چهار هفته پس از گسترش عملیات نظامی اسرائیلی-آمریکایی علیه ایران، رویارویی وارد مرحلهای خطرناکتر شده است؛ پس از آنکه از تبادل ضربات به مواضع نظامی و هستهای، به تهدید مستقیم زیرساختهای انرژی و گذرگاههای دریایی کشیده شد؛ همان گذرگاههایی که بخش بزرگی از اقتصاد جهانی بر آنها استوار است.
و در عرض چند ساعت، تنگه هرمز به محور بحران تبدیل شد؛ پس از آنکه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به تهران ۴۸ ساعت مهلت داد تا آن را بهطور کامل بازگشایی کند و هشدار داد که در صورت عدم تمکین، تأسیسات انرژی ایران را هدف قرار خواهد داد؛ در حالی که تهران با تهدیدهای متقابل پاسخ داد که تأسیسات انرژی آمریکا و اسرائیل در خلیج را دربر میگرفت.
هرمز.. شریان تهدیدشده جهان
این صرفاً دور تازهای از بازدارندگی متقابل نیست، بلکه آزمونی سخت برای حدود تشدید تنش در منطقهای است که در آن جغرافیای نظامی با امنیت عرضه جهانی درهم میآمیزد.

خطرناک بودن این وضعیت از آنجاست که تنگه هرمز گذرگاهی نمادین در یک جنگ باز نیست، بلکه یکی از مهمترین شریانهای انرژی در جهان است. بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز از آن عبور کرده است؛ یعنی معادل حدود ۲۰ درصد از مصرف جهانی مایعات نفتی. همچنین آژانس بینالمللی انرژی برآورد کرده است که در سال ۲۰۲۵ حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و مشتقات آن روزانه از این تنگه عبور کرده؛ یعنی نزدیک به یکچهارم تجارت نفتِ حملشده از راه دریا.
این دو نهاد تأکید میکنند که گزینههای جایگزین برای دور زدن تنگه بسیار محدود است؛ به این معنا که هرگونه اختلال بلندمدت، حتی اگر جزئی باشد، میتواند شوکی در قیمتها، بیمه دریایی، حملونقل و زنجیرههای تأمین ایجاد کند؛ آن هم در زمانی که اقتصاد جهانی همچنان در برابر هر موج تازهای از تورم آسیبپذیر است.
استراتژی گسترش درگیری
در این چارچوب، به نظر نمیرسد تحرکات تهران فقط تابع منطق پاسخ به حملات باشد، بلکه بازتابدهنده گرایشی حسابشده به سوی گسترش دامنه درگیری و بالا بردن هزینه آن تا بیشترین حد ممکن است؛ بهگونهای که رویارویی میان آن و دشمنان مستقیمش محدود نماند.
ایران بهخوبی میداند که انتقال نبرد به فضای منطقهای گستردهتر، از طریق تهدید گذرگاههای حیاتی دریایی و هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی یا حتی تهدید به آن، میتواند کشورهای خلیج و قدرتهای بینالمللی را در برابر معادلهای پیچیدهتر قرار دهد؛ جایی که جنگ از یک نزاع دوجانبه به بحرانی فراگیر در سطح منطقه با پیامدهای اقتصادی جهانی تبدیل میشود.
در این معنا، تهران میکوشد منطقه، بهویژه کشورهایی را که بیشترین پیوند را با بازارهای انرژی و تجارت دریایی دارند، به قلب و عمق درگیری بکشاند؛ امری که هزینه سیاسی و اقتصادی آن را برای همگان دوچندان میکند و طرفهایی را که مستقیماً درگیر نبودهاند، ناگزیر با پیامدهای آن روبهرو میسازد، اگر نه با ورود به آن بهنحوی دیگر.
انرژی در تیررس آتش
به نظر میرسد انرژی به حساسترین میدان این جنگ تبدیل شده است. چند روز پیش، میدان عظیم گازی پارس جنوبی هدف حملهای اسرائیلی قرار گرفت که «رویترز» آن را بزرگترین تشدید تنش تا این لحظه توصیف کرد؛ بهویژه آنکه این میدان حدود ۷۰ تا ۷۵ درصد از تولید گاز ایران را تشکیل میدهد و همچنین برق، گرمایش و صنایع پتروشیمی بازار داخلی را تأمین میکند.
این حمله تهران را وادار کرد گاز صادراتی خود به عراق را به مصرف داخلی اختصاص دهد. در همین حال، گزارشهای دیگری حاکی از آن بود که تأسیسات گازی در قطر بهطور موقت متوقف شدهاند؛ موضوعی که بر بازار گاز مایع فشار وارد کرد و نگرانیهای بیشتری درباره کاهش عرضه جهانی برانگیخت. در چنین لحظهای، هر ضربه به زیرساختهای انرژی چیزی فراتر از یک پاسخ نظامی صرف میشود؛ تلاشی است برای تحمیل هزینه اقتصادی مستقیم بر دشمن و همزمان بر بازار بینالمللی.

تأثیر جنگ نیز به خلیج محدود نماند. در جنوب اسرائیل، مقامهای اسرائیلی اعلام کردند که موشکهای ایرانی به دو منطقه دیمونا و عراد اصابت کردهاند که خسارات گستردهای به ساختمانها وارد کرده و به زخمی شدن شماری انجامیده است؛ در حالی که برخی از این حملات بهعنوان نخستین رخنه در سامانههای پدافند هوایی در منطقه پیرامون سایتهای حساس توصیف شد.
بر اساس گزارشهای خبری، اقدامات اسرائیل شامل لغو آموزش حضوری در مدارس و نگه داشتن جبهه داخلی در وضعیت آمادهباش شدید بوده است. این تحولات از آن جهت اهمیتی دوچندان مییابد که نشان میدهد درگیری دیگر فقط حول پیامهای بازدارندگی دوربرد نمیچرخد، بلکه به توانایی حفاظت از عمق غیرنظامی و اقتصادی در داخل خود اسرائیل مربوط شده است؛ آن هم در زمانی که شهرهای جنوبی به بخشی از صحنه رویارویی بدل شدهاند، نه حاشیه آن.
استراتژی آمریکا
در واشنگتن، استراتژی نیز چندان منسجمتر به نظر نمیرسد. در کنار تهدیدهای علنی به حمله به تأسیسات انرژی ایران، گزارشهایی از بررسی گزینههای نظامی منتشر شده که شامل اعمال محاصره دریایی یا تلاش برای تشدید کنترل بر مسیرهای منتهی به خلیج است؛ در حالی که دولت آمریکا میان سخن گفتن از پایان دادن به درگیری نظامی و ادامه تقویت استقرار نظامی در منطقه، پیامهایی متناقض فرستاده است.
این دوگانگی، کاخ سفید را در برابر معضلهای قرار میدهد: تشدید تنش ممکن است هزینهای دردناک بر ایران تحمیل کند، اما در عین حال میتواند آن را به واکنشهای گستردهتری سوق دهد که منافع آمریکا و متحدانش در خلیج را هدف بگیرد. عقبنشینی نیز به نوبه خود هزینه سیاسی داخلی دارد و این پرسش را برمیانگیزد که بازدارندگی آمریکا در لحظهای که پایتختها برای سنجش حدود قدرت آمریکا با یکدیگر مسابقه گذاشتهاند، چه وضعی خواهد داشت.
در سطح منطقهای، کشورهای خلیج دیگر صرفاً ناظری نگران نیستند، بلکه طرفی هستند که در عمق ساختار اقتصادیشان تهدید میشوند. پس از حملات به تأسیسات انرژی در ایران، تهران هشدارهایی برای تخلیه برخی سایتها در عربستان سعودی، امارات، قطر و بحرین صادر کرد؛ امری که بازتابدهنده تمایل آشکار برای گسترش دایره فشار به کشورهایی است که زیرساخت نفتی و گازیشان بخش اصلی مازاد انرژی جهان را در خود جای داده است.
در مقابل، این کشورها تأکید میکنند که هرگونه اختلال طولانی در کشتیرانی از طریق هرمز یا بابالمندب، مستقیماً صادرات، قراردادهای آتی و اعتماد سرمایهگذاران به ثبات منطقه را هدف خواهد گرفت. از این رو، خلیج در جهت کاهش تنش فشار میآورد؛ نه صرفاً از سر تمایل به آرامش، بلکه چون هر روز اضافی جنگ، هزینه بیمه نفتکشها را دوچندان میکند، حقبیمه ریسک را بالا میبرد و طرحهای توسعه، تولید و صادرات را تهدید میکند.
تحرک شتابگرفته بینالمللی
در حالی که حلقه بینالمللی نیز در حال گسترش است، وزیران خارجه گروه هفت آمادگی خود را برای اتخاذ اقداماتی بهمنظور حفاظت از عرضه جهانی انرژی و حمایت از امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز اعلام کردند. اتحادیه اروپا نیز خواستار توقف حملاتی شد که زیرساختهای انرژی و آب در خاورمیانه را هدف میگیرند، و سازمان بینالمللی دریانوردی تأکید کرد که ایمنی کشتیها و دریانوردان باید در بالاترین اولویت باقی بماند.
حتی ژاپن، که بهطور قابلتوجهی به نفت خلیج وابسته است، گفت اگر آتشبسی برقرار شود، ممکن است عملیات مینروبی در هرمز را بررسی کند. این مواضع فقط بازتاب نگرانی دیپلماتیک نیست، بلکه اذعانی عملی است به اینکه جنگ دیگر صرفاً مسئلهای خاورمیانهای نیست، بلکه تهدیدی مستقیم برای امنیت اقتصادی جهان است.

در بیانیهای مشترک با لحنی قاطع که روز شنبه منتشر شد و ۲۲ کشور از جمله امارات، بحرین، بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، هلند، ژاپن، کانادا، کره جنوبی، نیوزیلند و دیگر کشورهای اروپایی آن را امضا کردند، حملات اخیر ایران به کشتیهای تجاری غیرمسلح در خلیج، حملات به زیرساختهای غیرنظامی از جمله تأسیسات نفت و گاز، و بسته شدن عملی تنگه هرمز از سوی نیروهای ایرانی، به شدیدترین عبارتها محکوم شد.
این بیانیه همچنین از تهران خواست فوراً تهدیدهای خود، مینگذاری، حملات پهپادی و موشکی، و دیگر تلاشها برای اخلال در حرکت کشتیرانی تجاری در تنگه را متوقف کند و به قطعنامه شماره ۲۸۱۷ شورای امنیت پایبند باشد. این موضع یکپارچه بینالمللی بازتابدهنده تغییری در ماهیت برخورد با بحران است؛ چرا که قدرتهای بزرگ اکنون رفتارهای تهران را تهدیدی مستقیم برای امنیت دریایی جهان میبینند، نه صرفاً یک نزاع گذرای منطقهای.
هشدارها درباره سناریوهای تیره
در میانه این صحنه انفجاری، صداهای تحلیلیای برجسته شدهاند که نسبت به سناریوهای تیرهای هشدار میدهند که ممکن است کل منطقه را از نو شکل دهند.
تریتا پارسی، پژوهشگر ایرانی در مؤسسه پژوهشی «کوئینسی»، معتقد است که تشدید تنش اخیر از لغزشی خطرناک به سوی رویارویی باز حکایت دارد و بعید دانست که تهران به تهدیدهای آمریکا تن دهد، زیرا آنها را غیرواقعبینانه میداند.
هر حمله احتمالی آمریکا با پاسخی گسترده از سوی ایران روبهرو خواهد شد که تأسیسات انرژی در منطقه خلیج را هدف میگیرد و ممکن است به اهدافی در داخل اسرائیل نیز گسترش یابد؛ در چارچوب استراتژی بازدارندگی متقابلی که از محاسبات سنتی فراتر میرود.
پژوهشگر ایرانی، تریتا پارسی، در پلتفرم «ایکس»
بهگفته او، نادیده گرفتن این سناریو نشانه سادهلوحی سیاسی است؛ آن هم در زمانی که شکنندگی بازارهای جهانی رو به افزایش است، زیرا انتظار میرود هرگونه تشدید تنش به جهشی شدید در قیمت نفت و گاز بینجامد و بازتابهای مستقیمی بر هزینههای زندگی و قیمت مواد غذایی حتی در داخل ایالات متحده داشته باشد، افزون بر آنکه زنجیرههای تأمین را پیچیدهتر کرده و مسیرهای تجاری حیاتی بیشتری را مسدود کند.
او همچنین منطق تشدید تنش کنونی را منطقی توصیف کرد که همه را به معادلهای بازنده میکشاند و بر این باور است که راهحل واقعبینانه در جستوجوی جدی برای یافتن راههای خروجی نهفته است که آبروی هر دو طرف را حفظ کند، به دور از منطق تحمیل شکست یا تحقیر.
تشدید تنشی فراتر از جغرافیا
از زاویهای دیگر، پاتریشیا مارینز، تحلیلگر نظامی، هشدار داد که تهران شاید به سمت آرامسازی نرود، بلکه وارد مسیر یک تشدید گسترده شود که از مرزهای رویارویی سنتی فراتر میرود.
او در پلتفرم «ایکس» بعید دانست که پاسخهای ایران به محدوده جغرافیایی تنگ محدود بماند و احتمال داد تهران به هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی در منطقه، از جمله شبکههای برق، تلاش برای مختل کردن کابلهای اینترنت دریایی، و نیز تهدید کشتیرانی در تنگه بابالمندب روی آورد.

به گفته مارینز، چنین اقداماتی زنجیرههای تأمین جهانی را آشفته خواهد کرد و سطح تنش منطقهای را به سطوحی بیسابقه خواهد رساند؛ امری که بازتابدهنده رفتاری غیرمسئولانه است که میکوشد دامنه درگیری را گسترش دهد و کشورهای خلیج را بهجای مهار آن، بهزور به درون آن بکشاند.
بهگفته این تحلیلگر، این رویکرد فقط برای امنیت منطقه خطرات راهبردی سنگینی ندارد، بلکه ثبات کل اقتصاد جهانی را نیز تهدید میکند؛ آن هم در سایه پیوند شدید میان امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی دریایی.
دوراهی خطرناک
اما دانی سیترینوویچ، کارشناس اسرائیلی امور ایران، پا را از این هم فراتر گذاشت و معتقد است که نشانههای میدانی و سیاسی به سوی سناریویی بسیار خطرناک از تشدید تنش پیش میرود. او تأکید کرد که بازگشایی تنگه هرمز در شرایط کنونی بعید به نظر میرسد و تهران در مسیر بالا بردن سقف تهدید از طریق تهدید به شعلهور کردن جبهه خلیج حرکت میکند، بهویژه اگر ایالات متحده به هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی در داخل ایران دست بزند.
سیترینوویچ در پستی در پلتفرم «ایکس» هشدار داد که هر حملهای از این دست محدود نخواهد ماند، بلکه ورود دیگر طرفهای منطقهای به رویارویی را شتاب خواهد بخشید؛ در رأس آنها گروه حوثی، که با توجه به پیوستگی جبههها، بهسختی میتواند بیرون از دایره درگیری بماند.
او همچنین به تناقضی آشکار در گفتمان آمریکا اشاره کرد؛ از یک سو تأکید بر حمایت از مردم ایران و از سوی دیگر تهدید به نابودی زیرساختها. بهباور او، این رویکرد مبتنی بر بازدارندگی لفظی به اهداف خود نخواهد رسید، بلکه ممکن است واشنگتن را به دوراهی سرنوشتسازی بکشاند: یا ادامه تشدید تنش با همه خطرات لغزش به جنگی گسترده در سطح منطقه، یا عقبنشینیای که ممکن است بهعنوان تضعیف اعتبار بازدارندگی آمریکا تفسیر شود.
رهبری ایران در طول هر مهلت هشدار خواهد کوشید از طریق هدف قرار دادن محدود زیرساختها در یکی از کشورهای خلیج، پیامهای میدانی ارسال کند؛ اقدامی که هدف آن اثبات آمادگی و توانایی گسترش دامنه درگیری است، در حالی که کشورهای خلیج با شتابی فزاینده در پی مهار تشدید تنش هستند، زیرا بهخوبی میدانند که در خط مقدم پیامدهای مستقیم آن قرار خواهند گرفت.
کارشناس اسرائیلی امور ایران، دانی سیترینوویچ، در «ایکس»
به نظر میرسد منطقه در برابر لحظهای سرنوشتساز قرار گرفته است؛ لحظهای که در آن دیگر بازدارندگی سنتی یا زبان تهدیدهای صرف برای مهار بحران کافی نیست. سناریوهای مطرحشده میان جنگی فرسایشی و طولانی که تا زیرساختهای حیاتی امتداد مییابد و ممکن است ایران کشورهای خلیج را نیز به آن بکشاند، تا رویارویی باز منطقهای که میتواند چندین طرف را دربر گیرد، در نوسان است؛ تا جایی که ممکن است قدرتهای بینالمللی ناچار شوند برای حفاظت از کشتیرانی دریایی مستقیماً مداخله کنند.
- افزایش مطالبات اصناف ایران برای محاسبه مالیات بر پایه سود واقعی کسبوکارها
- پاکستان همزمان با حمله مرگبار به نظامیان، محدودیتهای مصرف سوخت را تشدید کرد
- رد گزارش سازمان ملل از سوی کاخ سفید؛ واکنش تند واشنگتن به اتهام «جنایات جنگی» و بازتاب خروج آمریکا در رسانههای ایران
- رژه مسلحانه امروز در تهران؛ پادگانسازی فضای عمومی و ابعاد میلیتاریزهکردن جامعه
- درگیری مسلحانه در زاهدان؛ تشدید چرخه ناامنی و چالشهای رویکرد امنیتی در سیستان و بلوچستان

