بحرانهای محیط زیستی در ایران از مرحله هشدار عبور کرده و به یک فاجعه تمدنی تبدیل شده است که موجودیت سرزمین را تهدید میکند. بر اساس تازهترین گزارشهای رسمی و آمارهای تکاندهندهای که از سوی سازمان نقشهبرداری کشور منتشر شده، پدیده فرونشست زمین اکنون به تمامی استانهای ایران به جز یک استان سرایت کرده است. این فرآیند تخریبی که نتیجه مستقیم دههها سوءمدیریت در منابع آب، اصرار بر کشاورزی سنتی ناپایدار و برداشت بیرویه از سفرههای زیرزمینی است، لایههای خاک را در اعماق زمین فشرده کرده و دشتهای حاصلخیز ایران را به حفرههایی مرگبار تبدیل کرده است. در حالی که زمین در قلب فلات ایران در حال فرو ریختن است، در حاشیه شمالی نیز بزرگترین دریاچه جهان، دریای خزر، با عقبنشینی بیسابقهای روبروست که یادآور سرنوشت تلخ دریاچه ارومیه و تالابهای خشکیده کشور است.
سید اسکندر صیدایی، رئیس سازمان نقشهبرداری کشور، در نشست خبری اخیر خود اعلام کرد: اطلس فرونشست کشور تهیه شده اما بخشهایی از آن حالت محرمانه دارد. این محرمانگی در حالی است که فرونشست زمین مانند یک زلزله خاموش، زیرساختهای حیاتی، خطوط انتقال انرژی و خانههای مردم را تهدید میکند. بر اساس دادههای این سازمان، از میان ۳۱ استان ایران، ۳۰ استان در وضعیت قرمز و هشدار قرار دارند و تنها استان گیلان است که به دلیل تراز مثبت آبهای زیرزمینی و بارشهای مداوم، هنوز پاهایش بر زمینی استوار مانده است. این گزارش نشان میدهد که بحران از مناطق کویری فراتر رفته و حتی به استانهای شمالی و حاصلخیز نیز نفوذ کرده است.

جغرافیای ناپایداری؛ از رکوردشکنی کرمان تا پهنههای گلستان
بە گفتەی سید اسکندر صیدایی، استان کرمان اکنون رکورددار نرخ فرونشست در کشور است؛ استانی که دههها بار سنگین تولید محصولات کشاورزی آببر و صنایع بزرگ را در اقلیمی خشک به دوش کشیده و اکنون زمین در آن دیگر توانی برای ایستادن ندارد. اما نکته غافلگیرکننده در سخنان سید اسکندر صیدایی، وضعیت استان گلستان است. این استان شمالی اکنون صاحب بزرگترین پهنه فرونشست در ایران شده است. نفوذ این بحران به گلستان، زنگ خطری جدی است که ثابت میکند مدیریت غلط منابع آب و حفر هزاران حلقه چاه غیرمجاز، حتی اقلیمهای مرطوب ایران را نیز به مرز نابودی کشانده است.
مقایسه وضعیت ایران با استانداردهای جهانی، عمق فاجعه را بیشتر نمایان میکند. در حالی که در مقیاسهای بینالمللی، فرونشست بیش از ۳ سانتیمتر در سال به عنوان “خط قرمز” و وضعیت بحرانی تلقی میشود، در برخی دشتهای ایران اعدادی ثبت شده است که با هیچ معیار علمی سازگار نیست. رئیس سازمان نقشهبرداری کشور اعلام کرد که نرخ فرونشست در برخی مناطق دشتهای کشاورزی به ۴۳ سانتیمتر در سال رسیده است. همچنین در برخی نقاط شهری، نرخ ۳۱ سانتیمتر ثبت شده است که به معنای نابودی تدریجی پی سازهها و خطرات جانی مستقیم برای ساکنان کلانشهرهاست. این نرخ، بیش از ۱۰ برابر استانداردهای جهانی است و نشاندهنده فروپاشی کامل تعادل زیستمحیطی در فلات ایران است.

خزر در آستانه تکرار سرنوشت ارومیه؛ عقبنشینی در سکوت
همزمان با فرونشست در اعماق خاک، در سطح آبهای شمال کشور نیز فاجعهای دیگر در جریان است. دریای خزر به ویژه در نواحی شمال، شرق و غرب خود با کمبود شدید آب و ظهور پهنههای خشکی مواجه شده است. سید اسکندر صیدایی با تایید این عقبنشینی اظهار داشت که پهنههای وسیعی از سواحل خزر اکنون به خشکی تبدیل شدهاند. اگرچه عمق زیاد آب در سواحل جنوبی ایران باعث شده تا آثار این عقبنشینی در مرزهای ایران کمتر از همسایگان شمالی باشد، اما روند کلی نشاندهنده یک بحران اقلیمی گسترده است که میتواند معیشت صیادان، اکوسیستم منطقه و بنادر تجاری ایران را با چالشی جدی روبرو کند.
این عقبنشینی، تداعیگر سناریوی وحشتناکی است که پیش از این بر سر دریاچه ارومیه، تالاب گاوخونی و دریاچه هامون آمده است. دولتها در دهههای گذشته با سدسازیهای بیرویه و انتقال آب بدون ملاحظات زیستمحیطی، شریانهای حیاتی تالابها را قطع کردند. اکنون دریای خزر نیز تحت تاثیر کاهش ورودی رودخانههای اصلی مانند ولگا و تغییرات اقلیمی، در حال کوچک شدن است. پنهان کردن آمارهای دقیق تحت عنوان “اسناد محرمانه” تنها باعث میشود که مردم در بیخبری مطلق با نابودی سرمایههای ملکی و زیستی خود روبرو شوند. عدم شفافیت در انتشار “اطلس فرونشست” مانع از آن میشود که شهروندان بدانند خانههایشان بر روی کدام گسل یا پهنه در حال نشست قرار دارد.

سوءمدیریت ساختاری؛ بهای سنگینی که مردم میپردازند
ریشه این بحرانها را نباید تنها در خشکسالی جستجو کرد؛ بلکه ریشه اصلی در “سوءمدیریت انسانی” و سیاستهای اقتصادی غلط است. سید اسکندر صیدایی، رئیس سازمان نقشهبرداری کشور، صراحتاً به این موضوع اشاره کرد که فرونشست نتیجه به هم خوردن تعادل زیستمحیطی به دلیل بهرهبرداری بیرویه از معادن، نفت، گاز و به ویژه آب است. در بسیاری از دشتهای ایران، چاههایی که روزی در عمق ۵ متری به آب میرسیدند، اکنون حتی در عمق ۲۰۰ متری نیز خشک شدهاند. حفر چندین هزار حلقه چاه در یک دشت کوچک، سفرههای آب زیرزمینی را به کلی تخلیه کرده و فضاهای خالی میان ذرات خاک باعث شده تا زمین بر اثر وزن خود فرو بریزد.
این فروپاشی زمین، در واقع فروپاشی آینده نسلی است که میراث طبیعی خود را از دست رفته میبیند. فرونشست زمینی که نرخ آن ۴۳ سانتیمتر است، غیرقابل بازگشت است؛ یعنی حتی اگر در آینده بارندگیها افزایش یابد، لایههای خاک دیگر قابلیت جذب آب را ندارند زیرا منافذ آنها برای همیشه بسته شده است. این به معنای مرگ ابدی دشتهای کشاورزی ایران و آوارگی میلیونها نفر در قالب “مهاجران اقلیمی” است. سیاستی که برای خودکفایی مقطعی در کشاورزی، منابع استراتژیک آب را نابود کرد، اکنون کشوری را به جای گذاشته است که در آن ۳۰ استان در لیست قرمز نابودی قرار دارند.
اصرار بر محرمانه ماندن دادههای اطلس فرونشست، تنها صورت مسئله را پاک میکند. دولت باید به جای رویکردهای امنیتی به حوزه محیط زیست، با مردم صادق باشد و طرحهای توسعهای را بر اساس واقعیتهای تلخ زمینشناختی بازنگری کند. اگر امروز برای توقف برداشت از سفرههای زیرزمینی و مدیریت علمی سواحل خزر اقدام نشود، در آیندهای نزدیک نه از کشاورزی کرمان چیزی باقی خواهد ماند و نه از بنادر شمال. ایران در حال بلعیده شدن است و فرصت برای نجات آنچه باقی مانده، بسیار کوتاه است. همدلی با مردمی که خانههایشان ترک میخورد و دشتهایی که دهان باز میکنند، نیازمند شجاعت در اصلاح سیاستهای کلان اقتصادی و پایان دادن به غارت منابع طبیعی است.
