جنگ ۴۰ روزه در خاورمیانه و تفاهمنامه ۶۰ روزه پس از آن، جغرافیای سیاسی خلیج فارس را در یک نقطه عطف تاریخی بیسابقه قرار داده است. پیامدهای این رویارویی نظامی که با عبور از خطوط قرمز سنتی همراه بود، تنها به تبادل آتش محدود نماند، بلکه معماری امنیتی و توازن قوای دهههای گذشته را دستخوش دگرگونیهای بنیادین کرد. اکنون، با فروکش کردن غبار جنگ، پایتختهای حاشیه خلیج فارس و تهران ناگزیرند در سایه واقعیتهای جدید میدانی، به بازتعریف مناسبات خود بپردازند؛ مناسباتی که در آن، اتکای مطلق به چتر امنیتی قدرتهای فرامنطقهای با تردیدهای جدی مواجه شده و همزمان، مسیر هژمونی منطقهای نیز با چالشهای ساختاری روبهرو است.

پایان هزینههای یکجانبه؛ نگاه تهران به ترتیبات جدید امنیت
در تهران، فضای پساجنگ با نوعی اعتمادبهنفس دیپلماتیک همراه است. مقامات و استراتژیستهای ایرانی معتقدند که این رویارویی، آسیبپذیری همسایگان جنوبی را عیان کرده و به آنها نشان داده است که حضور نظامی ایالات متحده نمیتواند تضمینی قطعی برای امنیت آنها باشد. پیام بنیادین دستگاه دیپلماسی ایران این است که ترتیبات امنیتی پیشین دیگر قابل تداوم نیست.
نصرتالله تاجیک، دیپلمات پیشکسوت و سفیر اسبق ایران در اردن، در گفتوگو با خبرگزاری «خبرآنلاین»، با تشبیه شرایط منطقه به حضور در یک قایق مشترک، بر این تغییر دکترین تأکید کرده و میگوید: «همگی سوار بر یک قایق و در دریایی مواج هستند، فقط ایران دیگر نمیخواهد هزینه این قایقسواری را بهتنهایی بدهد.» وی ایجاد ترتیبات امنیتی جدید را یک الزام میداند تا ایران اطمینان یابد دیگر از سوی هیچ کشوری یا از طریق سوءاستفاده قدرتهای خارجی آسیبی نخواهد دید. تاجیک راهکار را عبور از تقابل و ورود به دوران «زیست توسعهای» میداند.
در همین راستا، محمد فرازمند، سفیر پیشین ایران در ترکیه و بحرین، در گفتوگو با برنامه ویدیویی «زوم» در سایت تحلیلی «فرارو»، با اشاره به پیچیدگیهای روابط با ابوظبی تأکید میکند: «ایران دیگر نمیتوانست همراهی امارات با اسرائیل را نادیده بگیرد.» وی همچنین در این ارزیابی متذکر میشود که در سایه تغییرات اخیر، اهرمهای استراتژیکی نظیر تنگه هرمز، نقشی کلیدی در موازنه قدرت و حتی تقابل با تحریمها ایفا میکنند.
سفیر اسبق ایران در اردن: همگی سوار بر یک قایق و در دریایی مواج هستند، فقط ایران دیگر نمیخواهد هزینه این قایقسواری را بهتنهایی بدهد
محمد ایرانی، سفیر پیشین ایران در کویت، نیز در گفتوگو با روزنامه «شرق»، با نگاهی محتاطانهتر آینده مناسبات را به کیفیت خروج ایران از مذاکرات پیشرو گره میزند. وی بر این باور است که کشورهای عربی اکنون به جمعبندیهای جدیدی رسیدهاند و درک کردهاند که در شرایط بحرانی، حمایتهای غرب همواره مطلق نیست. او تأکید میکند که کشورهای منطقه میدانند ایران همسایهای دائمی برای آنهاست، اما شکلگیری طرحهای امنیتی فراگیر در کوتاهمدت امکانپذیر نبوده و نیازمند اعتمادسازی و رفتوآمدهای دیپلماتیک مستمر است.

عملگرایی دوگانه کشورهای خلیج فارس؛ دیپلماسی در خدمت موازنه
با وجود نگاه خوشبینانه در تهران نسبت به ناگزیر بودن کشورهای عربی به تنشزدایی، روی دیگر سکه نشاندهنده واقعیتهای پیچیدهتری است. پایتختهای عربی، بهویژه ابوظبی و ریاض، در طول این جنگ آسیبهای مستقیمی دیدند. از مختل شدن تأسیسات انرژی گرفته تا حملات پهپادی، همگی باعث شد تا این کشورها به یک بازبینی استراتژیک روی بیاورند. با این حال، این بازبینی لزوماً به معنای تسلیم در برابر خواستههای تهران نیست.
ارزیابیهای مؤسسات بینالمللی نشان میدهد که کشورهای عربی یک استراتژی «دوگانه» را در پیش گرفتهاند. بر اساس تحلیل وبگاه «رسپانسیبل استیتکرفت»، امارات متحده عربی در حال اجرای یک اقدام دشوار برای موازنه است. از یک سو، با اعزام چهرههای کلیدی مانند شیخ طحنون بن زاید (مشاور امنیت ملی امارات) کانالهای دیپلماتیک با تهران را فعال نگه میدارد تا از منافع اقتصادی خود در دبی و ابوظبی محافظت کند و از سوی دیگر، همکاریهای دفاعی، اطلاعاتی و فناوری خود را با تلآویو تعمیق میبخشد. این رویکرد نشان میدهد که کشورهای خلیج فارس، دیپلماسی را بهعنوان یک سپر تاکتیکی به کار گرفتهاند، اما در لایههای پنهان، احتمال بازگشت به رویکرد «جنگ سایه» (جنگ بین جنگها) همچنان بالاست.

جستوجوی ائتلافهای جایگزین و موانع هژمونی
گزارشهای تحلیلی حاکی از آن است که خلأ ناشی از کاهش بازدارندگی آمریکا، کشورهای منطقه را به سمت یافتن چترهای امنیتی جایگزین سوق داده است. پایگاه تحلیلی «میدلایست آی» در گزارشی استدلال میکند که پادشاهیهای خلیج فارس بهجای پذیرش یک سیستم امنیتی با محوریت تهران، در حال شکلدهی به ائتلافهای جدید با قدرتهایی نظیر ترکیه، مصر و پاکستان هستند. عربستان سعودی با برخورداری از منابع مالی عظیم، در کنار توان نظامی ترکیه و پاکستان، به دنبال ایجاد یک بلوک قدرتمند برای مهار تهدیدات در شرایط پساآمریکایی است.
از سوی دیگر، اندیشکده «چتم هاوس» تأکید دارد که اگرچه جنگ اخیر اثبات کرد ایران قادر است شریانهای حیاتی مانند تنگه هرمز را مسدود کند و تجارت جهانی را مختل سازد، اما همین آسیبپذیری باعث شده تا کشورهای عربی با جدیت بیشتری به دنبال مسیرهای جایگزین تجاری و توسعه سامانههای یکپارچه پدافند هوایی باشند.
همچنین، ایده مشارکت مالی کشورهای خلیج فارس در بازسازی اقتصاد ایران که در چارچوب برخی صندوقهای پیشنهادی در یادداشت تفاهم مطرح شده است، با موانع جدی روبهرو است. خبرگزاری «رویترز» بر اساس دادههای دیپلماتیک گزارش میدهد که کشورهای عربی در برابر هرگونه تعهد مالی کلان مقاومت خواهند کرد، زیرا پرداخت هزینه برای جنگی که خود آغازگر آن نبودهاند، در افکار عمومی و ساختار تصمیمگیری این کشورها پذیرفتنی نیست. آنها پیش از هرگونه سرمایهگذاری، خواستار تضمینهای مستحکم و تغییرات بنیادین در رفتار منطقهای تهران هستند.

خطر خطای محاسباتی در یک بستر شکننده
در کنار تحرکات دیپلماتیک، اندیشکده «شورای آتلانتیک» در تحلیلی انتقادی هشدار میدهد که فرض توانایی طرفین برای تنظیم دقیق حملات و استفاده از اهرمهای فشار، فرضی بسیار خطرناک است. هرگونه خطای محاسباتی از سوی ایران در استفاده از ابزارهای نامتقارن، یا واکنشهای پیشبینینشده از سوی همسایگان، میتواند این آتشبس شکننده را از بین برده و بحرانی عمیقتر را رقم بزند. تداوم شکافها در درون شورای همکاری خلیج فارس (نظیر اختلافات ابوظبی و ریاض بر سر مسائلی چون سودان و عادیسازی روابط) نیز بر این پیچیدگی میافزاید و امکان دستیابی به یک توافق جامع منطقهای را دشوارتر میسازد.
بازخوانی مواضع کارشناسان داخلی ایران و ارزیابیهای مستقل بینالمللی، تصویری چندوجهی از آینده خلیج فارس ارائه میدهد. منطقه در دوران پساجنگ، نه به سمت یک صلح گرم و پایدار در حرکت است و نه بازگشت به نقطه صفر درگیری را مطلوب میداند. خاورمیانه در حال ورود به فاز «همزیستی محتاطانه و بهشدت مسلحانه» است.
در این نظم جدید، جمهوری اسلامی با تکیه بر اهرمهای بازدارندگی نظامی تلاش میکند همسایگان جنوبی را به پذیرش امنیتی درونزا مجاب کند. در مقابل، اعراب خلیج فارس در حالی که با لبخند دیپلماتیک پای میز مذاکره مینشینند، همزمان در پی ارتقای توان دفاعی خود، تنوعبخشی به متحدان نظامی و دور زدن اهرمهای ژئوپلیتیک ایران خواهند بود. موفقیت دیپلماسی در این بستر ملتهب، نیازمند واقعگرایی هر دو سوی آبراه و درک این حقیقت است که در خاورمیانه امروز، هزینه تقابل برای تمام سرنشینان این قایق مشترک، ویرانگر خواهد بود.
