در روزهای اخیر، جغرافیای سیاسی اقلیم کردستان عراق و به طور مشخص شهر سلیمانیه، به کانون اصلی دیپلماسی امنیتی، تحرکات نظامی و تغییرات ناگهانی سیاسی در سطح منطقه تبدیل شده است. سفر قاسم الاعرجی، مشاور امنیت ملی عراق، در رأس یک هیئت بلندپایه امنیتی به سلیمانیه که در پی رایزنیهای فشرده و پشتپرده اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران در بغداد صورت گرفت، نشاندهنده ورود توافقنامه امنیتی ایران و عراق به مرحلهای سرنوشتساز است. این تحرکات که با هدف نهاییسازی سرنوشت احزاب کُرد اپوزیسیون ایران انجام میشود، با یک زلزله سیاسی در بغداد و اتخاذ استراتژیهای پیچیده «جنگ ترکیبی» از سوی تهران همزمان شده است.

شوک سیاسی در بغداد؛ برکناری الاعرجی در میانه مأموریت
در حالی که نگاهها به هتلها و مقرهای امنیتی سلیمانیه دوخته شده بود تا نتیجه دیدارهای قاسم الاعرجی با مقامات اتحادیه میهنی مشخص شود، یک خبر فوری از بغداد، معادلات را پیچیدهتر کرد. علی فالح الزیدی، نخستوزیر عراق، در ادامه سلسله تغییرات گسترده در مسئولین حکومتی، قاسم الاعرجی را در حالی که در قلب ماموریت حساس خود در سلیمانیه بود، از پست مشاور امنیت ملی برکنار کرد.
بر اساس احکام صادره، «قاسم العبودی» به عنوان جانشین الاعرجی و مستشار جدید امنیت ملی عراق منصوب شد. این جابجایی قدرت در چنین مقطع حساسی، از سوی ناظران به عنوان پیامی دوگانه تعبیر شده است: نخست، شتاب بغداد برای تغییر چهرههای قدیمی و جایگزینی آنها با مهرههایی که احتمالاً هماهنگی بیشتری با رویکردهای جدید نخستوزیر دارند، و دوم، فشار مضاعف بر اقلیم کردستان؛ چرا که برکناری یک مقام در حین ماموریت مرزی، نشاندهنده نارضایتی احتمالی از روند کند اجرای توافقات یا تلاش برای وارد کردن یک تیم اجرایی تندروتر به میدان است. قاسم العبودی اکنون در حالی سکان امنیت ملی را به دست میگیرد که پرونده احزاب کُرد در بحرانیترین وضعیت خود طی دو دهه اخیر قرار دارد.

مأموریت ناتمام الاعرجی و اراده متمرکز بغداد
پیش از برکناری، الاعرجی در ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶ با دستور مستقیم نخستوزیر و در چارچوب فعالیتهای «کمیته دستور دیوانی شماره ۲۳۱۵۱»، وارد سلیمانیه شده بود تا آخرین اخطارهای دولت مرکزی را به گوش مقامات محلی برساند. همراهی فرمانده نیروهای مرزبانی عراق در این سفر، پیامی روشن داشت: بغداد دیگر حضور هیچ نیروی مسلحی غیر از نیروهای فدرال را در نوار مرزی نمیپذیرد.
در دیدارهای الاعرجی با بافل طالبانی، رئیس اتحادیه میهنی، بر این نکته تأکید شد که سلیمانیه باید میان «تداوم حمایت از احزاب کُرد» و «روابط راهبردی با بغداد و تهران»، یکی را انتخاب کند. ناظران معتقدند این آخرین پرده از دیپلماسی اجبار است که هدف آن تخلیه کامل مقرهای احزاب کُرد و انتقال آنها به کمپهای محصور و تحت نظارت شدید در عمق خاک عراق است.
مطالبات تهران؛ سهگانه فشار برای پایان یک عصر
اگرچه تغییرات مدیریتی در بغداد رخ داده، اما مطالبات تهران که توسط اسماعیل قاآنی در سفر اخیرش به عراق ترسیم شده، ثابت مانده است. تهران با استفاده از فضای ناشی از توافقات کلان با واشنگتن و تثبیت موقعیت خود در منطقه، اکنون سه خواسته بنیادین را دنبال میکند که خروجی آن چیزی جز انحلال ساختاری احزاب کُرد نیست:
١. تخلیه کامل و نهایی: نه تنها عقبنشینی از مرز، بلکه برچیدن تمام پایگاههای آموزشی و لجستیکی در عمق اقلیم کُردستان.
٢. استرداد کادرهای رهبری: تهران فهرستی از رهبران و فرماندهان این احزاب را ارائه داده و خواستار تحویل آنها به جرم هدایت ناآرامیهای داخلی ایران شده است.
٣. حاکمیت مطلق فدرال: سپردن کامل امنیت مرزی به نیروهای گارد مرزی عراق و حذف هرگونه نفوذ محلی که میتواند به عنوان حاشیه امن برای اپوزیسیون عمل کند.

صدای احزاب؛ انتظار استراتژیک در میان سکوت و ابهام
در این میان سایت «حل نت» درصدد برآمد تا دیدگاه احزاب کردستان ایران را جویا شود. در حالی که اکثر احزاب به دلیل حساسیت فوقالعاده شرایط و ترس از تبعات دیپلماتیک، از اظهارنظر رسمی خودداری کرده و ترجیح دادند در سکوت به رصد اوضاع بپردازند، کاوه بهرامی، فرمانده نیروهای پیشمرگ کردستان (شاخه نظامی حزب دموکرات کردستان ایران – PDKI)، در گفتگویی اختصاصی پرده از وضعیت مبهم فعلی برداشت. کاوه بهرامی با دقتی که حکایت از حساسیت وضعیت دارد، اظهار داشت:
”در این رابطه تا این لحظه هیچ موضوع رسمی با ما در میان گذاشته نشده است؛ نه از سوی حکومت اقلیم کردستان و نه از سوی هیچ طرف دیگری. بنابراین در این مورد نمیتوانیم اظهار نظری داشته باشیم و بگوییم که چه خواهیم کرد. در پیوند با وضعیت داخلی خودمان هم فعلاً نمیتوانم بگویم که چه اقدامی انجام میدهیم، چرا که این موضوع در چارچوب برنامههای سیاسی ما قرار دارد. بیگمان در آینده مردم را از برنامههایمان آگاه خواهیم کرد، اما فعلاً نمیتوانیم نه درباره تحرکات خود و نه درباره این وضعیتی که از آن بحث میشود، قاطعانه سخن بگوییم؛ چرا که تا این لحظه نه حزب در این باره تصمیمی اتخاذ کرده و نه کسی این موضوع را به طور رسمی با ما مطرح کرده یا تهدیدی مستقیم علیه ما صورت گرفته است. آنچه که وجود دارد، مباحثی است که در رسانهها و شبکههای اجتماعی مطرح میشود و به صورت رسمی هیچ چیزی به ما ابلاغ نشده است.”
این اظهارات نشاندهنده نوعی استراتژی ”صبر و انتظار” است. احزاب کُرد با وجود آگاهی از فشارهای تهران بر سلیمانیه، تا زمانی که ابلاغیه رسمی از سوی مقامات اقلیم کردستان دریافت نکنند، از اتخاذ مواضع تدافعی که منجر به تنش با دولت محلی شود، پرهیز میکنند. با این حال، سکوت دیگر احزاب نشان از آن دارد که بحران به مرحلهای رسیده که موضعگیری آنها میتواند بهانهای برای عملیات نظامی یا فشار بیشتر بر میزبانان آنها در سلیمانیه باشد.

استراتژی جدید تهران؛ جنگ ترکیبی و بازگشت به مدل ”پیشمرگ مسلمان”
در کنار دیپلماسی رسمی، گزارشهای درز کرده از محافل امنیتی (از جمله گزارشهای رسانه “شارپرس” در سلیمانیه) نشان میدهد که تهران موازی با توافقنامه امنیتی، یک جنگ ترکیبی را علیه هویت ملیگرایی کُردی آغاز کرده است. این استراتژی شامل سازماندهی گروههای تندرو سلفی-جهادی برای ایجاد یک جبهه داخلی در کردستان است.
گفته میشود گروهی تحت عنوان ”فرزندان صلاحالدین” به رهبری فردی به نام ”عبدالله ملا علی” با حمایتهای غیرمستقیم شکل گرفته است. ماموریت این گروهها، ایجاد درگیریهای مذهبی-سیاسی و هدف قرار دادن فعالان مدنی و اعضای احزاب کُرد در داخل خاک اقلیم و مناطق مرزی است. تهران با تسهیل عبور عناصر افراطی از مرزها و اسکان آنها در شهرهایی نظیر سقز، مهاباد و سردشت، به دنبال ایجاد یک ”کمربند ناامنی مذهبی” است تا تمرکز احزاب ملیگرای کُرد را از مبارزه سیاسی به درگیریهای داخلی معطوف کند.
علاوه بر این، احیای مدل ”پیشمرگه مسلمان” در هیبتی نوین، تلاشی برای تغییر موازنه قدرت در خیابانهای کردستان است. این نیروها که با لباس و زبان کُردی اما با ایدئولوژی رسمی تهران فعالیت میکنند، قرار است نقش سد دفاعی بومی را در برابر نفوذ احزاب اپوزیسیون ایفا کنند.

سلیمانیه در دوراهی بقا یا وفاداری
برای اتحادیه میهنی کردستان، وضعیت فعلی یک بنبست دیپلماتیک است. سلیمانیه که همواره به عنوان پناهگاهی برای جریانهای سیاسی کُرد شناخته میشد، اکنون تحت فشار است تا بین ”هویت کُردی” و ”ثبات حکمرانی” یکی را برگزیند. انتصاب قاسم العبودی در بغداد، فشار بر بافل طالبانی را دوچندان خواهد کرد؛ چرا که العبودی به عنوان مستشار جدید امنیت ملی، مامور است تا نتایج ملموس توافقنامه را در کمترین زمان ممکن به تهران گزارش دهد.
از سوی دیگر، توافقات کلان میان ایران و آمریکا، چتر حمایتی بینالمللی را از روی احزاب کُرد ضعیفتر کرده است. تهران با این استدلال که امنیت مرزها یک موضوع داخلی و حاکمیتی است، عملاً دست جامعه جهانی را برای مداخله بسته است.

سناریوهای آینده
سفر پرماجرای الاعرجی، برکناری ناگهانی او و انتصاب قاسم العبودی، در کنار سکوت معنادار احزاب کُرد و هشدارهای احتیاطآمیز کاوه بهرامی، همگی نشان از یک جراحی بزرگ امنیتی در منطقه دارند. سلیمانیه دیگر آن منطقه حائل امن نخواهد بود.
سناریوهای پیشرو شامل دو مسیر اصلی است: یا مقامات اقلیم کردستان تحت فشار العبودی و بغداد به یک تخلیه اجباری و خلع سلاح نمادین تن میدهند تا از حملات پهپادی ایران در امان بمانند؛ و یا با پافشاری بر ضرورت حضور حقوقی احزاب کُرد (تحت نظارت بینالمللی)، راه را برای فعال شدن گروههای نیابتی تندرو و درگیریهای داخلی هموار میکنند.
آنچه قطعی است، پایان دوران ”ابهام سازنده” در مرزهاست. تهران با ابزار دیپلماسی، تغییر مهرهها در بغداد و مهندسی گروههای افراطی، عزم خود را برای نهایی کردن پروندهای جزم کرده که دهههاست به عنوان پاشنه آشیل امنیتیاش در غرب ایران محسوب میشود.
