وقتی اقتصاد بر میل به بقا غلبه می‌کند؛ کالبدشکافی سدهای نفوذناپذیر در برابر رشد جمعیت

در تئوری‌های بیولوژیک و جامعه‌شناختی، ”تولیدمثل” و گسترش نسل، بنیادی‌ترین تجلی ”میل به بقا” محسوب می‌شود. با این حال، در ایرانِ دهه‌ی ۱۴۰۰، این غریزه با سدی روبه‌رو شده که به نظر می‌رسد از تمام مشوق‌های دولتی و پیوندهای عاطفی نیرومندتر است: ”دیوار بلند محاسبات اقتصادی”. گزارش‌های جدید نشان می‌دهند که نرخ رشد خالص جمعیت ایران برای نخستین بار به زیر ۵۰۰ هزار نفر سقوط کرده و تعداد تولدها به رقم بی‌سابقه ۸۹۲ هزار نفر در سال رسیده است. این اعداد، تنها نشان‌دهنده یک بحران جمعیتی نیستند؛ بلکه حکایت از آن دارند که ساختارهای اقتصادی و اجتماعی، به شکلی علیه ”حیات” قد علم کرده‌اند که حتی غریزه بقا نیز در برابر آن‌ها عقب‌نشینی کرده است.

سد اول: آینده‌هراسی و فروپاشی امنیت روانی

بررسی پیمایش‌های ملی سال ۱۴۰۳ نشان می‌دهد که بزرگترین مانع فرزندآوری در ایران، فراتر از هزینه‌های آنی، یک ”ترس ساختاری از آینده” است. طبق آمار، ۸۷.۴ درصد از پاسخ‌گویان، ”نگرانی از تأمین آینده فرزندان جدید” را دلیل اصلی عدم تمایل خود عنوان کرده‌اند. این رقم که نسبت به سال ۱۳۹۵ بیش از ۱۰ درصد رشد داشته، نشان می‌دهد که والدین ایرانی، فرزندآوری را نه یک موهبت، بلکه نوعی ”به خطر انداختنِ سرنوشت یک انسان دیگر” در فضای غیرقابل پیش‌بینی اقتصادی تلقی می‌کنند.

در واقع، اقتصاد بر میل به بقا غلبه کرده است؛ چرا که بقا در دنیای امروز صرفاً زنده ماندن نیست، بلکه تضمین کیفیت زندگی است. وقتی جامعه‌ای نتواند تصویری روشن از آموزش، اشتغال و ثبات در ۲۰ سال آینده ارائه دهد، غریزه تولیدمثل به نفعِ اخلاقِ صیانت از فرزندِ موجود یا پیشگیری از بازتولید فقر سرکوب می‌شود.

سد دوم: ناکارآمدی مشوق‌های ریالی در برابر تورم مزمن

دولت با تصویب قانون جوانی جمعیت، کوشید تا با ابزارهای مالی نظیر وام ازدواج و فرزندآوری، سد اقتصادی را بشکند. اما آمارهای جدید نشان‌دهنده یک شکست سیاستی است. صف ۵۲۱ هزار نفری متقاضیان وام ازدواج و کاهش ۳۰ درصدی نرخ ازدواج زنان مجرد در سه سال اخیر، ثابت می‌کند که سرعتِ رشدِ هزینه‌ها (به ویژه در بخش مسکن و کالاهای اساسی) چندین برابرِ سرعتِ افزایشِ رقم تسهیلات است.

در این میان، وام فرزندآوری عملاً به جای آنکه مشوق باشد، به یک کمک‌هزینه ناچیز برای جبران بخشی از هزینه‌های گزاف زایمان و بهداشت تبدیل شده است. زمانی که ۷۳.۴ درصد از مردم، مسکن نامناسب را سد راه فرزندآوری می‌دانند، یک وام چندده‌میلیونی که حتی هزینه ودیعه یک اتاق اضافه را پوشش نمی‌دهد، نمی‌تواند میل به بقا را تحریک کند. در واقع، مشوق‌های دولتی به جای آنکه سد را بشکنند، خود به بخشی از بوروکراسیِ ناامیدکننده تبدیل شده‌اند.

سد سوم: تغییر الگوی زیست؛ تحصیلات و هزینه‌ی فرصت

داده‌های آماری نشان می‌دهند که با افزایش سطح سواد، تمایل به فرزندآوری به شدت کاهش می‌یابد. میانگین تمایل در جمعیت بی‌سواد ۳ فرزند و در افراد با تحصیلات دانشگاهی ۲.۴ فرزند است. این شکاف نشان‌دهنده یک سد فرهنگی-اقتصادی به نام ”هزینه فرصت” است. برای نسل تحصیل‌کرده، به ویژه زنان، فرزندآوری به معنای خروج موقت یا دائم از بازار کار و از دست دادن استقلال مالی است؛ آن هم در شرایطی که تامین هزینه‌های زندگی بدون درآمدِ زوجین تقریباً غیرممکن شده است.

علاوه بر این، در مناطق شهری، شیب سقوط ولادت بسیار تندتر از روستاهاست (کاهش از ۱.۲ میلیون به ۷۵۳ هزار تولد در شهرها طی ۸ سال). شهرنشینی با هزینه‌های پنهان خود، چنان فشار مضاعفی بر طبقه متوسط وارد کرده که فرزندآوری از یک رخداد طبیعی زندگی به یک ”پروژه لوکس و پرریسک” تغییر ماهیت داده است.

سد چهارم: همبستگی مستقیم تحریم و گهواره

نگاهی به نمودار ولادت‌ها در دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که هرگاه ثبات اقتصادی با تنش‌های سیاسی و بین‌المللی گره خورده، نرخ تولد بلافاصله واکنش منفی نشان داده است. کاهش محسوس تولدها بە دلیل بازگشت تحریم‌ها در سال‌ ۹۷، رخدادهای سیاسی و اعتراضات آبان ماه در سال ۹۸ و نیز اعتراضات ۱۴۰۱، به وضوح ثابت می‌کند که گهواره‌ها در ایران با اخبار حرکت می‌کنند.

وقتی اقتصاد تحت فشار تحریم، ثبات خود را از دست می‌دهد و نرخ ارز به صورت لحظه‌ای تغییر می‌کند، محاسبات خانوار برای اضافه کردن یک عضو جدید به بن‌بست می‌رسد. در چنین شرایطی، ۸۰.۹ درصد مردم می‌گویند ”نگرانی از تشدید مشکلات اقتصادی” مانع آن‌هاست. این یعنی اقتصاد، غریزه بقا را در نطفه خفه کرده است.

پیامدهای برخورد با سد: فرسودگی موتور محرک کشور

تداوم این سدهای رشد جمعیت، ایران را با عوارض جبران‌ناپذیری روبه‌رو کرده است که در گزارش‌ها به عنوان ”زنگ خطر” یاد می‌شود؛ اولا، با کاهش نیروی کار جوان، که حق بیمه پرداخت می‌کنند، و افزایش جمعیت سالمند، سیستم تامین اجتماعی به سمت فروپاشی حرکت می‌کند. ثانیا، کشوری که نیروی جوان خود را از دست بدهد، قدرت رقابت بین‌المللی و تولید ثروت را از دست خواهد داد. ثالثا، کاهش جمعیت در برخی مناطق مرزی و حساس، می‌تواند چالش‌های امنیتی و مهاجرتی گسترده‌ای ایجاد کند.

عبور از سد با پول ممکن نیست

گزارش‌های پیمایشی و آمارهای رسمی یک حقیقت واحد را فریاد می‌زنند: سد رشد جمعیت در ایران، نه با ”صدقه جمعیتی” (وام و زمین‌های صوری) بلکه با ”ثبات اقتصادی” و ”امید به آینده” شکسته می‌شود. وقتی ۷۷.۷ درصد از متاهلین تمایلی به فرزندآوری ندارند، یعنی ما با یک اعتصاب جمعیتی ناخودآگاه روبه‌رو هستیم که ریشه در عدم امنیت معیشتی دارد.

تا زمانی که تورم مهار نشود، بازار مسکن از حالت سوداگری خارج نگردد و سایه تنش‌های سیاسی از سر اقتصاد برداشته نشود، هیچ طرح تشویقی نخواهد توانست غریزه بقا را بر محاسباتِ بی‌رحمانه‌یِ کیفِ پول پیروز کند. آینده ایران، بیش از آنکه به تعداد وام‌ها بستگی داشته باشد، به قدرت خریدِ پدری بستگی دارد که در انتهای ماه، نگران تامین شیرخشک و آتیه فرزندش نباشد. بدون بازسازی این اعتماد، پنجره جمعیتی ایران نه تنها بسته خواهد شد، بلکه به سدی نفوذناپذیر برای نسل‌های آینده تبدیل می‌گردد.

سيف حسنی

سيف حسنی

روزنامه‌نگار و ویراستار - بخش فارسی

0 0 أصوات
امتیاز مقاله
0 نظرات
أقدم
جدیدترین الأكثر تقييم