تفاهم‌نامه اسلام‌آباد؛ تثبیت دکترین «ایران ضعیف» در راهبرد واشینگتن

در ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶، امضای تفاهم‌نامه پایان درگیری‌ها میان آمریکا و ایران توسط دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان، اگرچه موجی از آرامش موقت را به بازارهای جهانی تزریق کرد، اما تحلیلگران راهبردی را با یک پرسش بنیادین روبرو ساخت: هدف نهایی ایالات متحده از این جنگ سه‌ماهه چه بود؟ نگاهی دقیق به گزارش اخیر «نشنال اینترست» و مواضع مقامات پنتاگون نشان می‌دهد که برخلاف شعارهای مرسوم درباره «تغییر رژیم» یا «استقرار صلح»، راهبرد کلان واشینگتن بر محور دکترین «ایران ضعیف» استوار شده است؛ راهبردی که در آن ایران نه به عنوان یک شریک صلح، بلکه به عنوان یک بازیگر تضعیف‌شده، تحت فشار دائمی و در وضعیت «تعلیق راهبردی» بازتعریف می‌شود.

فراتر از پیروزی نظامی: استراتژی کوتاه کردن چمن

خالد الجابر در تحلیل خود برای نشنال اینترست به نکته‌ای حیاتی اشاره می‌کند: توافق فعلی هیچ‌یک از ریشه‌های ژئوپلیتیک جنگ را حل نکرده است. این موضوع نشان‌دهنده تغییر پارادایم در سیاست خارجی آمریکا است. ایالات متحده به جای تلاش برای حل نهایی پرونده ایران، به الگوی ”کوتاه کردن چمن” روی آورده است. در این الگو، هدف از عملیات نظامی، نابودی کامل دشمن نیست، بلکه تخریب دوره‌ای توانمندی‌های اقتصادی، نظامی و زیرساختی اوست تا اطمینان حاصل شود که رقیب هرگز از یک سطح مشخص از قدرت فراتر نمی‌رود.

جنگ اخیر با تحمیل بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار خسارت به زیرساخت‌های ایران، عملاً این کشور را برای دهه‌ها درگیر فرایند بازسازی خواهد کرد. از منظر دکترین واشینگتن، ایرانِ درگیر در بازسازی، ایرانی است که توان کمتری برای صدور ایدئولوژی یا گسترش نفوذ منطقه‌ای دارد. این دقیقاً همان «ایران ضعیفی» است که آمریکا برای مدیریت خاورمیانه به آن نیاز دارد.

 ارتش به عنوان «چماق بزرگ»؛ ابزار نگهداشت در ضعف

اظهارات اخیر پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، به وضوح نشان داد که تفاهم‌نامه اسلام‌آباد نه یک پیمان پایان جنگ، بلکه یک «فرمان ایست» مشروط است. هگست با به‌کارگیری تعبیر «چماق بزرگ» برای ارتش آمریکا، تاکید کرد که حضور نظامی واشینگتن در منطقه، ضامن باقی ماندن ایران در وضعیت فعلی است.

تهدید به بازگرداندن فوری «محاصره دریایی آهنین» در صورت تخطی تهران، نشان می‌دهد که واشینگتن قصد دارد ایران را در یک «قفس دیپلماتیک-نظامی» محبوس کند. در این وضعیت، ایران نه آنقدر قدرتمند است که چالش‌ساز شود و نه آنقدر فروپاشیده که خلأ قدرت ناشی از آن، منطقه را به هرج‌ومرج بکشاند. این «ضعفِ مدیریت‌شده»، هدف اصلی حملات هوایی و دریایی ماه های گذشته بود.

اقتصاد سیاسی صلح شکننده: فقر به مثابه ابزار کنترل

بخش مهمی از دکترین «ایران ضعیف»، در حوزه اقتصاد رقم می‌خورد. در حالی که ترامپ از سقوط قیمت نفت و رکوردشکنی بورس وال‌استریت به عنوان دستاوردهای خود یاد می‌کند، واقعیتِ پشت پرده، تحمیل یک بار مالی کمرشکن بر دوش ایران و متحدان منطقه‌ای آن است.

ایرانِ پساجنگ با خزانه‌ای تهی و زیرساخت‌های آسیب‌دیده، ناچار است برای بقا به سمت مدل‌های اقتصادی انقباضی برود. از سوی دیگر، گمانه‌زنی‌های جی.دی ونس درباره تأمین هزینه‌های بازسازی توسط کشورهای عرب منطقه، قطعه دیگری از این پازل است. واشینگتن با این کار، هم ثروت متحدان خود را در مسیر اهداف خود هزینه می‌کند و هم ایران را در موضع «دستِ پایین» و محتاج به کمک‌های مالی منطقه‌ای قرار می‌دهد؛ وضعیتی که استقلال سیاسی تهران را به شدت مخدوش می‌کند.

بحران جانشینی و رادیکالیسم هدایت‌شده

تغییرات در کادر رهبری ایران و برآمدن چهره‌های جوان‌تر و تندروتر در میانه‌های جنگ، از نظر برخی تحلیلگران نشنال اینترست، بخشی از پیامدهای ناخواسته یا شاید آگاهانه این درگیری بود. یک ایرانِ رادیکال اما ضعیف، بهترین توجیه را برای استمرار حضور نظامی آمریکا در منطقه و تداوم فروش تسلیحات به کشورهای حوزه خلیج فارس فراهم می‌کند. در واقع، آمریکا به یک «لنگر تهدید» در منطقه نیاز دارد که به اندازه کافی ترسناک باشد تا متحدان را دور واشینگتن جمع کند، اما به اندازه کافی ضعیف باشد که نتواند در یک رویارویی واقعی پیروز شود.

بن‌بست‌های تعمدی: از هرمز تا موشک‌های بالستیک

عدم حل قطعی مسئله تنگه هرمز و برنامه‌های موشکی در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، به نظر می‌رسد اقدامی تعمدی از سوی واشینگتن باشد. باز گذاشتن این پرونده‌ها به معنای حفظ «استخوان زخم‌دار» است. این موضوع به آمریکا اجازه می‌دهد تا هر زمان که احساس کرد توازن قوا به نفع تهران در حال تغییر است، دوباره به بهانه این تهدیدات، دور جدیدی از «کوتاه کردن چمن» را آغاز کند.

این رویکرد، ایران را در یک چرخه دائمی از «بحران-تنش-آتش‌بس-بحران» گرفتار می‌کند. در این چرخه، توان ملی ایران صرف مدیریت بحران‌های کوتاه‌مدت می‌شود و فرصتی برای برنامه‌ریزی راهبردی و توسعه بلندمدت باقی نمی‌ماند.

صلحی که بوی جنگ می‌دهد

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را نباید پایان تنش‌های ایران و آمریکا دانست؛ بلکه باید آن را آغاز فاز جدیدی از دکترین «مهار از طریق تضعیف» تلقی کرد. ایالات متحده در این جنگ سه‌ماهه به این نتیجه رسید که نه به‌دنبال دموکراسی در ایران است و نه لزوماً سقوط نظام؛ بلکه هدف نهایی، ایرانی است که به لحاظ اقتصادی فلج، به لحاظ نظامی تحت محاصره و به لحاظ سیاسی منزوی باشد.

همان‌طور که دکتر خالد الجابر اشاره می‌کند، منطقه اکنون در یک «آرامش شکننده» به سر می‌برد. این آرامش نه محصول تفاهم، بلکه محصول فرسودگی ناشی از جنگ است. دکترین واشینگتن نشان داد که «ایران ضعیف» برای منافع فعلی کاخ سفید، کارآمدتر از هر گزینه دیگری است. بنابراین، آتش‌بس فعلی تنها زمانی دوام خواهد آورد که ایران در چارچوب تعریف‌شده «ضعفِ ساختاری» باقی بماند؛ در غیر این صورت، ارتش آمریکا آماده است تا دوباره نقش «چماق بزرگ» خود را ایفا کند. نبرد واقعی در ماه‌های پیش رو نه در میادین جنگ، بلکه در تلاش تهران برای خروج از این «تله ضعف» و تلاش واشینگتن برای ابقای آن در این وضعیت رقم خواهد خورد.

سيف حسنی

سيف حسنی

روزنامه‌نگار و ویراستار - بخش فارسی

0 0 أصوات
امتیاز مقاله
0 نظرات
أقدم
جدیدترین الأكثر تقييم