پس از امضای یادداشت تفاهم میان واشنگتن و تهران، پرونده بازوهای منطقهای ایران بار دیگر به کانون توجه بازگشته است؛ آن هم در بحبوحه پرسشهای گسترده درباره اینکه آیا این توافق در آینده نفوذ این شبهنظامیان را در عراق، لبنان، یمن و غزه تقویت میکند یا آنها را وارد مرحلهای پیچیدهتر از آزمون خواهد کرد.
اگرچه این یادداشت تفاهم هیچ بند صریحی درباره برچیدن یا خلع سلاح شبهنظامیان وابسته به ایران نداشت، برداشتهای سیاسی از آن متفاوت بود؛ بهویژه پس از اظهارات دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در نشست گروه هفت که گفت پرونده بازوهای ایران و موشکهای بالستیک با کشورهای منطقه بررسی خواهد شد. این یعنی این پرونده در خودِ تفاهم تعیینتکلیف نشده و به میز گستردهتری در سطح منطقه ارجاع شده است.
برداشت «پیروزی» در میان متحدان تهران
از لبنان تا عراق و از یمن تا غزه، متحدان تهران این توافق را بهمنزله بهرسمیتشناختن غیرمستقیم نقش منطقهای ایران تعبیر کردند؛ برداشتی که بر نبود هرگونه متن الزامآور برای انحلال این گروهها یا پایان دادن به نفوذ نظامی آنها استوار است.
اما این برداشت، بنا بر ارزیابی کارشناسان، لزوماً به این معنا نیست که این بازوها آنگونه که تصور میکنند «پیروز» از میدان بیرون آمدهاند؛ بلکه آنها وارد مرحلهای از بازآزمایی شدهاند که در آن مشروعیت و کارآمدیشان به موازنههای تازه میان واشنگتن، تهران و کشورهای منطقه گره خورده است.
«حزبالله» در لبنان برجستهترین نمونه این تحول به شمار میرود؛ گروهی که با وجود تلاش برای بازسازماندهی صفوف خود و توسعه ابزارهای کمهزینهتری مانند پهپادهای انتحاری، با خسارتهای سنگین نظامی و انسانی روبهرو شده است؛ خسارتهایی که ساختار فرماندهی و ذخایر موشکیاش را هدف قرار دادهاند.
بر اساس برآوردهای رسانه آمریکایی «فاشينال تايمز»، در درون محیط حامی حزبالله، گفتمان «بازگرداندن بازدارندگی» دوباره برجسته شده و همزمان این برداشت داخلی شکل گرفته است که تفاهم آمریکا و ایران میتواند حاشیه سیاسی بیشتری به حزب بدهد؛ بهویژه با توجه به اینکه تهران مسیر آرامسازی در لبنان را به روند تفاهم خود با واشنگتن پیوند زده است.
با این حال، در سوی دیگر، معادله پیچیدهتر از این به نظر میرسد؛ زیرا حزب دیگر در موقعیت قدرت پیش از جنگ قرار ندارد، بهویژه با ترک برداشتن پایگاه مردمیاش، افزایش وابستگیاش به ایران و عمیقتر شدن پیوند میان ساختار نظامی آن و «سپاه پاسداران».
در لبنان و در پرونده سلاح «حزبالله»، دولت لبنان با حمایت عربی و بینالمللی میکوشد مسیر متفاوتی را پیش ببرد؛ مسیری که بر تقویت نقش دولت و ارتش و استقرار نیروهای رسمی در جنوب استوار است؛ تلاشی برای محدود کردن سلاح به نهادهای قانونی.
در این چارچوب، موضع نبیه بری، رئیس مجلس نمایندگان، برجسته است؛ او بر اهمیت ادامه حضور نیروهای «یونیفل» در کنار ارتش لبنان در جنوب تأکید کرده است؛ پیامی که حساسیت مرحله کنترل مرزها و ضرورت پرهیز از واگذاری آن به ترتیبات موقت یا معادلات میدانی را بازتاب میدهد.
در مقابل، اسرائیل تأکید میکند که در آینده نزدیک قصد خروج از جنوب لبنان را ندارد؛ آن هم در حالی که مذاکرات اعلامنشده با واشنگتن درباره ترتیبات امنیتی مرزی ادامه دارد.

عراق؛ میان برداشت «پیروزی» و فشار دولت
در عراق نیز پرونده گروههای مسلح از مسیر تفاهم آمریکا و ایران دور نیست؛ چرا که برخی جریانهای نزدیک به تهران معتقدند این توافق توان واشنگتن را برای تحمیل تغییری بنیادین در ساختار نفوذ ایران در داخل کشور محدود میکند. اما در مقابل، دادههای سیاسی و امنیتی از روندی معکوس حکایت دارد؛ روندی که به سمت تشدید فشارهای بینالمللی بر دولت عراق برای انحصار سلاح در دست دولت پیش میرود.
این تحولات همزمان است با آمادهسازی علی الزیدی، نخستوزیر عراق، برای تکمیل کامل تشکیل کابینهاش پیش از سفر مورد انتظارش به واشنگتن؛ سفری که نخستین آزمون سیاسی او در برابر دولت دونالد ترامپ خواهد بود. به گفته منابع دیپلماتیک، در این سفر پرونده گروههای مسلح در صدر اولویتهای گفتوگو قرار خواهد گرفت؛ در کنار پروندههای کمکهای امنیتی و همکاری اقتصادی.
واشنگتن در دوره گذشته برخی پرداختهای مرتبط با درآمدهای نفتی عراق و کمکهای امنیتی را در پی حملاتی که گروههای مسلح نزدیک به تهران در جریان جنگ منطقهای علیه منافع آمریکا انجام دادند، متوقف کرده بود.
برآوردها نشان میدهد که دولت آمریکا خواستار «اقدامهای ملموس» برای بازتنظیم رابطه میان دولت عراق و این گروههاست؛ از جمله بازسازی ساختاری یا ادغام برخی از آنها در نهادهای رسمی دولت.
در این چارچوب، سفر پیشروی الزیدی به کاخ سفید بهعنوان مرحلهای از آزمون زودهنگام برای سنجش توان دولت او در ایجاد توازن میان حفظ رابطه با واشنگتن از یک سو و برچیدن یا مهار نفوذ مسلحانه مرتبط با ایران از سوی دیگر دیده میشود؛ پروندهای که مستقیماً با آینده ثبات سیاسی و امنیتی عراق گره خورده است.
غزه و یمن؛ بیرون از کانون تفاهم
در غزه، به نظر میرسد جنبش حماس از تفاهم آمریکا و ایران هیچ دستاورد مستقیمی به دست نیاورده است؛ زیرا این یادداشت تفاهم هیچ ترتیبات روشنی درباره این باریکه یا آینده درگیری در آن در بر نداشت و همین امر این جنبش را در برابر واقعیتی سیاسی و نظامیِ حلنشده قرار میدهد.
حوثیها در یمن نیز به نظر میرسد ارتباط مستقیم کمتری با نتایج این تفاهم دارند؛ چرا که در تشدید تنش اخیر بیشتر در حاشیه بودهاند تا در متن آن، هرچند همچنان در معادله تنش منطقهای حضور دارند.

در مجموع، توافق واشنگتن و تهران بیش از آنکه نقطه پیروزی روشنی برای هر یک از بازوهای ایران در منطقه باشد، بازآرایی پیچیده شبکهای از نفوذ است که از لبنان تا عراق، یمن و غزه امتداد دارد. آنچه در برخی محافل «تقویت نقش» تلقی شد، ممکن است در عمل به مرحلهای از بازتنظیم اجباری تبدیل شود؛ مرحلهای که توان این گروهها برای سازگاری با موازنههای جدید منطقهای را میآزماید؛ موازنههایی که دیگر تنها با سلاح اداره نمیشوند.
در عین حال، گروههای مسلح نیز از پیامدهای تغییر در اولویتهای خودِ تهران برکنار نیستند. تفاهمهای جاری با واشنگتن بهطور فزاینده بر پروندههای اقتصادی متمرکز شدهاند؛ از آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران و کاهش محدودیتهای صادرات نفت گرفته تا بازادغام ایران در بازارهای مالی بینالمللی. با قرار گرفتن این پروندهها در صدر دستور کار مذاکرات، کارت شبهنظامیان بیش از آنکه ابزار نفوذی مصون باشد، به برگهای چانهزنیپذیر برای معامله نزدیک میشود؛ بهویژه در سایه نبود هرگونه تضمین سیاسی یا نظامی صریح برای آنها در تفاهمهای کنونی.

