این نه صحنهای از یک فیلم آخرالزمانی، که واقعیتِ تلخ و گزنده روزمره در خیابانهای تهران است. پیادهروها و پارکهایی که به تسخیر لشکرِ ناامیدان درآمده؛ جوانانی که میان دود و ویرانی، آخرین نفسهای جوانیشان را میکشند. وقتی آن جوان با درماندگی میپرسد: «با کدام امید ترک کنم؟»، در واقع تیر خلاصی را به شعارهای پوچ مسئولان شلیک میکند.
در کشوری که روی دریای ثروت و منابع نشسته، سهم مردم تورم کمرشکن ۳۰۰ درصدی، بیکاری مزمن و سفرههای خالی شده است. اما چرا این ثروت عظیم ملی، هرگز رنگِ سفره مردم یا بهبودی دردهای اجتماعی را نمیبیند؟ پاسخ روشن است: اولویت این حکومت نه «ایران» است و نه «ایرانی».
میلیاردها دلار از سرمایه ملی که باید صرف ایجاد اشتغال، بازپروری آسیبدیدگان و مهار گرانی میشد، در راهروهای تاریک برنامههای اتمی و زرادخانههای موشکی بلعیده میشود. ثروتِ غارتشده مردم ایران، امروز به جای ساختن آینده جوانان وطن، صرفِ تجهیز گروههای شبهنظامی نیابتی در «جبهه مقاومت» و جنگافروزیهای منطقهای میشود تا بقای ایدئولوژیک نظام تأمین شود.
در حالی که دستگاههای تبلیغاتی از قدرت نظامی دم میزنند، لایههای زیرین جامعه در حال فروپاشی است. جوانی که نه شغلی دارد، نه امیدی به ازدواج و نه توانِ خرید نان، اعتیاد را به عنوان «مرگ تدریجی» برگزیده است. این است سیمای واقعی حکومتی که «ایدئولوژی» را بر «انسان» و «ماجراجوییهای خارجی» را بر «رفاه ملی» ترجیح داده است.
تا زمانی که ثروت این مرز و بوم خرجِ سلاح و شبهنظامیان میشود، خیابانهای ما ویترینِ فقر و افیون باقی خواهد ماند.
