سکوت سنگین حاکم بر کوچه پسکوچههای شهرهای مرزی، با غرش بادهای کوهستان گاهی چنان با سرفههای خشک بازماندگان در هم میآمیزد که گویی زمان برای ساکنان این مناطق متوقف شده است. جنگهای طولانیمدت همواره بیش از آنکه بر روی نقشههای جغرافیایی مرزهای جدیدی ترسیم کنند، بر روی پوست و استخوان مردم غیرنظامی نشانههای عمیق و ماندگاری بر جای میگذارند.
در پهنه جغرافیای کردستان، رنج مشترک انسانهایی که هیچ نقشی در سیاستگذاریهای کلان نظامی نداشتند اما سنگینترین هزینهها را پرداخت کردند، به هم پیوند خورده است. سردشت و حلبچه، دو نامی هستند که فراتر از مرزهای سیاسی، در یک تاریخ غمبار مشترک ذوب شدهاند و به نمادهای جهانی مقابله با تسلیحات کشتار جمعی تبدیل گشتهاند؛ شهرهایی که مردمانش بیآنکه سهمی در تصمیمگیریهای کلان داشته باشند، ریههایشان میزبان بادهای مسموم شد.

فاجعه سردشت؛ روزی که زمان متوقف شد
در بعدازظهر گرم یکی از روزهای آغازین تابستان، جنگندههای ارتش بعث عراق آسمان شهر مرزی سردشت در آذربایجان غربی را شکافتند تا یکی از تاریکترین صفحات تاریخ معاصر را رقم بزنند. در عصر روز ۲۸ ژوئن ۱۹۸۷ میلادی (۷ تیر ۱۳۶۶)، هواپیماهای بمبافکن عراقی چهار نقطه پرازدحام شهری، از جمله بازار و محلههای مسکونی را با بمبهای حاوی گاز خردل هدف قرار دادند.
بر اساس گزارشهای رسمی منتشر شده توسط خبرگزاری ایرنا، در این حمله ه بیش از ۱۱۰ نفر از غیرنظامیان بیدفاع در همان روزهای نخستین جان باختند و بالغ بر ۸ هزار تن دیگر در معرض گازهای سمی قرار گرفته و دچار مسمومیت شدید شدند. این فاجعه سبب شد تا سردشت به عنوان نخستین شهر غیرنظامی جهان شناخته شود که پس از بمباران اتمی هیروشیما، به طور مستقیم هدف تسلیحات شیمیایی قرار گرفته است؛ جنایتی که نقض آشکار پروتکل ۱۹۲۵ ژنو (۱۳۰۴) در زمینه ممنوعیت استفاده از گازهای مسموم و خفهکننده به شمار میرفت.

حلبچه؛ تراژدی مشترک در بخش دیگری از کردستان
هنوز نه ماه از واقعه دردناک سردشت نگذشته بود که ماشین جنگی رژیم بعث عراق، فاجعه هولناک دیگری را در خاک خود رقم زد. در تاریخ ۱۶ مارس ۱۹۸۸ میلادی (۲۵ اسفند ۱۳۶۶)، شهر حلبچه در استان سلیمانیه کردستان عراق آماج بمباران گسترده با ترکیبی از گاز خردل و عوامل اعصاب نظیر سارین قرار گرفت و نزدیک به ۵ هزار غیرنظامی که بخش عمده آنان را زنان و کودکان تشکیل میدادند، در عرض چند ساعت جان سپردند.
تصاویر هولناک به جای مانده از حلبچه، به عنوان یکی از تکاندهندهترین اسناد جنایت علیه بشریت در قرن بیستم ثبت شد. سردشت و حلبچه در دو بخش کردستان قرار دارند، اما در حافظه جمعی کردستان، این دو شهر دو زخم عمیق بر یک پیکر واحدند؛ زخمهایی که ریشه در بیدفاعی ساکنان غیرنظامی در برابر معادلات خونین و تصمیمهای راهبردی حاکمان وقت داشت.
فریاد مظلومیت در راهروهای دیپلماسی و حقوق بینالملل
با وجود ابعاد گسترده این جنایات، واکنش مجامع بینالمللی در آن دوران به دلیل ملاحظات راهبردی و حمایتهای پنهان و آشکار قدرتهای غربی از رژیم صدام حسین، با سکوتی مرگبار همراه بود. به مناسبت سیونهمین سالگرد این واقعه، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در پیامی گفت که دستگاه دیپلماسی از هیچ کوششی برای تبیین ابعاد حقوقی و بشردوستانه این فاجعه در مجامع بینالمللی دریغ نخواهد کرد.

همزمان، کاظم غریبآبادی، معاون حقوقی و بینالمللی وزارت امور خارجهی، در موضعگیری رسانهای خود خاطرنشان کرد که سردشت نهتنها قربانی بمبهای شیمیایی، بلکه قربانی استانداردهای دوگانه غرب بود. او یادآور شد که مسئولیت حقوقی عاملان و حامیان غربی این جنایت، به ویژه شرکتهای اروپایی تأمینکننده مواد اولیه همچنان پیگیری میشود؛ امری که پیشتر در محاکمه فرانس فان آنرات، بازرگان هلندی در دادگاهی در لاهه به سال ۲۰۰۵ میلادی (۱۳۸۴ خورشیدی)، با شهادت تاریخی بازماندگان سردشت به محکومیت او منجر شد.
تداوم رنج ۳۹ ساله در سرفههای بیصدا
برای نجاتیافتگان سردشت و حلبچه، جنگ در اواخر دهه شصت خورشیدی به پایان نرسید؛ بلکه هر روز در داروخانهها و سرفههای مداوم شبانه ادامه دارد. به گزارش خبرگزاری ایلنا، کمال حسینپور، نماینده سردشت و پیرانشهر در مجلس شورای اسلامی، با انتقاد از وعدههای تحققنیافته مسئولان اظهار داشت که پس از گذشت نزدیک به چهار دهه، مصدومان شیمیایی سردشت کماکان با کمبودهای جدی در زیرساختهای درمانی تخصصیافته دستوپنجه نرم میکنند.
رحیم کریمی واحدی، دبیر انجمن دفاع از مصدومان شیمیایی سردشت، در گفتوگو با رسانهها با اشاره به اینکه سردشت به عنوان شهر صلح در سازمان منع گسترش سلاحهای شیمیایی معرفی شده است، خواستار توجه عملی به وضعیت معیشتی این جانبازان شد و تأکید کرد که یادآوری خاطرات دردناک بدون تأمین نیازهای دارویی مصدومان، دردی از آنان دوا نمیکند.

«درخت گردو»؛ ثبت هنری یک فاجعه انسانی
بخش مهمی از بازنمایی این فاجعه در افکار عمومی مدیون هنر متعهد است. فیلم سینمایی «درخت گردو» به کارگردانی محمدحسین مهدویان، روایتی تکاندهنده از زندگی واقعی قادر مولانپور (معروف به مام قادر) ارائه میدهد؛ کارگر ساختمانی رنجکشیدهای از روستای “رشهرمه” سردشت که در جریان این بمباران، همسر باردار و سه فرزند دلبندش را از دست داد و پیکرهای آنان را غریبانه زیر درخت گردوی حیاط خانهاش به خاک سپرد.
قادر مولانپور که در ۳۱ دسامبر ۲۰۱۶ میلادی (۱۱ دی ۱۳۹۵ خورشیدی) در سن ۷۰ سالگی درگذشت، حضورش به عنوان شاهد در دادگاهی در لاهه به سال ۲۰۰۵ میلادی (۱۳۸۴ خورشیدی)، نقطه عطفی در معرفی مظلومیت سردشت به افکار عمومی جهان شد. اثر هنری «درخت گردو» با درخشش پیمان معادی یادآوری میکند که قربانیان جنگها نباید در قالب آمار و ارقام خشک خلاصه شوند، بلکه هر یک رویاهایی داشتند که در کوران محاسبات راهبردی حاکمان بیرحم خاکستر شد.
پیام سردشت به آینده؛ صلح به جای سلاح
امروز، سردشت به نمادی زنده از ضرورت خلع سلاحهای کشتار جمعی در جهان تبدیل شده است. بزرگداشت سالگرد این حملات، صرفاً مرثیهسرایی برای گذشته نیست، بلکه هشداری جدی به جامعه بینالمللی است تا از تکرار چنین جنایاتی علیه انسانهای بیگناه جلوگیری کند. بازماندگان سردشت و حلبچه با سرفههای خود، سندی انکارناپذیر علیه جنگافروزی و ناسیونالیسم افراطی به شمار میروند و یادآوری میکنند که بهای سنگین طمع و قدرتطلبی سیاستمداران را همواره مردم عادی با جان و سلامت خود پرداخت میکنند.