بن‌بست نهایی محور مقاومت؛ چرا سناریوی جنگ چند هفته‌ای آغاز یک فروپاشی ساختاری است؟

در میانه تنش‌های بی‌سابقه تابستان ۱۴۰۵، منطقه خاورمیانه فراتر از یک رویارویی نظامی کلاسیک، در حال تجربه یک گسست تاریخی است. در حالی که تبادل آتش میان ایران و ایالات متحده به استان‌های ساحلی جنوب و زیرساخت‌های استراتژیک در شرق ایران کشیده شده، تحلیل‌های راهبردی نشان می‌دهند که آنچه در حال فروپاشی است، تنها خطوط دفاعی نیست، بلکه کل معماری «محور مقاومت» است که اکنون به بن‌بست نهایی خود رسیده است. شواهد نشان می‌دهد که نظام حاکم در ایران، با اصرار بر دکترین‌های صلب و غیرقابل انعطاف، نه تنها یک فرصت تاریخی برای بقا و بازگشت به تعاملات جهانی را از دست داده، بلکه متحدان منطقه‌ای خود را نیز در یک مارپیچ سقوط قرار داده است.

تغییر موازنه در خلیج فارس؛ پایان افسانه تنگه هرمز

گزارش‌های اخیر پایگاه خبری «آکسیوس» حاکی از آن است که واشینگتن با عبور از مرحله «صبر راهبردی»، سناریوی یک درگیری نظامی متمرکز و چند هفته‌ای را به اجرا گذاشته است. طبق این گزارش، محاسبات کاخ سفید بر این پایه استوار است که با تغییر مسیرهای کشتیرانی به سمت بنادر جنوبی عمان، اهرم فشار سنتی تهران بر گلوگاه انرژی جهان تضعیف شده است.

این تغییر موازنه، به ایالات متحده دست بازتری برای تشدید فشارهای نظامی داده است. الیزابت استیکنی، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، در اظهاراتی که بازتاب‌دهنده رویکرد جدید واشینگتن است، تأکید کرده که هدف از این حملات، فلج کردن توانایی‌هایی است که آزادی کشتیرانی و امنیت بین‌المللی را تهدید می‌کنند. این وضعیت نشان‌دهنده آن است که تهران در محاسبه وزن راهبردی خود در تنگه هرمز دچار یک خطای محاسباتی تاریخی شده است.

فرصت‌سوزی راهبردی و تصلب سیاسی

از منظر تحلیلگران سیاسی، ریشه بحران کنونی در ناتوانی ساختاری تهران برای «انعطاف» در برابر واقعیت‌های نوین بین‌المللی نهفته است. در حالی که وزارت امور خارجه ایران در بیانیه‌های خود به «نقض منشور سازمان ملل» اشاره می‌کند و عباس عراقچی در تماس با همتایان منطقه‌ای از «ظرفیت‌های دیپلماتیک» سخن می‌گوید، واقعیت میدانی نشان‌دهنده بن‌بست کامل این رویکرد است.

نظام حاکم با از دست دادن فرصت‌های مکرر برای اصلاح رفتار منطقه‌ای و بین‌المللی، اکنون در وضعیتی قرار گرفته که دیپلماسی عملاً به حاشیه رفته است. فقدان قدرت مانور و انعطاف در قاموس سیاسی تهران، باعث شده تا هرگونه تفاهم‌نامه یا آتش‌بس موقت (مانند تفاهم‌نامه ۶۰ روزه‌ای که به تازگی فروپاشید) تنها به عنوان مجالی برای تجدید قوای نظامی نگریسته شود، نه راهکاری برای صلح پایدار. این صلبیت، اکنون نظام را در برابر یک درگیری قرار داده که پایان آن ممکن است خارج از کنترل اتاق‌های فرماندهی در تهران باشد.

فروپاشی زنجیره‌ای؛ شکست مفتضحانه در جبهه‌های نیابتی

آنچه زمانی به عنوان «عمق استراتژیک» ایران شناخته می‌شد، اکنون به پاشنه‌آشیل آن تبدیل شده است. شکست‌های پی‌درپی و مفتضحانه در ساختار محور مقاومت، از سقوط دولت اسد در سوریه تا زمین‌گیر شدن حماس در غزه و حزب‌الله در لبنان، نشان‌دهنده یک حقیقت عریان است: معماری نظامی-سیاسی که تهران طی چهار دهه بنا کرده بود، توانایی ایستادگی در برابر یک فشار همه‌جانبه و مدرن را ندارد.

این فروپاشی زنجیره‌ای نشان می‌دهد که دوران «جنگ‌های نیابتی» به پایان رسیده است. ناتوانی تهران در حمایت مؤثر از این بازوها در لحظات سرنوشت‌ساز، نه‌تنها نفوذ منطقه‌ای ایران را به حداقل رسانده، بلکه این پیام را به سایر گروه‌ها مخابره کرده است که مرکزیت این محور دیگر توان تضمین بقای متحدانش را ندارد. این وضعیت، بیش از آنکه یک شکست نظامی باشد، یک ورشکستگی استراتژیک برای ایدئولوژی «مقاومت» است.

عراق و یمن؛ تلاش برای بقا در نظم جدید

در این فضای متلاطم، تحولات عراق نشان‌دهنده یک چرخش حیاتی است. دولت مرکزی بغداد که دهه‌ها تحت فشار گروه‌های شبه‌نظامی وابسته به ایران قرار داشت، اکنون این درگیری را به عنوان «آخرین فرصت» برای نجات حاکمیت ملی خود دیده است. گزارش‌ها از شروع فرآیند کوتاه کردن بال‌وپرهای شبه‌نظامیان در عراق حکایت دارد؛ اقدامی که پیش‌بینی می‌شود با خشونت بیشتری از سوی دولت علیه بقایای این گروه‌ها ادامه یابد. بغداد به وضوح دریافته است که پیوند زدن سرنوشت کشور به پروژه‌های فرامرزی تهران، نتیجه‌ای جز ویرانی و انزوای بین‌المللی ندارد.

از سوی دیگر، نوبت به حوثی‌ها در یمن رسیده است. این گروه که برخلاف دولت عراق، فاقد ساختار ملی مستحکم و توان مانور سیاسی است، اکنون در بن‌بستی گرفتار شده که خروج از آن بدون حمایت‌های لجستیکی تهران ناممکن به نظر می‌رسد. با تضعیف مرکزیت محور مقاومت، حوثی‌ها باید خود را برای رویارویی با واقعیتی آماده کنند که در آن دیگر خبری از چتر حمایتی ایران نخواهد بود.

ضرورت بازنگری در ساختار قدرت

اکنون خاورمیانه در حال عبور از عصر «شبه‌نظامی‌گری» به سمت نوعی نظم جدید دولت‌محور است. جنگ کنونی میان ایران و آمریکا، اگرچه با تبادل آتش همراه است، اما در بطن خود گواهی بر پایان یک استراتژی است که دهه‌ها بر تنش‌آفرینی و دخالت در امور داخلی همسایگان استوار بود.

تجربه مداخله ایران در منطقه و هزینه‌های گزافی که این سیاست‌ها بر ثبات منطقه تحمیل کرده، اکنون به نقطه‌ای رسیده که ضرورت یک تغییر بنیادین را بیش از هر زمان دیگری آشکار می‌کند. ناظران بر این باورند که بدون یک تحول اساسی در رویکرد حاکم بر ایران و پایان دادن به پروژه‌های نظامی فرامرزی، منطقه رنگ آرامش نخواهد دید. بن‌بست نهایی «محور مقاومت» تنها یک شکست در میدان نبرد نیست، بلکه پایانی بر یک پارادایم سیاسی است که دیگر جایی در معادلات نوین جهانی ندارد. روزهای پیش‌رو نه تنها سرنوشت تنگه هرمز، بلکه ماهیت قدرت در قلب خاورمیانه را بازتعریف خواهد کرد.

سيف حسنی

سيف حسنی

روزنامه‌نگار و ویراستار - بخش فارسی

0 0 أصوات
امتیاز مقاله
0 نظرات
أقدم
جدیدترین الأكثر تقييم