آن خواهیم پرداخت.
ماهیت تقسیم در سوریه:
نقشه جغرافیایی سوریه در ده سال گذشته، بهویژه پس از گسترش پدیده گروههای مسلح مخالف که در آغاز بهعنوان واکنشی خودجوش به خشونت و جنایتهای نظام شکل گرفتند تا از معترضان و پایگاه اجتماعی آنان حفاظت کنند، دگرگونیهای بسیاری را تجربه کرده است. این گروهها سپس تحت تأثیر پول سیاسی و مداخلات بینالمللی به نیروهای امر واقع بدل شدند که سلطه خود را بهصورت قهری تحمیل میکنند.
از همان لحظه، دگرگونیها در سیمای تقسیم سوریه آغاز شد؛ بازتابی از تغییرات رخداده در ماهیت و هویت نیروهای مسلط بر زمین. این تغییرات در آغاز میان سیطره نظام و سیطره مخالفان در نوسان بود، سپس مخالفان به چندین جریان مخالف تبدیل شدند و نیروهای جهادی پدیدار شدند تا جغرافیای سوریه میان آنان تکهتکه شود.
سپس صحنه سوریه به دلیل اهمیت جغرافیای سوریه و غنای آن از منابع طبیعی و آثار تاریخی، توجه جهانی و منطقهای بیشتری را به خود جلب کرد؛ امری که در افزایش چشمگیر شمار بازیگران حاضر در خاک سوریه، مانند ایران و شبهنظامیان فرقهایاش، روسیه، ایالات متحده آمریکا، ترکیه و دیگران بازتاب یافت. این وضعیت، چندپارگی سیاسی و جغرافیایی سوریه را میان همه آنان افزایش داد و بر شتاب دگرگونیهای نقشه سوریه افزود، تا جایی که در برخی مقاطع زمانی، این نقشه بهصورت ماهانه یا حتی هر نیمماه تغییر میکرد. سپس آهنگ این تغییرات اندکاندک کاهش یافت تا در دو سال گذشته، نقشه سوریه در چارچوب مرزهای تقریباً ثابتِ سیطره نیروهای نظام سوریه، نیروهای مخالف، نیروهای دموکراتیک سوریه و نیروهای روسی، ایرانی و ترکیهای، به حالتی تقریباً ثابت برسد؛ وضعیتی که برخی آن را نوعی تقسیمِ ثابت و نسبتاً پایدار تلقی کردند.
تقسیمی ناپایدار:
میتوان دو ویژگی برای تقسیم در سوریه مشاهده کرد که با وجود تعدد مظاهر ثبات سیاسی، بر ماهیت ناپایدار آن تأکید میکنند، و آن دو عبارتاند از:
- 1- تعدد درگیریهای دوجانبه میان نیروهای امر واقع و بازتاب آن بر مناطق کنترلِ درهمتنیده؛ چنانکه در درگیری میان نظام سوریه و نیروهای دموکراتیک سوریه، نیروهای روسی و ایرانی، نیروهای ایرانی و نیروهای نظام سوریه، نیروهای ترکیهای و نیروهای نظام سوریه، و نیروهای ترکیهای و نیروهای دموکراتیک سوریه دیده میشود. بیشتر این درگیریها در ماههای گذشته بهصورت محدود بر نقشه سوریه بازتاب یافته و نیز بر وضعیت اجتماعی و سیاسی در مناطق درگیری یا رویارویی اثر گذاشته است.
- 2- وضعیت دائمی تنش و نگرانی؛ در وضعیت سوریه، نمودهای متعددی از نگرانی و تنش را نسبت به تأثیر هر متغیر منطقهای یا بینالمللی بر نقشه سوریه و بر توازن شکننده آن مشاهده میکنیم. در میان عموم سوریها این باور حاکم است که کشمکش بر سر سوریه و در سوریه هنوز پایان نیافته است؛ امری که احتمال بازگشت درگیریها و دگرگونیهای بزرگ را تقویت میکند. در عین حال، برای سوریها دشوار است که زمانبندی و علل این درگیریهای مستقیم را مشخص کنند، و همین امر آنان را نسبت به هر رویداد محلی، منطقهای یا بینالمللی نگران میسازد، حتی اگر مستقیماً به مسئله سوریه مرتبط نباشد.
از دو عامل پیشگفته چنین برمیآید که وضعیت شبهثباتِ حاکم در دو سال گذشته، پدیدهای فریبنده است که حقیقتِ وضعیت ناپایدار سوریه را تا این لحظه بازتاب نمیدهد.
بر لبه جنگ:
اگر بر پایه عوامل داخلی پیشگفته بنگریم، درمییابیم که بدنه اجتماعی سوریه آگاه است که تقسیم کنونی سوریه ناپایدار است؛ امری که دو مؤلفه اقتصادی و فرهنگی آن را روشن میسازد.
1- مؤلفه اقتصادی:
- مؤلفه اقتصادی به منافع نیروهای اشغالگر و نیروهای امر واقع در سوریه و در سطحی گستردهتر در منطقه میپردازد؛ امری که حدود چشماندازها و طرحهای آینده آنان را، فارغ از آنچه امروز ممکن است، ترسیم میکند. با نگاهی سریع به این مؤلفه، درهمتنیدگی و تشابک منافع نیروهای اشغالگر در خاک سوریه آشکار میشود؛ موضوعی که توان چانهزنی آنان را مختل میکند و احتمال توافق بر سر تقسیم سوریه میان خودشان را کاهش میدهد، و در نتیجه احتمال برخورد در آینده را تقویت میکند. چنانکه از سیاستهای ترکیه، روسیه و ایران برمیآید، همه آنها در پی آناند که کنترل خود را بر گستردهترین پهنه جغرافیایی ممکن تحمیل کنند؛ در خدمت منافع و جاهطلبیهای خاص خود که شرح و بسط آنها مجالی طولانی میطلبد و اکنون جای پرداختن به آن نیست.
2- مؤلفه فرهنگی:
- مؤلفه فرهنگی به توان نیروهای اشغالگر در ساختن یا ایجاد پایگاه اجتماعی خود میپردازد تا از این طریق سلطه نرم و فرهنگی خود را پیش از سلطه نظامی و امنیتی تحمیل کنند. سلطه نرم مستلزم ساختن یا ایجاد پایگاه اجتماعیای است که به طرف مسلط وفادار باشد؛ امری که در وضعیت سوریه به دلایل متعدد مفقود است که مهمترین آنها عبارتاند از:
الف- تقسیم اجتماعی:
- بدنه اجتماعی سوریه، یا دستکم بخش بزرگی از آن، با تحریک سیاسی و رسانهایِ برانگیزاننده تقسیم جامعه همراهی نکرد؛ تحریکی که هدفش ساختن هویتهای سوریِ فرقهای، نژادی، ملی و منطقهای در اینجا و آنجا بود. این امر تا حدی روند تجزیه فرهنگی جامعه سوریه را ناکام گذاشت، با وجود آنکه تقسیم جغرافیایی سوریه موفق شد و با وجود اختلاف یا انقسام سیاسیای که پس از آغاز انقلاب پدید آمد. از اینرو، خطاست که وضعیت ناپایدار سوریه را فقط به رقابت بازیگران بینالمللی و نبود توافق بینالمللی نسبت دهیم؛ زیرا همه بازیگران بینالمللی از ایجاد ساختار اجتماعی و سیاسیِ حامیِ حضور خود ناتوان بودهاند. همین امر اشغالگران را ناگزیر کرده است که کنترل خود را بهزور و با اتکا به مزدوران نظامی و امنیتیِ محلی و غیرمحلی تحمیل کنند؛ گویی میکوشند بر آتشفشانهای خاموش یا خفتهای مسلط شوند که ممکن است در هر لحظه و به هر دلیلی فوران کنند. بر این اساس، وضعیت نگرانی و بیثباتی در اینجا متقابل است؛ یعنی نیروهای اشغالگر را نیز دربر میگیرد، نیروهایی که به توان خود برای مهار جامعه و کنترل آن اعتماد ندارند.
ب- همانندی نیروهای اشغالگر:
- عملکردها و اهداف نیروهای مختلف اشغالگر به یکدیگر شباهت دارد؛ نیروهایی که اهداف مستقیم و غیرمستقیم خود در سوریه و دلایل حمایتشان از نیروهای امر واقعِ استبدادی، حذفگرا و وابسته به خود را پنهان نمیکنند. نیروهای اشغالگر اهداف خود را آشکارا و بیپرده اعلام میکنند و هولناکترین رفتارهای جنایتکارانه و سرکوبگرانه را که در خدمت منافعشان است، بدون هیچ اعتنایی به منافع و اهداف سوریها به کار میبندند، بیآنکه هیچ تلاشی برای جلب تأیید یا حمایت آنان انجام دهند. منافع نیروهای اشغالگر از منافع اقتصادی مستقیم، از طریق تبدیل سوریه به بازاری تضمینشده برای کالاهای دولت اشغالگر، و از راه غارت ثروتهای جمعی و فردی سوریه، و نیز از طریق تبدیل صحنه سوریه به میدان آزمایش محصولات نظامی برای کمک به ترویج آنها ــ مانند ترویج محصولات نظامی روسیه و پهپادهای ترکیه ــ تا اهداف راهبردی و لجستیکی مربوط به تبدیل سرزمین سوریه به پل عبور نفوذ و سلطه منطقهای و گاه بینالمللی، در نوسان است. نیروهای اشغالگر با سرزمین و مردم سوریه با نهایت صراحت و وضوح معامله میکنند، آنگونه که منافع اعلامشدهشان اقتضا میکند؛ چنانکه در تقسیم جغرافیای سوریه که توافقهای سهجانبه ضامنِ روسی، ترکیهای و ایرانی آن را تثبیت کرده، و نیز در معامله بر سر مسئله پناهندگی سوری، پرونده بازسازی و گاه حتی پرونده بازداشتشدگان دیده میشود.
ج- سقوط نقابها:
- نیروهای اشغالگر به سبب رفتارهای گستاخانه و متکبرانه خود در حفظ نقابِ دلسوزی برای منافع مردم سوریه ناکام ماندهاند؛ از اینرو اکنون شمار اندکی از سوریها باقی ماندهاند که فریب گفتمان فریبکارانه این نیروها را بخورند؛ مانند گفتمان رئیسجمهور ترکیه که مدعی یاری رساندن به برادران در سوریه و یاری اسلام است، بهویژه پس از تکرار حوادث کشتن سوریها در مرزهای ترکیه با آتش ارتش ترکیه، و معاملهگری او و دولت و نظامش با مسئله پناهندگان سوری در داخل ترکیه و در مرز مشترک آن با سوریه. همین امر درباره گفتمان روسیه نیز صدق میکند؛ گفتمانی که به مبارزه با نیروهای تروریستی و حفاظت از استقلال و وحدت سوریه فرا میخواند، اما جنایتهای متعدد روسیه علیه غیرنظامیان و کودکان و هدفگیری عمدی مدارس و بیمارستانها توسط نیروی هوایی روسیه آن را رسوا کرده است، تا آنجا که سکوت روسیه در برابر دهها و شاید صدها حمله صهیونیستی (اسرائیلی) شبانه و روزانه به اردوگاهها، مراکز و مناطقی که تحت کنترل نظام سوریه قرار دارند نیز برملا شده است. این امر به از دست رفتن کامل قدرت نرم اشغالگران میانجامد؛ یعنی قدرت گفتمان تبلیغی و ترویجی آنان، حتی در میان محافلی که ناچار به تعامل با آنها هستند، بلکه شاید حتی در میان محافلی که از آنها سود میبرند.
شرایط تقسیم باثبات:
میتوان دو الگوی تاریخی برای تقسیم باثبات مشاهده کرد که هر یک شرایط و مقتضیات خاص خود را دارند:
1- الگوی نخست:
- این الگو مستلزم موفقیت نیروهای اشغالگر یا نیروهای مسلط در بهرهبرداری از تناقضهای ایدئولوژیک و عقیدتی است؛ همانگونه که در وضعیت کره دیده میشود، وضعیتی که وفاداری ایدئولوژیک مطلقی ایجاد میکند و رفتارهای جنایتکارانه و غارتگرانه نیروهای اشغالگر و نیروهای امر واقع را از دید بدنه اجتماعی پنهان میسازد.
2- الگوی دوم:
- الگوی دوم مستلزم تحمیل اشغال بهصورت قهری از طریق ایجاد تغییر دموگرافیک در ساختار جامعه است؛ و این الگو از نظر تاریخی بیشترین کاربرد را داشته است. در این الگو، نیروهای اشغالگر مهاجرت، یا دقیقتر بگوییم شهرکسازی در سرزمین اشغالشده را تشویق میکنند تا واقعیت اجتماعی جدیدی پدید آورند که به نیروهای اشغالگر وابسته و مدیون آنها باشد؛ همانگونه که در خود ایالات متحده، کانادا، استرالیا و آفریقای جنوبی رخ داد، و همانگونه که در سرزمین فلسطین نیز در جریان است، با این ملاحظه که میان وضعیت فلسطین ــ و تا حدی نیز وضعیت آمریکا ــ تفاوت وجود دارد؛ در آنجا شهرکنشینان در پی پاکسازی نژادی ساکنان اصلیاند، در حالی که در دیگر موارد، شهرکنشینان در جهت به حاشیه راندن ساکنان اصلی و سپس بهکارگیری آنان در خدمت منافع اقتصادی اشغال عمل کردهاند.
بر این اساس، به نظر میرسد که بهکارگیری هر یک از دو الگوی پیشگفته تقسیم در وضعیت سوریه دشوار باشد. تقریباً ناممکن است که مزدوران خارجیِ برخوردار از انسجام ایدئولوژیک، عقیدتی و منفعتی برای اسکان در سوریه آورده شوند و در میانه جغرافیای سوریه جای داده شوند تا واقعیتی جدید را تثبیت کنند؛ هرچند نباید از تلاشهای ایران برای تحقق چنین امری، با وجود فقدان مؤلفههای لازم برای بهرهکشی و ادغام این مزدوران در یک فرایند اقتصادی سودآور و مرتبط با خود، غافل شد. همچنین برای هر پروژه اشغالگرانه و تجزیهطلبانه دشوار است که جامعه سوریه را بهگونهای بازتوزیع و تقسیم کند که تناقضهای اجتماعی درون هر دولت یا دولتک احتمالی ایجاد شود؛ زیرا بدنه اجتماعی سوریه، یا اکثریت آن، تلاشها برای تقسیم سوریه بر پایه دیدگاههای جداییطلبانه فرقهای، نژادی، منطقهای یا ملی را رد میکند. از اینرو، تقسیم سوریه امروز امری باثبات به نظر نمیرسد؛ بلکه چنین مینماید که نقشه سوریه در لحظه کنونی تابع تواناییها و شرایط نیروهای اشغالگر است؛ نیروهایی که بهبود شرایطشان ممکن است آنان را به تلاش برای گسترش حدود کنترل خود در داخل سوریه سوق دهد، اما این گسترش مشروط به آن است که شرایط دیگر نیروهای اشغالگر بعداً بهبود نیابد. در غیر این صورت، ممکن است شاهد تداوم جابهجایی کنترل میان نیروهای اشغالگر برای مدتی طولانی باشیم، مگر آنکه مردم سوریه بتوانند زخمهای خود را التیام بخشند و مبارزه خود را یکپارچه سازند، و مگر آنکه نیروهای اشغالگر یا یکی از آنها بتواند محیط اجتماعیِ حامیِ خود را ایجاد کند. از همین رو، میبینیم که واقعیت کنونی سوریه واقعیتی است که در آینده میتوان از آن عبور کرد، فارغ از نتایج کشمکش جهانی، به شرط آنکه بدنه اجتماعی سوریه در التیام زخمهای خود و بازیابی کنشگری مبارزاتیاش، بر پایه چشمانداز و راهبردی رهاییبخش و فراگیر در همه سطوح سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، موفق شود.

