ورشکستگی آبی ایران؛ میراث مرگبار سوءمدیریت


ایران در آستانه یک فروپاشی تمام‌عیار زیست‌محیطی قرار دارد که ریشه آن نه فقط در تغییرات اقلیمی، بلکه در دهه‌ها سوءمدیریت ساختاری و ترجیح پروژه‌های نمایشی بر پایداری سرزمین است. بحران آب در ایران اکنون از مرحله هشدار عبور کرده و به یک تهدید وجودی تبدیل شده است که امنیت غذایی، سلامت عمومی و ثبات اجتماعی را مستقیماً هدف قرار می‌دهد.

روزنامه “جهان اقتصاد” روز سە شنبه 15 اردیبهشت 1405، در گزارشی کوتاه با عنوان “سدهای کشور چقدر آب دارند”، ناخواستە از یک تناقض آشکار در مدیریت منابع آبی کشور پردە برداشت. طبق داده‌های شرکت مدیریت منابع آب ایران که در این گزارش بازتاب یافته، میزان ورودی آب به سدهای کشور از ابتدای سال آبی تا میانه اردیبهشت 1403 با رشدی 65 درصدی نسبت به مدت مشابه سال گذشته، به رقم 32.18 میلیارد مترمکعب رسیده است. با این حال، حجم فعلی ذخیره آب در مخازن سدها تنها 32.98 میلیارد مترمکعب است که در مقایسه با سال گذشته فقط 21 درصد رشد نشان می‌دهد. این شکاف عمیق میان ورودی قابل‌توجه و ذخیره‌سازی اندک، پرده از سوءمدیریت نهادینه‌شده‌ای برمی‌دارد که قادر به صیانت از منابع حیاتی کشور حتی در سال‌های پربارش نیست.

بر اساس گزارش “جهان اقتصاد”، در حال حاضر، میانگین پرشدگی سدهای ایران 64 درصد گزارش شده است، اما این عدد تصویری گمراه‌کننده از واقعیت بحران در مناطق استراتژیک ارائه می‌دهد.

گزارش روزنامه جهان اقتصاد در مورد وضعیت مخازن سدهای ایران

تشنگی پایتخت ایران و سدهای خالی

وضعیت در پایتخت و مناطق مرکزی به مراتب نگران‌کننده‌تر است. گزارش روزنامه جهان اقتصاد فاش می‌کند که سدهای حیاتی مانند سد لار در تهران، سد دوستی در خراسان رضوی، سد 15 خرداد در حوضه مرکزی و سد ساوه، همچنان با ذخیره آبی کمتر از 10 درصد عملاً از مدار خارج شده محسوب می‌شوند. سدهایی نظیر لار و لتیان عملاً در وضعیت بحرانی قرار دارند و فشار بیش از حد بر منابع آب زیرزمینی برای جبران این کسری، منجر به فرونشست زمین در دشت‌های اطراف پایتخت شده است.

 بحران آب در ایران اکنون به مرحله‌ای رسیده است که ذخایر راهبردی پایتخت توان تامین پایدار نیازهای شهروندان را ندارند. در حالی که آمارهای رسمی بر بهبود نسبی ورودی‌ها پافشاری می‌کنند، ناتوانی در پر کردن مخازن سدهای کلیدی نشان‌دهنده فرسودگی زیرساخت‌ها، تبخیر بالا به دلیل جانمایی غلط سدها و برداشت‌های غیرمجاز بالادستی است که تحت نظارت نهادهای حکومتی صورت می‌گیرد.

در حالی که در مناطقی مانند کردستان، پتانسیل‌های آبی قابل توجهی وجود دارد، سیاست‌های انتقال آب بین‌حوضه‌ای نه تنها مشکل مرکز را حل نکرده، بلکه باعث تخریب زیست‌بوم‌های مبدأ و ایجاد تنش‌های اجتماعی گسترده شده است.

وضعیت بحرانی سدها و تشدید بحران آب در ایران

خشک شدن تالاب‌ها و دریاچه‌ها تنها یک خسارت زیست‌محیطی نیست، بلکه پیامی از مرگ تدریجی اکوسیستم ایران است. دریاچه ارومیه که روزگاری نگین خاورمیانه بود، پاییز گذشتە به نمک‌زاری بدل شد که طوفان‌های نمکی آن سلامت میلیون‌ها نفر را تهدید می‌کند. اگرچه بارانهای بهاری دو ماه گذشتە در حوزە آبریز دریاچه ارومیه، جانی دوبارە بر پیکره خشک شدە دریاچه دمید، اما کارشناسان محیط زیست معتقدند احیای دوبارە دریاچه ارومیە امری غیر ممکن است.

دکتر منصور سهرابی، متخصص بوم شناسی با اشاره بە اینکە “حجم آب دریاچه ارومیه بە شرایط فروردین 1396 بازگشتە است، تاکید کردە این وضعیت ناپایدار بودە و در صورتی کە حجم آب تا پایان خرداد بە بیش از چهار میلیارد متر مکعب نرسد، احتمال خشکی کامل دریاچە در اواخر تابستان بسیار بالا است.

 بە گفتە سهرابی: “دریاچه ارومیە عملا تغیر ماهیت داده و بە تالابی فصلی تبدیل شدە است.

جدال میان صنایع حکومتی و محیط زیست در مرکز ایران

از سوی دیگر تالاب‌های استراتژیک مانند گاوخونی در اصفهان و جازموریان در جنوب شرق به طور کامل خشک شده‌اند. دلیل این فاجعه نه فقط خشکسالی، بلکه تخصیص غیرکارشناسی حق‌آبه‌ها به صنایع ذوب‌آهن و پتروشیمی در دل کویر است. حکومت با اولویت دادن به بقای صنایع ناکارآمد حکومتی بر بقای محیط زیست، عملاً تیشه به ریشه منابع آبی کشور زده است.

وضعیت در اصفهان و یزد به دلیل استقرار صنایع آب‌بر به شدت ملتهب است. رودخانه زاینده‌رود که با پلهای تاریخی بر روی آن بە عنوان هویت تاریخی مرکز ایران محسوب می‌شود، به یک رودخانه فصلی و عمدتاً خشک تبدیل شده است. این سیاست‌های غلط باعث شده تا کشاورزان که دهه‌ها از این منابع استفاده می‌کردند، اکنون با فقر مطلق روبه‌رو شوند. در حالی که مقامات حکومتی از “مدیریت جهادی” سخن می‌گویند، فرونشست زمین در دشت‌های مرکزی ایران به رقم وحشتناک 20 سانتی‌متر در سال رسیده است که زیرساخت‌های شهری و بناهای تاریخی را در آستانه فروپاشی قرار داده است.

در مناطق شرقی و سیستان و بلوچستان هم کە فاقد صنایع بزرگ است، بحران به مرز فاجعه انسانی رسیده است. در سال گذشتە خشک شدن رودخانه هیرمند و ناتوانی دیپلماسی حکومت در گرفتن حق‌آبه از افغانستان، باعث خالی شدن صدها روستا از سکنه شده است. مردم این مناطق نه تنها برای معیشت، بلکه برای آب شرب روزانه خود نیز با مشکل مواجه هستند. این سوءمدیریت سیستماتیک باعث شده تا بخش بزرگی از جمعیت ایران احساس کنند که سرزمینشان دیگر قابل سکونت نیست.

مردم سیستان و بلوچستان از آب آشامیدنی سالم محروم هستند

افزایش بیابان‌زایی و خطر کوچ میلیونی

تحلیلگران زیست‌محیطی هشدار می‌دهند که تداوم این وضعیت منجر به یک تغییر دموگرافیک بزرگ در ایران خواهد شد. کوچ میلیونی مردم از مناطق مرکزی و شرقی به سمت شمال و غرب کشور، فشار مضاعفی بر منابع محدود این مناطق وارد کرده و می‌تواند منجر به درگیری‌های قومی و منطقه‌ای بر سر آب شود. حکومت ایران به جای پذیرش مسئولیت و تغییر ریل سیاست‌های کلان، همچنان با مسکن‌های موقتی مانند انتقال آب از خلیج فارس و دریای عمان با هزینه‌های گزاف، سعی در خرید زمان دارد؛ پروژه‌هایی که خود به لحاظ زیست‌محیطی مخرب و از نظر اقتصادی کمرشکن هستند.

در نهایت، بحران آب در ایران بیش از آنکه ناشی از تغییرات اقلیمی باشد، محصول یک نظام تصمیم‌گیری است که در آن منافع کوتاه مدت سیاسی و اقتصادی بر پایداری سرزمین ارجحیت دارد.

بدون تغییر بنیادین در ساختار مدیریت منابع آب و توقف طرح‌های انتقال آب و ایجاد صنایع آب‌بر در مناطق خشک، ایران با سرعتی باورنکردنی به سمت بیابان‌زایی کامل و تخلیه جمعیتی پیش می‌رود. شهروندان ایرانی اکنون بهای سنگین پروژه‌هایی را می‌دهند که بدون هیچ‌گونه پیوست زیست‌محیطی و صرفاً برای نمایش قدرت یا رانت‌های اقتصادی اجرا شده‌اند.

اصرار بر ادامه مسیر فعلی، تخلیه سرزمینی ایران را تسریع خواهد کرد. دولت به جای مخفی شدن پشت ارقام ورودی سدها، باید پاسخگوی این واقعیت باشد که چرا با وجود افزایش 65 درصدی ورودی، سدهای راهبردی کشور همچنان خالی هستند و سفره‌های آب زیرزمینی با سرعتی باورنکردنی در حال نابودی‌اند. ایران برای بقا، نیازمند تغییر فوری پارادایم مدیریت منابع طبیعی و کوتاه کردن دست مافیای آب از مقدرات زیستی مردم است.

کامیار امیری

کامیار امیری

دبیر و ویراستار بخش فارسی

0 0 أصوات
امتیاز مقاله
0 نظرات
أقدم
جدیدترین الأكثر تقييم