مذاکرات در دوحه؛ تقابل روایت‌ها میان ادعای ترامپ و انکار تهران

در حالی که فضای سیاسی خاورمیانه تحت تأثیر تنش‌های نظامی اخیر میان ایران و ایالات متحده قرار دارد، شهر دوحه بار دیگر به کانون توجه دیپلماتیک تبدیل شده است. ادعای جنجالی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، مبنی بر آغاز مذاکرات مستقیم میان تهران و واشینگتن در قطر، موجی از گمانه‌زنی‌ها را در رسانه‌های بین‌المللی برانگیخته است. با این حال، واکنش رسمی مقامات جمهوری اسلامی ایران و دولت قطر، تصویری متفاوت و پیچیده‌تر از آنچه در «تروث سوشیال» منتشر شد، ارائه می‌دهد. این گزارش به بررسی ابعاد مختلف این رویداد، مفاد تفاهم‌نامه موسوم به «اسلام‌آباد» و موانع موجود بر سر راه یک توافق نهایی می‌پردازد.

جرقه رسانه‌ای؛ از تروث سوشیال تا کاخ سفید

ماجرا از پستی آغاز شد که دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی خود منتشر کرد. او مدعی شد که جمهوری اسلامی درخواست مذاکره داده و این نشست روز سه‌شنبه، ۳۰ ژوئن (۹ تیر ۱۴۰۵)، در دوحه برگزار می‌شود. اندکی بعد، کاخ سفید با تأیید سفر یک هیئت بلندپایه شامل استیو ویتکاف، فرستاده ویژه، و جرد کوشنر به قطر، به این ادعا وزن سیاسی بخشید. حضور کوشنر و ویتکاف، که از چهره‌های کلیدی در سیاست‌های خاورمیانه‌ای ترامپ محسوب می‌شوند، نشان‌دهنده جدیت واشینگتن برای پیشبرد یک دستور کار مشخص در منطقه است.

با این وجود، تهران بلافاصله این روایت را به چالش کشید. اسماعیل بقائی، سخنگوی هیئت مذاکره‌کننده ایران، با رد هرگونه دیدار مستقیم، تأکید کرد که حضور هم‌زمان هیئت‌های ایرانی و آمریکایی در دوحه صرفاً یک «هم‌زمانی بی‌ارتباط» است. از دیدگاه تهران، سفر هیئت کارشناسی ایران نه برای «مذاکره سیاسی جدید»، بلکه برای «پیگیری فنی تعهدات قبلی» برنامه‌ریزی شده است.

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد؛ نقشه راه یا بن‌بست؟

هسته مرکزی تنش‌های دیپلماتیک فعلی بر سر متنی است که از آن به عنوان «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد» یاد می‌شود. این سند، که به نظر می‌رسد چارچوبی برای مدیریت تنش‌ها تا رسیدن به یک توافق جامع است، شامل بندهای متعددی است که اجرای هر کدام به دیگری گره خورده است.

اسماعیل بقائی در اظهارات اخیر خود صراحتاً اعلام کرد که تهران هنوز وارد مرحله «مذاکره برای توافق نهایی» نشده است. طبق بند ۱۳ این تفاهم‌نامه، آغاز هرگونه گفت‌وگو برای توافق نهایی مشروط به اجرای رسمی و تداوم‌دار بندهای ۱، ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱ از سوی ایالات متحده است. این بندها شامل موارد کلیدی زیر هستند:

 بند یک (آتش‌بس جامع): ایران اصرار دارد که این بند شامل توقف کامل عملیات نظامی اسرائیل در لبنان و عقب‌نشینی نیروهای آن به پشت مرزهاست.
بند ده (فروش نفت): تسهیل صادرات نفت ایران که به گفته بقائی، مجوزهای آن صادر شده و اکنون در مرحله عملیاتی شدن است.

 بند یازده (آزادسازی دارایی‌ها): این همان موضوعی است که هیئت کارشناسی ایران برای پیگیری آن به دوحه سفر کرده است.

گره کور شش میلیارد دلاری

یکی از نقاط اصلی اختلاف در روایت‌ها، سرنوشت دارایی‌های ایران در قطر است. مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، اخیراً اعلام کرد که ۶ میلیارد دلار از مجموع ۱۲ میلیارد دلار منابع ایران در قطر در حال بازگشت به کشور است. اما مقامات قطری روایت محتاطانه‌تری دارند.

ماجد انصاری، سخنگوی وزارت خارجه قطر، تأکید کرده است که این وجوه تنها برای خریدهای بشردوستانه (غذا و دارو) قابل استفاده است. قطر تأکید دارد که به عنوان یک «واسطه مالی» عمل می‌کند و آزادسازی کامل یا تغییر کاربری این پول‌ها مستلزم پیشرفت واقعی در مذاکرات سیاسی میان تهران و واشینگتن است که به گفته دوحه، «هنوز چنین اتفاقی نیفتاده است.»

تنش‌های میدانی و تأثیر آن بر دیپلماسی

مذاکرات در دوحه در حالی دنبال می‌شود که سایه درگیری‌های نظامی بر روی میز گفتگو سنگینی می‌کند. حملات پهپادی در تنگه هرمز و پاسخ‌های تلافی‌جویانه ایالات متحده به اهدافی در جنوب ایران، و همچنین حملات منتسب به ایران در بحرین، نشان‌دهنده شکنندگی روند دیپلماتیک است.

بخش مهمی از تفاهم‌نامه میان دو کشور به امنیت دریانوردی مربوط می‌شود؛ جایی که ایران خواستار خروج نیروهای آمریکایی از اطراف مرزهای خود و رفع محاصره بنادر در ازای بازگشایی کامل و ایمن تنگه هرمز است. سخنگوی وزارت خارجه قطر با ابراز نگرانی از این وضعیت، اعلام کرد که کشورش با همکاری عمان و مشارکت فرانسه در حال تلاش برای مین‌زدایی و بازگرداندن امنیت به دریانوردی است. او تأکید کرد که مسدود ماندن تنگه هرمز برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس غیرقابل قبول است.

کانال‌های ارتباطی؛ سیاسی نه نظامی

یکی از نکات حائز اهمیت در گزارش‌های اخیر، شفاف‌سازی درباره نحوه ارتباط میان ایران و آمریکاست. اسماعیل بقائی تأیید کرد که یک خط ارتباطی مستقیم میان دو کشور وجود دارد، اما این خط صرفاً میان «بخش‌های سیاسی» (وزارتخانه‌های خارجه) برقرار است و شامل نهادهای نظامی نمی‌شود. این تفکیک نشان می‌دهد که دو طرف علی‌رغم درگیری‌های پراکنده میدانی، تمایل دارند کانال دیپلماتیک را برای مدیریت بحران باز نگه دارند، هرچند که سطح این تماس‌ها فعلاً به کارشناسان و میانجی‌ها محدود شده است.

شکاف میان واقعیت فنی و مانور سیاسی

به نظر می‌رسد آنچه در دوحه در حال رخ دادن است، یک «دیپلماسی چندلایه» با اهداف متفاوت برای طرفین است؛ برای ترامپ اعلام آغاز مذاکرات مستقیم یک پیروزی سیاسی در عرصه داخلی و بین‌المللی محسوب می‌شود تا نشان دهد سیاست «فشار حداکثری توأم با پیشنهاد مذاکره» او نتیجه‌بخش بوده است. و برای تهران اولویت فعلی نه یک توافق سیاسی جدید، بلکه نقد کردن امتیازات اقتصادی (نفت و دارایی‌ها) تحت چارچوب تفاهم‌نامه اسلام‌آباد است. تهران با رد مذاکره مستقیم، سعی دارد از مشروعیت‌بخشی زودهنگام به رویکرد ترامپ خودداری کند تا زمانی که نتایج ملموس اقتصادی حاصل شود. همچنین دوحه در تلاش است تا نقش خود را به عنوان میانجی غیرقابل جایگزین تثبیت کند و هم‌زمان از تبدیل شدن تنش‌های ایران و آمریکا به یک جنگ تمام‌عیار در خلیج فارس جلوگیری نماید.

گزارش‌های متناقض از دوحه نشان‌دهنده مرحله‌ای حساس از «جنگ روایت‌ها» است. در حالی که واشینگتن از قریب‌الوقوع بودن مذاکرات سطح بالا سخن می‌گوید، تهران بر جنبه‌های فنی و اجرای تعهدات معوقه تمرکز دارد. مانع اصلی در این مسیر، عدم تقارن در انتظارات است؛ آمریکا به دنبال یک «توافق نهایی» سریع است، در حالی که ایران شروع آن را به اجرای بندهای پیچیده‌ای همچون آتش‌بس در لبنان و عقب‌نشینی کامل اسرائیل منوط کرده است. با توجه به حضور هم‌زمان فرستادگان ترامپ و کارشناسان ایرانی در قطر، روزهای آینده مشخص خواهد کرد که آیا میانجی‌گری قطری‌ها می‌تواند شکاف میان این دو روایت را پر کند یا درگیری‌های میدانی، دیپلماسی را بار دیگر به بن‌بست خواهد کشاند.

سيف حسنی

سيف حسنی

روزنامه‌نگار و ویراستار - بخش فارسی

0 0 أصوات
امتیاز مقاله
0 نظرات
أقدم
جدیدترین الأكثر تقييم