صد روز پس از ”خشم حماسی”؛ ترازنامه جنگی که نه صلح آورد و نه فروپاشی

صد روز از آغاز عملیات ”خشم حماسی” و ورود منطقه به یکی از پرمخاطره‌ترین رویارویی‌های نظامی قرن بیست‌ویکم می‌گذرد. نبردی که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با حملات گسترده هوایی ایالات متحده و اسرائیل به عمق خاک ایران آغاز شد، اکنون در وضعیتی قرار گرفته که نه می‌توان آن را ”پیروزی قاطع” نظامی دانست و نه ”صلحی پایدار”. با گذشت بیش از سه ماه از شوک ناشی از کشته شدن علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، و هدف قرار گرفتن بیش از ۴ هزار نقطه راهبردی، واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد که معمای قدرت در تهران و ثبات در خاورمیانه پیچیده‌تر از پیش‌بینی‌های اولیه است.

سراب فروپاشی سریع؛ تفاوت میان تضعیف و سقوط

در روزهای نخست جنگ، بسیاری از تحلیلگران و بخشی از اپوزیسیون بر این باور بودند که ضربه به رأس هرم قدرت و حذف فیزیکی رهبری، کاتالیزوری برای فروپاشی فوری ساختار سیاسی خواهد بود. اما ترازنامه صد روزه نشان می‌دهد که میان ”آسیب‌پذیری کشور” و ”آسیب‌پذیری حکومت” تفاوتی ماهوی وجود دارد.

اگرچه ساختار فرماندهی ضربات سنگینی خورده و نخبگان سیاسی-نظامی ارشد از صحنه حذف شده‌اند، اما جمهوری اسلامی نه تنها فرو نپاشید، بلکه وارد فاز ”بقاء امنیتی” شد. در این وضعیت، تهدید خارجی به جای فعال کردن شکاف‌های درونی، منجر به ”انجماد موقت” اختلافات شد؛ چرا که اولویت نخبگان حاکم از رقابت سیاسی به جلوگیری از سقوط مشترک تغییر یافت. از سوی دیگر، جامعه‌ای که زیر فشار خردکننده اقتصادی و سرکوب‌های پیشین (از جمله اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴) فرسوده شده بود، در فضای جنگی بیش از آنکه به سمت تغییر سیاسی حرکت کند، به سمت ”محافظه‌کاری معیشتی” و دغدغه امنیت اولیه سوق یافت.

بحران مشروعیت در سایه فرسایش اقتصادی

جنگ با تمام ویرانی‌هایش، بحران مشروعیت نظام را وارد مرحله‌ای برگشت‌ناپذیر کرده است. سقوط ۴۵ درصدی ارزش ریال، جهش نرخ بیکاری و رسیدن هزینه سبد معیشت به مرز ۴۵ میلیون تومان، بیش از ۶۰ درصد جمعیت حقوق‌بگیر را به زیر خط فقر مطلق رانده است.

ناظران سیاسی معتقدند اگرچه حکومت توانسته با تکیه بر خفقان و سازماندهی نظامی سپاه، کنترل خیابان‌ها را حفظ کند، اما این ”تاب‌آوری” به معنای بازیابی اعتبار نیست. در واقع، جنگ نه تنها پیوند میان ملت و دولت را ترمیم نکرد، بلکه با ویران کردن زیرساخت‌ها، توانایی حکومت در مدیریت بحران‌های آینده را به شدت کاهش داده است.

دیپلماسی در بن‌بست؛ گروگان‌گیری در هرمز

در جبهه دیپلماتیک، دولت دونالد ترامپ با پارادوکسی آشکار روبه‌روست. از یک سو مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، پایان عملیات ”خشم حماسی” را اعلام کرده و مدعی نابودی توان بازدارندگی ایران شده است، و از سوی دیگر، تهران همچنان با استفاده از اهرم ”تنگه هرمز”، معادلات انرژی جهان را تحت فشار قرار می‌دهد.

گزارش‌ها از وضعیت دریانوردی در خلیج فارس، ابعاد انسانی و اقتصادی این بن‌بست را به خوبی تصویر می‌کند. بیش از ۱۶۰۰ کشتی و ۲۰ هزار دریانورد در پشت دروازه‌های بسته هرمز گرفتار شده‌اند. قیمت آب و اقلام ضروری در کشتی‌ها تا ۵ برابر افزایش یافته و دریانوردان در وضعیتی شبیه به ”گروگان‌گیری جغرافیایی” به سر می‌برند. ایران با مشروط کردن بازگشایی تنگه به آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده و پایان محاصره بنادر، نشان داده که حتی با وجود آسیب‌های جدی به نیروی دریایی، هنوز قادر است هزینه‌های اقتصادی سنگینی به جامعه جهانی تحمیل کند.

معمای هسته‌ای؛ نظارتی که از دست رفت

یکی از نگران‌کننده‌ترین پیامدهای صد روز جنگ، خروج برنامه هسته‌ای ایران از رادارهای بازرسی است. گزارش اخیر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هشدار می‌دهد که ”تداوم آگاهی” نسبت به ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران از دست رفته است. با توجه به غنی‌سازی ۶۰ درصدی و احتمال انتقال مواد به تونل‌های عمیق اصفهان و فردو، این هراس وجود دارد که تهران در لایه‌های پنهانی جنگ، به سمت ”نقطه بی‌بازگشت” هسته‌ای حرکت کرده باشد. دونالد ترامپ اگرچه از نزدیکی یک ”توافق بزرگ” سخن می‌گوید، اما اصرار او بر عدم پرداخت پول نقد به ایران و مطالبه واگذاری کامل ذخایر اورانیوم، مذاکرات میانجی‌گرانه پاکستان و قطر را با گره‌های کوری مواجه کرده است.

شکنندگی در جبهه‌های نیابتی؛ از لبنان تا کویت

وضعیت در لبنان نیز آینه‌ای از شکنندگی آتش‌بس‌های منطقه‌ای است. توافق اخیر برای ایجاد ”مناطق امنیتی” در جنوب لبنان، با مخالفت صریح حزب‌الله روبه‌رو شده است. ادعای ترامپ مبنی بر تماس مستقیم با حزب‌الله، در حالی که این گروه مذاکرات را ”تحقیرآمیز” می‌خواند، نشان‌دهنده شکاف عمیق میان آرزوهای دیپلماتیک واشینگتن و واقعیت‌های میدانی است. حملات تلافی‌جویانه ایران به پایگاه‌های آمریکا در کویت و هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی در کشورهای خلیج فارس، ثابت کرد که راهبرد ”دفاع تهاجم” تهران، حتی در ضعیف‌ترین دوران نظامی‌اش، همچنان می‌تواند امنیت همسایگان را به چالش بکشد.

جنگی بدون برنده

صد روز پس از آغاز درگیری، خاورمیانه در وضعیتی قرار گرفته که نه فروپاشی جمهوری اسلامی محقق شده و نه امنیت اسرائیل و منافع آمریکا به‌طور کامل تامین گشته است.

ترازنامه این صد روز برای ایران، کشوری است ضعیف‌تر، امنیتی‌تر و فرسوده‌تر؛ و برای منطقه، نظامی است که اگرچه زخم خورده، اما همچنان بر سر کار است و با سیاست ”صبر و ضربه”، تلاش می‌کند از شکاف‌های بین‌المللی برای بقای خود استفاده کند.

تحلیلگران بر این باورند که پروژه ”براندازی از طریق حمله خارجی” با واقعیت‌های سخت جامعه‌شناختی و سیاسی ایران برخورد کرده و شکست خورده است. اکنون منطقه با واقعیتی تلخ روبه‌روست: جنگی که قرار بود ”راه حل نهایی” باشد، خود به ”بحرانی مزمن” تبدیل شده است؛ وضعیتی که در آن بمب‌ها با شدت کمتری می‌بارند، اما سایه جنگ و ناامنی همچنان بر سر آینده خاورمیانه سنگینی می‌کند. در این میان، نه دیپلماسی توانسته به توافقی جامع برسد و نه ماشین جنگی توانسته تغییر سیاسی پایداری ایجاد کند. خاورمیانه اکنون در انتظار ۷ سپتامبر و ضرب‌الاجل‌های جدیدی است که شاید تنها شکل درگیری را تغییر دهند، نه ماهیت بحران را.

سيف حسنی

سيف حسنی

روزنامه‌نگار و ویراستار - بخش فارسی

0 0 أصوات
امتیاز مقاله
0 نظرات
أقدم
جدیدترین الأكثر تقييم