میان شعارها و واقعیت.. جنگ چگونه روایت ایران در منطقه را برملا کرد؟

در چارچوب جنگی که از اواخر فوریه ۲۰۲۶ میان ایالات متحده آمریکا و اسرائیل از یک سو، و ایران و بازوهای منطقه‌ای آن از سوی دیگر ادامه دارد، بحث‌ها درباره شکافی که هرچه بیشتر میان گفتمان سیاسی تهران و نتایج سیاست‌هایش در میدان آشکار می‌شود، شدت گرفته است.

در حالی که رهبری ایران همچنان مفاهیمی چون «مقاومت» و «حاکمیت» را تبلیغ می‌کند، تحولات میدانی از واقعیتی متفاوت حکایت دارد؛ واقعیتی که در آن پیامدهای جنگ به چندین کشور منطقه کشیده شده و هزینه‌های انسانی و اقتصادی آن رو به افزایش است، بی‌آنکه نشانه‌ای از تحقق دگرگونی‌های راهبردی تعیین‌کننده دیده شود.

«مقاومت»ی که در واقعیت می‌میرد

نظام ایران دهه‌هاست شعار «مقاومت» در برابر قدرت‌های غربی و اسرائیل را سر داده و مدعی است پروژه‌ای دفاعی را رهبری می‌کند که هدف آن حفاظت از «حاکمیت» و «کرامت ملت‌ها» است.

اما جنگ کنونی نشان داده است که این شعارها چیزی جز گفتمانی بسیج‌گر برای گرد آوردن هرچه بیشتر هواداران نبوده است. از ایران تا عراق، سوریه، لبنان و یمن، نتیجه تقریباً یکسان به نظر می‌رسد: درگیری‌های باز، کشورهایی گرفتار بحران و مردمانی که هزینه انتخاب‌هایی را می‌پردازند که کنترلی بر آن ندارند.

زنی در تجمعی از حامیان نظام ایران، پلاکاردی با عبارت «مرگ بر اسرائیل» به سه زبان در دست گرفته است – اینترنت

این سیاست‌های نظام ایران نه‌تنها به حداقل ثبات نینجامیده، بلکه به تعمیق شکنندگی انجامیده است؛ آن هم در حالی که خودِ داخل ایران نیز با فشارهای فزاینده سیاسی و اقتصادی روبه‌روست.

با مرور روند جنگ، به‌روشنی دیده می‌شود که حملات موشکی یا تهدید به بستن تنگه هرمز تغییری کیفی در مسیر رویارویی ایجاد نکرده است، در حالی که از ۲۸ فوریه تاکنون، حملات آمریکا و اسرائیل تأسیسات نظامی و زیرساخت‌های حساس داخل ایران را هدف قرار داده‌اند.

در این چارچوب، گفتمان «مقاومت» در میدان نبرد کارایی خود را از دست می‌دهد؛ زیرا از یک شعار بسیج‌گر به مدخلی برای از دست رفتن حاکمیت واقعی بر تصمیم‌گیری سیاسی و نظامی در خود ایران تبدیل شده است؛ موضوعی که تحولات اخیر آن را نشان داده‌اند.

لبنان.. «حزب‌الله» حاکمیت را می‌رباید

لبنان یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های تبدیل شعارهای ایرانی به واقعیتی میدانی و ویرانگر است. با آغاز جنگ، «حزب‌الله» حملاتی را علیه اهداف اسرائیلی آغاز کرد؛ اقدامی که ارتش اسرائیل را به اجرای حملات گسترده در جنوب و شمال لبنان واداشت و دامنه عملیات زمینی و هوایی را فراتر از هر آتش‌بس پیشین گسترش داد.

آوارگان لبنانی پس از فرار از جنوب لبنان بر اثر بمباران اسرائیل، در خیابان‌های بیروت اسکان یافته‌اند – اینترنت

دولت لبنان این حملاتِ انجام‌شده از سوی «حزب‌الله» بدون تصمیم دولت را محکوم کرد و تأکید داشت که تصمیم جنگ و صلح باید فقط در اختیار دولت لبنان باقی بماند.

آنچه جلب توجه می‌کند این است که روایت ایرانی از «مقاومت» در عمل به تصمیم‌های نظامی‌ای ترجمه می‌شود که خارج از اراده دولت لبنان گرفته می‌شوند؛ تصمیم‌هایی که لبنان را متحمل خسارت‌های سنگین انسانی و مادی می‌کنند، در حالی که مفهوم حاکمیت که قرار بود در اختیار دولت باشد، به سود تصمیم‌های گرفته‌شده از سوی نیرویی غیررسمیِ مرتبط با تهران از میان می‌رود.

عراق.. «بی‌دولتی، دولت را به جنگ می‌کشاند»

در عراق نیز همین صحنه با صورتی متفاوت تکرار می‌شود. گروه‌های شیعه نزدیک به تهران با حمله به پایگاه‌های آمریکایی و هم‌پیمانان آن در خاک عراق وارد درگیری شده‌اند، در حالی که نهاد رسمی کشور می‌کوشد عراق را از این تشدید تنش دور نگه دارد.

این درهم‌تنیدگی میان بازوهای ایران و تصمیم رسمی عراق، بازتاب فرسایش مفهوم حاکمیت است و منابع و توان دولت را در خدمت دستورکارهای منطقه‌ای قرار می‌دهد که در خدمت اکثریت مردم عراق نیست.

به این ترتیب، عراق از کشوری دارای تصمیم سیاسی به صحنه‌ای برای منازعاتی فراتر از منافع ملی خود تبدیل شده است؛ واقعیتی که تأیید می‌کند آنچه جریان دارد، در چارچوب همان مفهوم «بی‌دولتی، دولت را به جنگ می‌کشاند» قابل فهم است.

یمن.. «حوثی‌ها» وارد جنگ می‌شوند

گروه «حوثی» در یمن با تصمیم خود برای ورود مستقیم به درگیری، تغییری محوری در جنگ کنونی ایجاد کرد. در ۲۸ مارس/آذار، «حوثی‌ها» موشک‌های بالستیک به سوی اسرائیل شلیک کردند و با اعلام حمایت از ایران، این جنگ را دفاع از «جبهه‌های مقاومت» توصیف کردند.

معترضی در تجمعی از حامیان حوثی‌ها در صنعا، در همبستگی با ایران، تصویری از رهبر ایران، علی خامنه‌ای، در دست دارد – اینترنت

این تحول در داخل خود این گروه نیز شکاف‌هایی ایجاد کرده است. منابع آگاه گفته‌اند که پیش از اتخاذ این تصمیم، با برخی از فرماندهان ارشد مشورت نشده بود؛ موضوعی که نشان‌دهنده تأثیر گفتمان ایران بر تصمیم‌گیری‌های سرنوشت‌ساز در درون آن است.

همچنین موقعیت «حوثی‌ها» در مشرف بودن بر تنگه باب‌المندب، تهدیدی برای کشتیرانی بین‌المللی ایجاد می‌کند و به بحران‌های جاری بُعدی مضاعف، هم اقتصادی و هم امنیتی، می‌افزاید.

به نظر می‌رسد ورود «حوثی‌ها» به این شکل، ابعاد جنگ را گسترده‌تر می‌کند و امتداد آن چیزی است که پیش‌تر «محور مقاومت» خوانده می‌شد؛ اما در عین حال، هزینه‌های درگیری را برای مردمان کشورهایی افزایش می‌دهد که اساساً طرف این جنگ نبوده‌اند.

جنگ، ایران را عریان کرد

آنچه جنگ کنونی را از نبردهای پیشین متمایز می‌کند، این است که به‌روشنی نشان داده روایت «حاکمیت» و «مقاومت» به‌عنوان پوششی برای گسترش نفوذ منطقه‌ای، به بهای حاکمیت کشورهای درگیر، به کار رفته است.

کشورهایی که برخی از آن‌ها شعار دفاع از خود را سر می‌دهند، در عمل به میدان تصمیم‌های نظامی‌ای بدل می‌شوند که خارج از نهادهای رسمی‌شان گرفته می‌شود؛ وضعیتی که در لبنان، عراق و یمن به‌وضوح دیده شد.

این واقعیت، شکنندگی نهادهای دولتی را بیشتر کرده و بحران‌های اقتصادی و اجتماعی در این کشورها را عمیق‌تر ساخته است، بی‌آنکه دستاورد واقعی قابل ذکری نصیب ملت‌هایشان شود.

در مجموع، شکاف میان گفتمان و واقعیت در جنگ کنونی بزرگ‌تر از هر درگیری پیشین به نظر می‌رسد؛ مسئله‌ای که پرسش‌های جدی درباره آینده ثبات در منطقه مطرح می‌کند، آن هم در سایه نقش فزاینده بازوهای ایران در کنترل تصمیم‌های کشورها و مردمانی که بهای سنگین این جنگ را می‌پردازند.

محمد حبش

محمد حبش

روزنامه‌نگار

0 0 أصوات
امتیاز مقاله
0 نظرات
أقدم
جدیدترین الأكثر تقييم