همزمان با آغاز فیلمبرداری سریال «سوریهای دشمن» به کارگردانی لیث حجو، نویسنده سوری رامی کوسا از کنارهگیری خود از این پروژه خبر داد؛ اما دلیل این کنارهگیری چیست؟ داستان این اثر چیست؟ و بازیگران آن چه کسانی هستند؟
با آغاز فیلمبرداری این سریال از روستای بیت قدار در حومه شمالی استان لاذقیه، رامی کوسا بابت ادامه ندادن همکاری در این پروژه عذرخواهی کرد؛ با وجود آنکه پیشتر اعلام شده بود او در کنار دو نویسنده، نجیب نصیر و رافی وهبه، در نگارش متن مشارکت دارد.
چرا رامی کوسا از «سوریهای دشمن» کنارهگیری کرد؟
کوسا در بیانیهای که از طریق حسابهای رسمی خود در شبکههای اجتماعی منتشر کرد، گفت که عذرخواهیاش به دلیل تعهد قبلی او برای آمادهسازی نسخه عربی سریال «أحب أعمى» برای مجموعه شبکههای «MBC» است؛ تعهدی که پیش از پیوستن او به تیم نویسندگی «سوریهای دشمن» بر عهده گرفته بود.
این نویسنده سوری افزود که تنگی وقت و ناتوانی او در هماهنگ کردن میان دو پروژه در چارچوب زمانی موجود، او را به تصمیم عذرخواهی واداشته است؛ از سر پایبندی حرفهای و رعایت ضوابط تحویل مربوط به پروژه نخست.
کوسا همچنین از تجربهای که او را با تیم این سریال همراه کرد، ابراز قدردانی کرد و از کارگردان لیث حجو، دو نویسنده نجیب نصیر و رافی وهبه، همچنین سالم حجو و شرکت «میتافورا» تهیهکننده این اثر، تشکر کرد.
او در حالی که اشاره کرد تصمیمش از سر توجه به کیفیت و مسئولیت حرفهای گرفته شده، در بیانیه خود تأکید کرد که اطمینان دارد این سریال به شکل مطلوب تکمیل خواهد شد و گفت که این اثر، افزودهای ارزشمند برای درام سوریه خواهد بود.
داستان سریال و ستارههای آن
سریال «سوریهای دشمن» یک اثر درام است که از برجستهترین پروژههای مورد انتظار برای پخش در فصل درام رمضان 2026 به شمار میرود؛ پروژهای که جمعی از ستارههای درام سوریه در آن حضور دارند.
در فهرست بازیگران این اثر نامهای شاخصی دیده میشود، از جمله: بسام کوسا، سلوم حداد، یارا صبری، نجاح سفکونی، فادی صبیح، ریم علی، هیما اسماعیل، وسام رضا، بسام داوود، آندریه اسکاف و روزینا لاذقانی.
این اثر روایتگر داستان خانوادهای است که در جریان کشتار حماه در سال 1982 بهطور کامل نابود میشود و تنها یک نوزاد شیرخوار از آن جان سالم به در میبرد؛ نوزادی که بعدتر بزرگ میشود و در طول سه نسل، شاهد پیامدهای خشونت و پیگرد است؛ در پرداختی دراماتیک که میان امر سیاسی، اجتماعی و انسانی درهم میآمیزد، بیآنکه به دام صراحت مستقیم بیفتد.
داستان از جنایتی آغاز میشود که یک افسر ارتش مرتکب میشود؛ او بدون دستور، سه نسل از یک خانواده را به قتل میرساند، در بستری که سازوکارهای خشونت و صعود در نردبان قدرت استبدادی را آشکار میکند. در همین حال، یک نوزاد به لطف همسایهای سالخورده نجات مییابد تا سفری روایی آغاز شود که بار دیگر پرسشهای حافظه، ترس و عدالت را مطرح میکند.
متن، سه مسیر دراماتیک موازی را ارائه میکند: افسری که در پی نفوذ در دربار جمهوری است، پزشکی که از اعدام جان سالم به در میبرد و به زندان تدمر فرستاده میشود، و قاضیای که میکوشد از آنچه از عدالت باقی مانده محافظت کند؛ در پیرنگی که نقش جامعه و نخبگان را در تحکیم استبداد برجسته میکند.

