منطقه غرب آسیا بار دیگر شاهد یکی از پرتنشترین دورههای دیپلماتیک و نظامی خود در سالهای اخیر است. در حالی که سالروز مرگ بنیانگذار جمهوری اسلامی و قیام ۱۵ خرداد، تریبونی برای بازخوانی اصول راهبردی نیروهای مسلح ایران فراهم آورده، وقایع میدانی در آبهای خلیج فارس و سیگنالهای متناقض از واشینگتن و تهران، از وقوع یک دگردیسی در موازنه قدرت حکایت دارند. تقابل نظامی مستقیم میان نیروهای سنتکام و سپاه پاسداران، همزمان با زمزمههای یک توافق احتمالی اما دشوار، نشاندهنده وضعیتی است که در آن ”زبان موشک” و ”میز مذاکره” بیش از هر زمان دیگری به هم گره خوردهاند.
تشدید تنشها در میدان: از هلفایر تا پهپادهای انتحاری
گزارشهای میدانی حاکی از آن است که تنش میان واشینگتن و تهران از مرحله لفاظی عبور کرده و وارد فاز اصطکاک مستقیم شده است. بر اساس اطلاعات واصله، فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) یک نفتکش ایرانی را هدف موشک ”هلفایر” قرار داده که منجر به از کار افتادن این شناور شده است. این اقدام با واکنش سریع و تلافیجویانه سپاه پاسداران روبرو شد؛ حملات پهپادی و موشکی به پایگاههای ایالات متحده در کویت و بحرین، پاسخی بود که تهران برای بازگرداندن بازدارندگی خود طراحی کرد.
اگرچه مقامات سنتکام مدعی هستند که این حملات دفع شده و خسارتی به نیروهایشان وارد نشده است، اما رسانههای نزدیک به بلوک مقاومت بر دقت اصابتها تأکید دارند. این واگرایی در روایتها، بخشی از جنگ اطلاعاتی همیشگی در منطقه است، اما اصل وقوع درگیری نشان میدهد که خطوط قرمز دو طرف جابجا شده است. ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران، با تکیه بر همین وقایع در یادداشتی صریح خاطرنشان کرد که واشینگتن ”زبان موشک” را بهتر از دیپلماسی درک میکند؛ گزارهای که بازتابدهنده نگاه بخشی از ساختار قدرت در ایران به تحولات اخیر است.
پیام نیروهای مسلح: قواعد جدید در تنگه هرمز
در آستانه نیمه خرداد، بیانیههای رسمی سپاه پاسداران، ارتش و ستاد کل نیروهای مسلح ایران، حاوی کدهای راهبردی مهمی بود. سپاه پاسداران در بیانیه خود به صراحت از ”پذیرش قواعد جدید” توسط دشمن سخن گفت. نکته کلیدی این بیانیه، اشاره به ”مدیریت و کنترل هوشمند تنگه هرمز” است. این عبارت نشان میدهد که ایران قصد دارد از ظرفیت ژئوپلیتیکی این آبراه استراتژیک به عنوان یک ابزار اهرمی در برابر فشارهای بینالمللی استفاده کند.
سپاه پاسداران حضور مردم در صحنه را ”پشتیبان میدان رزم و سنگر دیپلماسی” توصیف کرده است؛ تعبیری که نشاندهنده پیوستگی میان قدرت نرم (مشروعیت داخلی) و قدرت سخت (توان نظامی) در دکترین دفاعی ایران است. از سوی دیگر، ارتش جمهوری اسلامی با تأکید بر عدم غفلت از تمامیت ارضی، بر تداوم مسیر اقتدار در برابر تحریمها پای فشرده است. ستاد کل نیروهای مسلح نیز با اشاره به حوادثی همچون کشتە شدن دانشآموزان در مدرسه میناب، بر چهره ”جنایتکارانه” آمریکا و اسرائیل تأکید کرده تا بر ضرورت تداوم مقاومت تا اخراج بیگانگان از منطقه صحه بگذارد.

شرطگذاری واشینگتن: توافق در سایه تهدید
در سوی دیگر این معادله، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، تصویری متفاوت اما مشروط را ترسیم کرده است. او در سخنانی که بوی اولتیماتوم میدهد، از احتمال دستیابی به یک توافق در آیندهای بسیار نزدیک (حتی طی یک هفته) سخن گفته است. با این حال، شروط واشینگتن برای کاهش تحریمها بسیار سنگین توصیف شده است: ”باز ماندن تضمینشده تنگه هرمز” و ”تحویل ذخایر اورانیوم غنیشده ایران”.
سخنان روبیو نشاندهنده تمایل دولت آمریکا برای مهار همزمان قدرت منطقهای و هستهای ایران از طریق یک توافق سریع است. او با ادبیاتی غیردیپلماتیک تأکید کرده است که ”مذاکره با ایران مانند سوئیس نیست”؛ عبارتی که عمق بیاعتمادی میان طرفین را نشان میدهد. واشینگتن اکنون بر سر دو راهی ”توافق کامل” یا ”تداوم فشار حداکثری در میدان” ایستاده است.
تغییر در سیاستها؟ پیامهای معنادار از داخل ایران
در حالی که فضای عمومی تحت تأثیر اخبار درگیریهای نظامی است، سخنان غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه ایران، دریچهای جدید به تحلیلها گشوده است. او با تأکید بر اینکه ایران تسلیم فشارها نخواهد شد، از وجود یک ”هماهنگی برای تغییر در سیاستها و رویکردها” خبر داده است. این اظهارات میتواند نشانهای از وجود یک اجماع در سطوح عالی حاکمیت برای بازتعریف استراتژیهای کلان به منظور بهبود وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور باشد.
اژهای با اطمینان از ”بهتر شدن وضعیت در آینده نزدیک” سخن گفته است که در کنار سخنان روبیو درباره احتمال توافق، میتواند فرضیه مذاکرات پنهانی یا چراغ سبزهای دیپلماتیک برای کاهش تنش را تقویت کند. به نظر میرسد تهران در حال اجرای یک بازی دوگانه است: نمایش قدرت حداکثری در میدان و آمادگی برای تغییرات قاعدهمند در سیاستها.
تقابل ارادهها در ساعت صفر
وضعیت کنونی خلیج فارس را میتوان ”صلح مسلح” یا ”جنگ کنترلشده” نامید. ایران با تکیه بر دکترین قواعد جدید، سعی دارد به طرف غربی بفهماند که هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه منافعش (مانند هدف قرار دادن نفتکشها)، بلافاصله در پایگاههای منطقهای آمریکا دریافت خواهد شد. از سوی دیگر، اشاره به کنترل هوشمند تنگه هرمز، پیامی مستقیم به بازارهای جهانی انرژی و امنیت دریانوردی است.
ایران بر این باور است که دشمن ناگزیر به پذیرش واقعیتهای جدید میدانی است. در مقابل، ایالات متحده با استفاده از ابزار تحریم و عملیاتهای نقطهای، به دنبال تحمیل مانیفست خود بر برنامه هستهای و نفوذ منطقهای ایران است.

منطقه اکنون در برابر دو سناریوی محتوم قرار دارد:
سناریوی دیپلماتیک: پذیرش یک توافق کوتاهمدت یا میانمدت که در آن ایران با واگذاری بخشی از دستاوردهای فنی (اورانیوم) و تضمینهای دریانوردی، گشایشی در حوزه اقتصادی ایجاد کند. سخنان اژهای و روبیو به این سمت متمایل است.
سناریوی فرسایشی: تداوم زبان موشک که در آن هر کنشی با واکنشی شدیدتر روبرو شده و منطقه را به سمت یک درگیری تمامعیار سوق میدهد. بیانیههای حماسی نیروهای مسلح و مواضع تند نمایندگان مجلس، بر آمادگی برای این مسیر تأکید دارد.
واقعیت هرچه باشد، بیانیههای اخیر نشان میدهد که از منظر تهران، هرگونه دیپلماسی موفق، تنها از مسیر یک میدان قدرتمند میگذرد. همانطور که در پیامهای گرامیداشت ۱۵ خرداد تأکید شد، ایران ”ناگزیر بودن دشمن به پذیرش قواعد جدید” را پیششرط هرگونه ثبات میداند. روزهای آتی مشخص خواهد کرد که آیا دود حاصل از موشکهای شلیک شده در خلیج فارس، با نسیم توافق کنار خواهد رفت یا خیر.
