در حالی که متون قانونی و بخشنامههای رسمی در ایران همچنان بر الگوهای مشخصی از پوشش تأکید دارند، اتمسفر کلانشهرهای کشور حکایت از تولد یک نظم نوین شهری دارد. امروز در پهنه عمومی شهرها، از ایستگاههای مترو گرفته تا مراکز خرید و کافهها، شاهد تنوعی از پوشش هستیم که تا دو سال پیش، خط قرمز غیرقابل عبور توصیف میشد. اما آنچه این دگردیسی را وارد فاز جدیدی کرده، تنها مقاومت مدنی در خیابان نیست؛ بلکه جرقههایی از تغییر نگاه در بدنه اجرایی دولت است که نشان میدهد حاکمیت احتمالاً در حال بازنگری در اولویتهای خود، از «ظاهرگرایی» به سمت «کارکردگرایی» است.

شکاف میان متن قانون و واقعیت خیابان
بررسیهای میدانی نشان میدهد که حضور فیزیکی گشتهای ارشاد که زمانی نماد اصلی نظارت بر پوشش بودند، به شکلی بیسابقه تقلیل یافته است. اگرچه قوانین حجاب اجباری نسخ نشدهاند، اما در عمل، نوعی «تسامح نانوشته» در کلانشهرها حکمفرماست. زنان در بسیاری از نقاط شهر بدون حجاب سر و با پوششهایی فراتر از استانداردهای سنتی تردد میکنند و در مقابل، واکنش نیروهای انضباطی از برخورد قاطع فیزیکی به نظارتهای غیرمستقیم و هوشمند تغییر ماهیت داده است.
این وضعیت، محصول مستقیم تحولات پس از پاییز ۱۴۰۱ و جنبش موسوم بە ”زن، زندگی، آزادی” است. تحلیلگران معتقدند حاکمیت با درک هزینههای گزاف تقابل مستقیم با بدنه اجتماعی، فعلاً استراتژی «تخلیه فشار» را برگزیده است. در این استراتژی، دولت با پذیرش غیررسمیِ تغییرات در پوشش، تلاش میکند از بازتولید خشم عمومی که میتواند به اعتراضات سراسری منجر شود، جلوگیری کند.

سیگنالهای تغییر از درون دولت: پایان عصر کتوشلوار؟
یکی از جدیدترین و تاملبرانگیزترین نشانههای این تغییر نگاه، سخنان اخیر علاءالدین رفیعزاده، رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور است. او با طرح این پرسش که «آیا برای مردم عملکرد مهم است یا پوشش کارکنان؟»، به نقد نگاه سنتی به پوشش اداری پرداخت. رفیعزاده با اشاره به لزوم مدیریت مصرف انرژی در گرمای شدید، پوشیدن لباسهای راحتتر (بدون کت) را برای کارکنان دولت پیشنهادی منطقی دانست و تأکید کرد که در قوانین، اجباری برای پوشیدن کتوشلوار وجود ندارد.
اگرچه این سخنان در لایه نخست به بهانه صرفهجویی در برق و رفاه کارکنان مطرح شده، اما در لایههای عمیقتر، حامل یک پیام سیاسی-اجتماعی است: «پذیرش واقعگرایی به جای ایدئولوژیگرایی در ظاهر». وقتی عالیترین مقام اداری کشور، کیفیت خدمترسانی را بر نوع پوشش مقدم میشمارد، در واقع در حال تضعیف پایههای «فرمالیسم» (ظاهرگرایی) است که دههها رکن اصلی هویت اداری و اجتماعی جمهوری اسلامی بوده است. این رویکرد میتواند مقدمهای برای تسری یافتن این نگاه به حوزههای حساستر، از جمله حجاب باشد.

اقتصاد سیاسی حجاب؛ بحرانهای موازی
کاهش سختگیریها را نمیتوان صرفاً به یک تغییر فرهنگی درونحاکمیتی نسبت داد. ایران در حال حاضر با ابربحرانهای اقتصادی، تورم مزمن و تنشهای منطقهای روبهروست. در چنین شرایطی، اصرار بر اجرای سختگیرانه قوانین پوشش، نه تنها منابع پلیسی و امنیتی را مستهلک میکند، بلکه پتانسیل تبدیل شدن به یک بحران امنیتی جدید را دارد.
از سوی دیگر، دولت پزشکیان با شعار «وفاق ملی» و وعده کاهش تنشهای اجتماعی روی کار آمده است. چراغ سبزهای ضمنی برخی مقامات به تغییر سبک زندگی، تلاشی است برای ترمیم رابطه آسیبدیده دولت-ملت. با این حال، این مسیر با مخالفتهای جدی در هسته سخت قدرت روبروست.

مقاومت کانونهای سنت و قدرت در استانها
برخلاف فضای نسبتاً بازتر در پایتخت، در سایر نقاط کشور وضعیت به کلی متفاوت است. دستورات اخیر مقامات قضایی در مازندران برای برخورد با آنچه «عریانسازی» خوانده شده و هشدارهای تند ائمه جمعه در شهرهای مذهبی مانند مشهد و ساری، نشاندهنده یک «دوقطبی مدیریتی» است.
در حالی که بخشی از دولت در تهران از «تغییر زاویه دید» و «ترجیح عملکرد بر ظاهر» سخن میگوید، در استانها همچنان بر طبل برخورد با «جرائم مشهود» کوبیده میشود. این تضاد نشان میدهد که حاکمیت هنوز به یک استراتژی واحد در قبال مطالبات اجتماعی نرسیده است و جامعه ایران در وضعیتی میان «آزادیهای عرفی» و «تهدیدهای قانونی» معلق مانده است.

از نظارت خیابانی به نظارت هوشمند و اقتصادی
یکی از شاخصههای اصلی گزارشهای اخیر، تغییر ابزار سرکوب است. اگر گشت ارشاد از خیابان ناپدید شده، جای آن را «جریمههای سیستمی»، «پلمب واحدهای صنفی» و «محرومیتهای اجتماعی» گرفته است. حاکمیت تلاش میکند با انتقال بار نظارتی به دوش صاحبان کسبوکارهای خصوصی (کافهها، هتلها و مجتمعهای تجاری)، هزینهی انتخاب پوشش آزاد را برای شهروندان بالا ببرد، بدون آنکه پلیس مستقیماً با مردم درگیر شود.
این مدل از نظارت، اگرچه خشونت فیزیکی کمتری دارد، اما فشار اقتصادی مضاعفی را بر بخش خصوصی تحمیل میکند و نوعی «خودسانسوری اجتماعی» را هدف قرار داده است. با این حال، فراگیری پوشش اختیاری به قدری گسترده شده که کارایی این ابزارها نیز با تردید جدی مواجه شده است.

تولد یک قرارداد اجتماعی جدید؟
آنچه امروز در ایران میگذرد، فراتر از یک بحث ساده درباره پوشش است. سخنان رئیس سازمان اداری و استخدامی درباره پوشش کارکنان، در کنار واقعیتهای خیابان، نشاندهنده فرسایشِ تدریجیِ الگوهایی است که دههها به عنوان «ارزشهای تخطیناپذیر» معرفی میشدند.
جامعه ایران به سمتی حرکت کرده است که در آن «عاملیت فردی» بر «تکلیف دولتی» پیشی گرفته است. هرچند کانونهای قدرت در برابر این تغییر مقاومت میکنند، اما پذیرش ضمنی تنوع پوشش در شهرهای بزرگ و تغییر لحن برخی مقامات دولتی، نشاندهنده آن است که راه بازگشت به دوران پیش از اعتراضات ۱۴۰۱ عملاً مسدود شده است. ایران در حال تجربه یک «سکولاریسم عملی» در فضای عمومی است؛ فرآیندی که در آن ظاهر افراد، دیگر لزوماً بازتابدهنده وفاداری آنها به ایدئولوژی رسمی نیست و حاکمیت، چه از روی میل و چه از روی اضطرار، در حال عقبنشینی به پشت خاکریزهای واقعگرایی است.
- «هرمز» میان دو روایت؛ آیا ایران کنترل این گذرگاه حیاتی را از دست داده است؟
- معترضان در دیاربکر ترکیه خواستار آزادی اوجالان و اجرای حق امید شدند
- هشدار کارشناسان سازمان ملل درباره افزایش اعدامها در ایران
- آزمون اجباری امر به معروف برای استادان دانشگاه قندهار افغانستان
- خطر اجرای حکم اعدام برای هشت ورزشکار در ایران
