وتوی روسیه و چین و سرنوشت روابط خلیج: بازترسیم ائتلاف‌ها پس از جنگ در خاورمیانه

وتوی روسیه و چین در شورای امنیت سازمان ملل متحد، چند روز پیش، علیه پیش‌نویس قطعنامه کشورهای خلیج، به‌ویژه بحرین، درباره تضمین امنیت کشتیرانی بین‌المللی در تنگه هرمز ــ گذرگاهی که یک‌پنجم عرضه جهانی انرژی و گاز طبیعی مایع از آن عبور می‌کند ــ اقدامی غافلگیرکننده نبود. این موضع قابل پیش‌بینی بود و فراتر از حمایت پکن و مسکو از تهران می‌رود؛ بلکه یکی از نشانه‌های توازن‌های پیچیده و متفاوتی است که رفتار این دو قدرت را در شورای امنیت شکل می‌دهد و در عین حال، رگه‌هایی از رقابت ژئوپلیتیکی در رأس نظام جهانی با ایالات متحده را نیز بازتاب می‌دهد. 

وتوی روسیه و چین پیامی ضمنی به کشورهای خلیج دارد: روابط با مسکو و پکن همچنان تابع ملاحظات منفعت است، نه ائتلاف‌های امنیتی مستحکمی که بتوان در لحظات تشدید شدید تنش به آن‌ها تکیه کرد.

روسیه و چین هر دو بر مبنای رویکردی عمل می‌کنند که بر مهار نفوذ منافع غربی و جلوگیری از پیشبرد آن‌ها از طریق شورای امنیت استوار است؛ به‌ویژه زمانی که پیش‌نویس قطعنامه‌ای مطرح می‌شود که مسئولیت را متوجه یک طرف واحد می‌کند و به واشنگتن و متحدانش پوشش بین‌المللی برای تشدید فشارها یا گسترش دامنه تحرک نظامی می‌دهد. از همین رو، وتو اقدامی رویه‌ای، ضروری و مستقیم بود؛ نه برای پشتیبانی از تهران، بلکه در چارچوب محاسبات مربوط به حفاظت از یک شریک راهبردی. ایران برای هر دو کشور، عنصری مهم و کارکردی در معادله توازن به شمار می‌رود؛ چه در مقابله با نفوذ غرب برای روسیه، و چه به‌عنوان منبع انرژی و محور اقتصادی در ابتکارهای فرامرزی چین.

«روابطی عمل‌گرایانه با خلیج، نه ائتلاف‌هایی مستحکم»

این موضع از چارچوب مستقیم بحران فراتر می‌رود و بیانگر نزاعی گسترده‌تر بر سر قواعد نظام بین‌الملل است؛ آن هم در بستر رقابت فشرده با ایالات متحده، چه پنهان و چه آشکار. قواعدی که با جنگ ایران و با همه ملاحظات آن، از امنیت منطقه‌ای تا امنیت انرژی، در حال شکل‌گیری است، با حوزه منافع پکن و مسکو تماس دارد و حتی با آن تلاقی می‌کند. از این رو، هرچند این جنگ در ظاهر از چین و روسیه دور به نظر می‌رسد، در عمق با منافع آن‌ها هم‌مرز است؛ موضوعی که در وتوی شورای امنیت آشکار شد. 

از همین رو، طبیعی به نظر می‌رسد که مسکو و پکن بکوشند انحصار غرب بر سازوکارهای مشروعیت بین‌المللی را، بر پایه منطق و نگاه خود به مدیریت سیاست‌ها و منافع منطقه‌ای و بین‌المللی، مهار کنند و راه را بر تثبیت رویه‌هایی ببندند که ممکن است بعداً علیه خودشان یا متحدانشان به کار گرفته شود و امتیازهایشان را به حاشیه براند.

جلوگیری از صدور یک قطعنامه الزام‌آور، امکان حفظ حاشیه مانور سیاسی را فراهم می‌کند؛ حاشیه‌ای که نقش این دو قدرت را در هر مسیر مذاکره‌ای بعدی تقویت می‌کند، به‌جای آن‌که ابتکار عمل در دست طرف‌هایی بماند که می‌کوشند مسکو و پکن را به سود رقبای بین‌المللی‌شان به حاشیه برانند. از این رو، وتو پیامی ضمنی به کشورهای خلیج است مبنی بر اینکه روابط با مسکو و پکن همچنان تابع ملاحظات منفعت است، نه ائتلاف‌های امنیتی مستحکمی که بتوان در لحظات تشدید شدید تنش به آن‌ها تکیه کرد.

همچنین این موضع را فقط در چارچوبی کاملاً عمل‌گرایانه می‌توان فهمید؛ چارچوبی که هدفش تنظیم موازنه قوا و جلوگیری از کسب دستاوردهای سیاسی توسط رقباست، حتی اگر این امر به بهای برهم خوردن توازن‌های موجود با طرف‌های دیگر تمام شود.

خلیج در برابر آزمونی راهبردی و پیچیده

بی‌تردید این جنگ فقط نقشه‌های کنترل میدانی را از نو ترسیم نمی‌کند، بلکه پیش از آن، معنای ائتلاف‌ها را بازتعریف می‌کند. جنگ در ایران تفاوت‌ها را در بیش از یک سطح آشکار می‌سازد؛ چه در مورد شراکت‌های کارکردی و ائتلاف‌های مستحکم، و چه در سطح روابط تاکتیکی، مقطعی و موقت یا راهبردی.

بر این اساس، لحظه رویارویی در خاورمیانه به نقطه‌ای تعیین‌کننده برای تفکیک میان منطق وابستگی متقابل و هم‌صف‌بندی راهبردی تبدیل شده است؛ جایی که ملاحظات اقتصادی در برابر الزامات قدرت و بازدارندگی عقب می‌نشیند.

در این چارچوب، کشورهای خلیج خود را در برابر آزمونی راهبردی و پیچیده می‌بینند که از مدیریت بحران کنونی فراتر می‌رود و به بازنگری در کل ساختار روابط بین‌المللی آن‌ها می‌رسد. چندجانبه‌گرایی‌ای که در سال‌های گذشته به آن‌ها حاشیه مانور گسترده‌ای داده بود، ممکن است زیر فشار منازعات بزرگ به باری تبدیل شود که بازتعریف خطوط اتکای اصلی و حدود گشودگی به روی قدرت‌های رقیب را تحمیل کند.

در حالی که ایالات متحده و اسرائیل از یک سو، و ایران از سوی دیگر، با آتش‌بسی کامل به مدت دو هفته موافقت کرده‌اند، بخشی از بحران همچنان به روند مذاکرات میان دو طرف در پایتخت پاکستان، اسلام‌آباد، وابسته خواهد ماند؛ به‌ویژه در مورد تنگه هرمز و آزادی کشتیرانی در این گذرگاه آبی.

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، و شاهزاده محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، در جریان نشستی در ریاض. «آرشیوی/ رویترز».

تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی به شمار می‌رود؛ به‌طوری که حدود 11 درصد از کل تجارت بین‌المللی از آن عبور می‌کند، افزون بر بیش از یک‌چهارم تجارت نفتی که از راه دریا جابه‌جا می‌شود و نزدیک به یک‌پنجم مصرف جهانی نفت و فرآورده‌های آن، معادل حدود 20 میلیون بشکه در روز. این تنگه همچنین نزدیک به یک‌پنجم تجارت گاز طبیعی مایع جهان را در خود جای می‌دهد؛ موضوعی که آن را، بنا بر گزارش‌های رسانه‌ای، به محوری راهبردی و غیرقابل چشم‌پوشی برای ثبات بازارهای انرژی و زنجیره‌های تأمین بین‌المللی تبدیل کرده است.

در این زمینه و هم‌زمان با تشدید عملیات نظامی، رفت‌وآمد دریایی در تنگه تا حد زیادی مختل شده و شمار زیادی از نفتکش‌ها و کشتی‌های باری در دو سوی آن متوقف مانده‌اند. تهران تأکید می‌کند که به گفته خود، اجازه عبور «کشتی‌های دشمن» را نخواهد داد و در مقابل، عبور کشتی‌های دیگر کشورها را پس از هماهنگی با خود مجاز می‌داند.

جنگ ایران و دگرگونی ائتلاف‌های بین‌المللی

از سوی دیگر، جنگ در ایران به‌مثابه نقطه عطفی تند در شکل روابط بین‌الملل، رویکرد به ائتلاف‌ها و صورت‌بندی معادله منافع میان کشورها جلوه کرده است؛ امری که این پرونده‌ها را پس از دستیابی به یک آتش‌بس موقت کامل در سطح نظامی، به مسیرهای متفاوتی سوق می‌دهد.

در سال‌های گذشته، میان کشورهای عربی خلیج و چین و روسیه در چندین سطح، به‌ویژه در حوزه انرژی، نزدیکی قابل توجهی شکل گرفت. چین به‌طور چشمگیری به واردات نفت خلیج که از تنگه هرمز عبور می‌کند وابسته است و همچنین میانجی مستقیم و مؤثری در توافق میان عربستان سعودی و ایران بود؛ توافقی که به «توافق پکن» معروف شد. این روند نیز با برگزاری سومین نشست کمیته سه‌جانبه سعودی-چینی-ایرانی در ماه دسامبر سال گذشته تقویت شد.

با این حال، صحنه جنگ چهره‌ای متفاوت و نه یک‌بعدی و مستقیم از خود نشان داد؛ به‌ویژه با حملات پیاپی و مستقیم به کشورهای خلیج از آغاز جنگ در پایان فوریه سال جاری.

چین و روسیه از یک سو، و ایران از سوی دیگر، با روابطی راهبردی و اقتصادی به هم پیوند خورده‌اند، اما این روابط در مدیریت معادله منافع و چگونگی ورود به منازعه جاری، همچنان بُعدی تاکتیکی دارد.

این منازعه، تناقضی اصلی را در معادله منافع میان چین و ایران از یک سو و چین و کشورهای خلیج از سوی دیگر آشکار کرد؛ موضوعی که در نشست شورای امنیت در روز سه‌شنبه گذشته به‌روشنی نمایان شد.

در آن جلسه، شورای امنیت سازمان ملل متحد نتوانست پیش‌نویس قطعنامه‌ای را که بحرین درباره بازگشایی تنگه هرمز ارائه کرده بود، پس از استفاده روسیه و چین از حق وتو، تصویب کند.

بحرین این پیش‌نویس را به نمایندگی از امارات، عربستان سعودی، قطر، کویت و اردن با هدف تأمین امنیت کشتیرانی دریایی در «خلیج عربی» مطرح کرد؛ آن هم در سایه تحولاتی که خطرناک توصیف شده و یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های آبی حیاتی برای تجارت بین‌المللی را تحت تأثیر قرار داده است.

در مجموع، 11 کشور از 15 عضو شورای امنیت از این پیش‌نویس قطعنامه حمایت کردند، در حالی که پاکستان و کلمبیا رأی ممتنع دادند.

شیخ خلیفه بن زاید آل نهیان، رئیس کشور، نشان زاید درجه یک را به شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، اعطا کرد «در تقدیر و ارج‌گذاری به نقش و تلاش‌های او در حمایت و توسعه روابط دوستی و همکاری مشترک میان دو کشور در سطوح مختلف». (خبرگزاری وام – سال 2018)

پس از رأی‌گیری، عبداللطیف الزیانی، وزیر خارجه بحرین، گفت تصویب نشدن این پیش‌نویس قطعنامه پیام نادرستی می‌فرستد؛ مبنی بر اینکه تهدید کشتیرانی می‌تواند بدون پاسخی قاطع ادامه یابد. او افزود که هدف این پیش‌نویس، تضمین این بود که گذرگاه‌های دریایی به ابزار فشار یا باج‌گیری تبدیل نشوند.

برای روشن‌تر شدن تصویر، می‌توان به موضع روسیه اشاره کرد که در این رویکرد با چین همسو بود. واسیلی نبنزیا، نماینده روسیه، گفت: «کشورش به پیش‌نویس قطعنامه رأی منفی داده، زیرا آن را مبتنی بر رویکردی عینی و متوازن نمی‌داند و معتقد است که این متن، ریشه‌های اصلی بحران، به‌ویژه حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، را نادیده می‌گیرد.»

فو کونگ، نماینده چین، نیز گفت: «پیش‌نویس قطعنامه بحرین درباره تنگه هرمز، محکومیتی یک‌جانبه و نوعی اعمال فشار را در بر داشت.» 

در مقابل، مایکل والتز، نماینده آمریکا، گفت کشورش در کنار بحرین و کشورهای خلیج ایستاده و بر ضرورت حفاظت از امنیت کشتیرانی دریایی تأکید کرد.

والتز همچنین ایران را متهم کرد که به تشدید تنش و هدف قرار دادن منافع ایالات متحده، متحدانش و کشتی‌های تجاری ادامه می‌دهد و یادآور شد که شورای امنیت پیش‌تر نیز قطعنامه‌هایی در مطالبه توقف این حملات تصویب کرده است.

این موضع به‌روشنی نشان داد که معادله روابط بین‌الملل جز بر زبان منافع استوار نیست و آنچه گاه به‌صورت تناقض در مواضع دیده می‌شود، چیزی جز بازتاب توازن‌های موقت نیست؛ در حالی که تصویر کامل همچنان در گرو وضعیت تنش موجود باقی می‌ماند و تحولات میدانی به عامل تعیین‌کننده در جهت‌دهی به مواضع کشورها تبدیل می‌شود.

برخی تصمیم‌ها در سازمان‌های بین‌المللی، به‌ویژه در لحظات سرنوشت‌ساز زندگی ملت‌ها و کشورها، دلالتی مهم و خطرناک دارند؛ موضوعی که با استفاده روسیه و چین از وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد آشکار شد و بار دیگر پرسشی محوری را در ژئوپلیتیک پیش کشید: انگیزه‌های قدرت‌های بزرگ چگونه شکل می‌گیرد و چه کسی، دور از افق توازن‌های دقیق و سازگاری‌های تاکتیکی بازیگران مؤثر، در برابر منافع آن‌ها قرار می‌گیرد؟

پیامدهای وتوی روسیه و چین برای سیاست‌های خلیج

از آنجا که جنگ جاری در خاورمیانه، در حالی که وارد ماه دوم خود می‌شود، بسیاری از پیامدهای منفی را برای کشورهای عربی خلیج آشکار کرده است، این کشورها بر ادامه عملیات نظامی علیه نظام ایران اصرار دارند؛ نظامی که چندین نقطه حیاتی و مؤثر را در امارات، کویت، بحرین، عربستان سعودی و قطر هدف قرار داده است. 

با این حال، این امر مانع از آن نشد که روسیه و چین از طریق وتو، به‌نوعی در کنار ایران قرار گیرند و از اصل منفعت نسبی با کشورهای خلیج چشم‌پوشی کنند؛ موضوعی که فضای روابط میان آن‌ها و کشورهای خلیج را در معرض تناقضی ساختاری و عمیق قرار می‌دهد و در افق قابل پیش‌بینی، بر دامنه احتیاط و بدگمانی می‌افزاید.

روسیه و چین در نشست سه‌شنبه شورای امنیت از یک منظر واحد عمل کردند: جلوگیری از آن‌که رقبا از تریبون شورای امنیت دستاوردی به دست آورند، فارغ از اینکه رویکرد منافع با کشورهای خلیج چه اقتضایی داشته باشد.

از حملات ایران به کشورهای خلیج – «اینترنت»

بنابراین، در آستانه این مرحله، ممکن است مواضع تازه‌ای در ساختار روابط بین‌الملل و ائتلاف‌های موجود شکل بگیرد؛ به‌ویژه از سوی کشورهای خلیج که در جریان این جنگ، آزمونی بسیار حساس را در ارتباط با امنیت کشورها، شهروندان، تأسیسات حیاتی و ثروت‌های نفتی خود پشت سر گذاشتند. این وضعیت، پرسشی پیچیده را درباره افق روابط با کشورهایی مطرح می‌کند که به‌نحوی در کنار ایران قرار گرفتند، به‌ویژه چین و روسیه که در نشست شورای امنیت از وتو استفاده کردند.

حاشیه محدود مانوری که کشورهای خلیج هنگام گسترش همکاری با روسیه و چین، در عین حفظ شراکت خود با ایالات متحده، بر آن تکیه کرده بودند، اکنون به نقطه‌ای تعیین‌کننده در ترسیم آینده این روابط تبدیل شده است.

جنگ در خاورمیانه تمایزهای عمیقی را در نگاه کشورهای خلیج به قدرت‌های بزرگ و شبکه منافع آن‌ها پدید آورده است؛ به‌گونه‌ای که بُعد عمل‌گرایانه اکنون دست بالا را دارد. به بیان روشن‌تر، به نظر می‌رسد پس از این جنگ، پیوستن کشورهای خلیج به اردوگاه غربی آشکارتر شده است.

هشام الجندی

هشام الجندی

روزنامه‌نگار

0 0 أصوات
امتیاز مقاله
1 نظر
أقدم
جدیدترین الأكثر تقييم
BUY XANAX WITHOUT PRESCRITION
5 شهور

I’ve read some good stuff here. Definitely worth bookmarking for revisiting.
I surprise how so much attempt you set to create such a magnificent
informative website.

Here is my web blog … BUY XANAX WITHOUT PRESCRITION