مراسم تشییع جنازه علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، که از روز جمعه آغاز شد، قرار بود نمایشی از قدرت، پایداری و وحدت ملی پس از ماهها درگیری نظامی با آمریکا و اسرائیل باشد. در این مراسم، گروهی از مقامات ارشد که از زمان آغاز جنگ به ندرت در کنار یکدیگر دیده شده بودند، از جمله رئیسجمهور، رئیس مجلس، رئیس قوه قضاییه و فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حضور یافتند. با این حال، غیبت معنادار مجتبی خامنهای، که از ماه مارس به عنوان جانشین پدرش معرفی شده، این نمایش وحدت را با پرسشهای جدی روبرو کرد. مجتبی خامنهای از زمان انتصاب به عنوان رهبر جدید، در هیچ محفل عمومی دیده نشده و حتی در مراسم یادبود همسرش که در نخستین روز جنگ در حملات هوایی کشته شد، حضور نیافت.
گزارشهای تحقیقی روزنامههای “نیویورک تایمز” و “تلگراف” نشان میدهند که حاکمیت ایران اکنون صحنه نبرد میان “قبایل الیگارش” است که برای حفاظت از منافع اقتصادی و سیاسی خود در خلاء ناشی از مرگ علی خامنهای به جان یکدیگر افتادهاند. علی خامنهای به عنوان “پدرخوانده” این قبایل، توازن را میان روحانیون، نظامیان و سیاستمداران حفظ میکرد، اما مجتبی خامنهای تاکنون نتوانسته است اقتدار مشابهی از خود نشان دهد. غیبت طولانیمدت او نه تنها به شایعات درباره وضعیت جسمانیاش دامن زده، بلکه باعث شده است که جناحهای مختلف برای غصب جایگاه او یا جهتدهی به سیاستهای کلان کشور، به طور علنی علیه یکدیگر موضعگیری کنند.

نبرد علنی در راهروهای قدرت و بحران مشروعیت رهبری
خلاء قدرت ناشی از عدم حضور فیزیکی مجتبی خامنهای، منجر به بروز شکافهای بیسابقهای در میان جناحهای محافظهکار شده است. بر اساس گزارش “تلگراف”، ۷۳ عضو از مجموع ۸۸ عضو مجلس خبرگان رهبری در اقدامی غیرمعمول با صدور بیانیهای از عملکرد شورای عالی امنیت ملی در مذاکره با واشینگتن انتقاد کردند. این بیانیه که عملاً فراتر رفتن مقامات از “خط قرمزهای رهبری” را هدف قرار داده بود، نشاندهنده اضطراب طبقه روحانیت از به خطر افتادن امتیازات سیاسی و اقتصادیشان است. نکته قابل توجه اینجاست که هاشم حسینی بوشهری، سخنگوی دبیرخانه مجلس خبرگان، از صدور این بیانیه ابراز بیاطلاعی کرد، در حالی که اعضای ارشد دبیرخانه از جمله موحدی کرمانی و اعرافی آن را امضا کرده بودند.
در جبهه سیاسی نیز، درگیریها به آنتن زنده صدا و سیما کشیده شده است. هفته گذشته، هنگامی که محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، در حال توضیح جزئیات توافق آتشبس با آمریکا بود، پخش برنامه به طور ناگهانی قطع شد. این اقدام که توسط مدیریت تندروی صدا و سیما انجام گرفت، موجی از اتهامات متقابل را برانگیخت. جناحهای فوقتندرو به رهبری افرادی چون حسن رحیمپور ازغدی و نمایندگانی نظیر محمود نبویان و کامران غضنفری، تیم مذاکرهکننده را به “خیانت”، “کودتا علیه رهبری” و “دیوانگی” متهم کردهاند. رحیمپور ازغدی در یک تجمع اعلام کرد: “تفی بر این دوران که رهبر ما را میکشند و ما از صلح با آمریکا دم میزنیم”.

انشقاق در اردوگاه محافظهکاران؛ عملگرایان در برابر تندروهای تشنه انتقام
حاکمیت ایران اکنون به دو پاره اصلی تقسیم شده است؛ از یک سو “جناح عملگرا” شامل مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه و برخی فرماندهان ارشد سپاه پاسداران حضور دارند که معتقدند بقای نظام در گرو پایان دادن به خصومت با آمریکا و بازسازی اقتصاد ویران شده است. این گروه به دنبال یک “معامله بزرگ” هستند تا تهدید جنگ را رفع کنند. در مقابل، اقلیتی از تندروها هرگونه عقبنشینی در برابر واشینگتن را رد کرده و بر ادامه جنگ و انتقامگیری پافشاری میکنند. این شکافها به قدری عمیق شده که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در سفر به عراق توسط زائران ایرانی با شعار “مرگ بر سازشکار” مورد اهانت قرار گرفت.
جناح عملگرا فعلاً دست برتر را در تصمیمگیریها دارد و توانسته است موافقت کتبی و مشروط مجتبی خامنهای را برای پیشبرد مذاکرات مستقیم با جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا و امضای تفاهمنامه با دونالد ترامپ جلب کند. تندروها مدعی هستند که دولت با “تعطیل نگه داشتن مجلس” و “خریدن سکوت خیابان”، در حال انجام یک نیمهکودتا علیه آرمانهای انقلاب است. این در حالی است که محمدجعفر قائمپناه، معاون اجرایی رئیسجمهور، در اظهاراتی بیسابقه اعلام کرد که نظر رهبری تنها یکی از نظرات است و باید مورد بحث قرار گیرد. او گفت: “اگر قرار بود فقط نظرات رهبری اجرا شود، پس چرا مجلس و شورای امنیت ملی داریم؟” این سخنان نشاندهنده گذار از قدرت مطلقه فردی به یک فرایند تصمیمگیری جمعی در غیاب رهبر مقتدر است.

نامه محرمانه همتی و هشدار نسبت به فروپاشی کامل اقتصادی
بە گزارش “نیویورک تایمز”، یکی از دلایل اصلی اصرار جناح عملگرا برای رسیدن به توافق، وضعیت فاجعهبار اقتصادی است که بر اثر محاصره دریایی آمریکا تشدید شده است. بر اساس گزارشهای واصله از چهار مقام ارشد ایرانی، عبدالناصر همتی، رئیس کل بانک مرکزی، در نامهای محرمانه به مجتبی خامنهای هشدار داده است که کشور با بحران شدید بودجه روبروست. در این نامه تصریح شده است که اگر محاصره دریایی آمریکا ادامه یابد، ذخایر استراتژیک غذا و دارو تا پایان ماه اوت (نیمه شهریور) به اتمام خواهد رسید. همتی تأکید کرده است که ایران امکان فروش نفت و پیدا کردن مسیرهای تجاری جایگزین در مقیاس مورد نیاز را ندارد.

مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، نیز در دیداری حضوری با مجتبی خامنهای به او هشدار داده است که وضعیت اقتصادی “بسیار وخیم” است و اگر توافق آتشبس پذیرفته نشود، او از سمت خود استعفا خواهد داد. این فشارهای همهجانبه باعث شد تا مجتبی خامنهای در بیانیهای کوتاه اعلام کند که علیرغم مخالفت “اصولی” با معامله، در صورتی که شورای عالی امنیت ملی پشتیبان آن باشد، رئیسجمهور میتواند مسیر دیپلماسی را ادامه دهد.
گزارشها نشان میدهد که ۱۲ عضو از ۱۳ عضو شورای عالی امنیت ملی به نفع این توافق رأی دادهاند. این موضوع نشان میدهد که حتی رهبر جدید نیز در برابر واقعیتهای خردکننده اقتصادی و فشار نظامیان عملگرا، مجبور به عقبنشینی شده است.
بحران جانشینی و لرزه بر بنیانهای نظام ولایت فقیه
غیبت فیزیکی مجتبی خامنهای در مراسم دفن پدرش در مشهد، که برای ۹ ژوئیه برنامهریزی شده، میتواند تیر خلاصی بر اقتدار متزلزل او باشد. در حالی که مقامات امنیتی به دلیل ترس از ترور توسط اسرائیل، او را در مخفیگاه نگه داشتهاند، این “رهبری در غیاب” باعث شده است که قبایل الیگارش نگران آینده خود باشند.
نظامیان سپاه پاسداران، بروکراسی امنیتی و جناحهای سیاسی-اقتصادی هر یک به دنبال سهم بیشتری از قدرت در دوران پس از علی خامنهای هستند. “تلگراف” معتقد است که نظام ایران با یک بحران ساختاری روبروست؛ رژیمی که بر محور قدرت مطلقه یک نفر بنا شده، اکنون رهبری ندارد که بتواند نظم را بر جناحهای متخاصم تحمیل کند.
تصمیمات مجتبی خامنهای در روزهای پس از مراسم تشییع، از جمله انتصاب رئیس قوه قضاییه، رئیس صدا و سیما و فرمانده نیروی بسیج، مشخص خواهد کرد که او به کدام سمت متمایل است. قالیباف و فرماندهان ارشد سپاه نزدیکترین متحدان او در مسیر رسیدن به قدرت بودند، در حالی که تندروها کاندیدای دیگری را مد نظر داشتند.
اگر مجتبی خامنهای نتواند نظم را به جبهه محافظهکاران بازگرداند، شکافهای کنونی به زودی به یک درگیری علنی و خارج از کنترل تبدیل خواهد شد. بحرانی که امروز در قالب اختلاف بر سر مذاکره دیده میشود، در واقع نبردی بر سر این است که چه کسی واقعاً بر ویرانههای باقیمانده از جنگ در جمهوری اسلامی حکومت خواهد کرد. حاکمیتی که زمانی مدعی وحدت کلمه بود، اکنون در برابر دیدگان جهانیان، در حال تجربه کردن لرزههای فروپاشی از درون است.
