در حالی که نقشه سیاسی و اقتصادی جهان با سرعت به سمت بلوکبندیهای جدید پیش میرود، سایه سنگین تنشهای میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران، به فراتر از مرزهای جغرافیایی خاورمیانه سرایت کرده و نشستهای معتبر بینالمللی و ائتلافهای نوین منطقهای را تحتالشعاع قرار داده است. از یک سو، واشینگتن در تلاش است تا از ظرفیت گروه ۲۰ (G20) به عنوان ابزاری برای تنگتر کردن حلقه محاصره مالی تهران استفاده کند و از سوی دیگر، شکلگیری ائتلافهای دفاعی بیسابقه در منطقه با حضور قدرتهای غیرعرب، از جمله پیمان مکە، نشاندهنده تغییر بنیادین در نظم امنیتی پیرامون ایران است. این گزارش به بررسی ابعاد مختلف این فشارها و واکنشهای تهران در قبال تحولات اخیر در اشویل، استانبول و تنگه هرمز میپردازد.

گروه ۲۰ در اشویل؛ دلار به مثابه سلاح
نشست وزرای دارایی و رؤسای بانکهای مرکزی گروه ۲۰ در شهر اشویل ایالت کارولینای شمالی (۹ و ۱۰ شهریور)، فراتر از یک نشست روتین برای ثبات مالی جهانی، به میدان جدیدی برای اجرای سیاست «فشار حداکثری» واشینگتن تبدیل شده است. اسکات بسنت، وزیر دارایی ایالات متحده، با صراحت اعلام کرده است که پایبندی اعضای این گروه به تحریمهای یکجانبه آمریکا علیه ایران، محور دیدارهای دوجانبه او خواهد بود.
پیام واشینگتن در این نشست شفاف است: «هزینه تجارت با ایران، محرومیت از نظام دلار است.» این رویکرد که از آن به عنوان «دیپلماسی دلاری» یاد میشود، نهادهای مالی جهان را در دوراهی دشواری قرار میدهد. با این حال، چالش اصلی اسکات بسنت در اشویل، نحوه مواجهه با چین است؛ کشوری که بزرگترین خریدار نفت ایران محسوب میشود. هرگونه فشار مستقیم بر پکن در این نشست میتواند تنشهای تجاری میان دو قدرت بزرگ اقتصادی جهان را وارد فاز جدیدی کند. تغییرات در ترکیب اعضای حاضر، از جمله دعوت از لهستان و کنار گذاشتن آفریقای جنوبی در دوره ریاست آمریکا، نشاندهنده تمایل واشینگتن به همسوتر کردن این گروه با اولویتهای سیاست خارجی خود است.

پیمان مکه؛ ناتوی کوچک در نزدیکی مرزهای ایران
همزمان با فشارهای اقتصادی در غرب، در شرق و شمال ایران تحولی استراتژیک در حال وقوع است. نشست مقامهای ارشد ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی در استانبول برای اجرایی کردن «پیمان مکه»، زنگ خطر جدیدی را برای موازنه قوا در منطقه به صدا درآورده است. این پیمان که مفاد آن به طرز معناداری مشابه بند پنجم معاهده ناتو (دفاع جمعی) است، تغییری پارادایمیک در ائتلافهای نظامی منطقه محسوب میشود.
ترکیب این ائتلاف شامل دومین ارتش بزرگ ناتو (ترکیه)، تنها قدرت هستهای جهان اسلام (پاکستان) و قدرت برتر نفتی و مذهبی منطقه (عربستان) است. هدف اعلامی این پیمان «بازدارندگی جمعی» عنوان شده، اما در فضای رئالپولیتیک، این اتحاد را میتوان واکنشی به نفوذ منطقهای ایران و گروههای متحد آن تلقی کرد. همکاری در تولید و توسعه مشترک صنایع دفاعی میان این سه کشور، نه تنها وابستگی آنها را به غرب کاهش میدهد، بلکه یک بلوک قدرت جدید ایجاد میکند که میتواند در معادلات امنیتی خلیج فارس و دریای عمان، نقش یک «وزنه تعادل» را در برابر تهران ایفا کند.

جنگ روایتها در تنگه هرمز؛ از تفاهم با عمان تا تهدیدات سنتکام
در میان این فشارهای اقتصادی و نظامی، تنگه هرمز بار دیگر به کانون اصلی تقابل کلامی و میدانی تبدیل شده است. اظهارات اخیر کاظم غریبآبادی، معاون حقوقی و بینالمللی وزارت خارجه ایران، نشاندهنده تلاش تهران برای حفظ دست برتر در این آبراه راهبردی است. غریبآبادی با اشاره به تفاهم با عمان، اجرای هرگونه ترتیبات جدید برای عبور از تنگه را به انجام تعهدات آمریکا منوط کرده است. تاکید وی بر اینکه «ایران برای بازگشایی تنگه هرمز تعجیلی ندارد»، به وضوح نشاندهنده استفاده از ابزار «ژئوپلیتیک انرژی» برای مقابله با فشارهای اشویل است.
با این حال، ادعای تهران مبنی بر مسدود بودن تنگه و لزوم هماهنگی تمامی کشتیها با نیروهای مسلح ایران، با روایت مقامات آمریکایی در تناقض کامل است. دونالد ترامپ و فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) با تاکید بر باز بودن آبراه و تداوم عبور نفتکشها، سعی دارند اقتدار ادعایی ایران بر این منطقه را زیر سوال ببرند. اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه واکنشهای ایران «ملایم» است و تهران از ترس حملات مجدد تمایلی به درگیری جدی ندارد، بخشی از یک جنگ روانی برای بیاثر جلوه دادن تهدیدات دریایی ایران است.
استراتژی محاصره و پاسخهای متقابل
بررسی مجموع این رویدادها نشان میدهد که ایالات متحده در حال پیشبرد یک استراتژی چندلایه است:
در سطح جهانی: استفاده از نهادهایی مانند G20 برای مشروعیتبخشی به تحریمهای مالی و انزوای بانکی ایران.
در سطح منطقهای: تشویق و حمایت از ائتلافهایی نظیر «پیمان مکه» برای ایجاد یک کمربند امنیتی پیرامون ایران که هزینههای نظامی و دیپلماتیک تهران را افزایش دهد.
در سطح میدانی: نادیده گرفتن تفاهمهای جانبی (مانند تفاهم با عمان) و تاکید بر حضور نظامی مستقیم برای تضمین جریان انرژی.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران با تاکید بر اشراف نظامی بر تنگه هرمز و پیوند زدن امنیت دریانوردی به لغو تحریمها، سعی دارد از «حق وتوی ژئوپلیتیکی» خود استفاده کند. اما چالش اساسی تهران اینجاست که ائتلافهای نوین منطقهای (مانند اتحاد ترکیه، پاکستان و عربستان) برخلاف دهههای گذشته، صرفاً وابسته به خواست آمریکا نیستند، بلکه بر اساس منافع ملی این کشورها برای مهار تهدیدات مشترک شکل گرفتهاند.
وضعیت کنونی نشان میدهد که دیپلماسی میان ایران و قدرتهای جهانی از اتاقهای مذاکره خارج شده و به صحن کنفرانسهای اقتصادی و میدانهای تمرین نظامی منتقل شده است. فشار اسکات بسنت در اشویل برای حذف ایران از نظام دلار و شکلگیری «ناتوی کوچک» در استانبول، نشاندهنده آن است که پنجرههای دیپلماتیک سنتی در حال بسته شدن هستند. در این میان، تنگه هرمز نه تنها یک مسیر تجاری، بلکه به آخرین سنگر تهران برای چانهزنی در برابر نظمی تبدیل شده که به نظر میرسد برای گذار از «مسئله ایران» بیش از هر زمان دیگری مصمم است. تداوم این وضعیت، منطقه را در حالتی از «نه جنگ، نه صلح» پایدار نگه میدارد که در آن هر جرقه کوچکی در آبراههای بینالمللی میتواند تمام معادلات چیده شده در اشویل و استانبول را با بحرانی پیشبینیناپذیر مواجه کند.
- دیپلماسی در منگنه؛ چگونه تقابل ایران و آمریکا معادلات G20 و پیمانهای منطقهای را بازنویسی میکند؟
- دشمنشناسی منطقهای در پیام «وحدت» مجتبی خامنهای؛ تلاشی برای بازتعریف مناسبات در میانه تنشهای بیسابقه
- واشینگتن گلوگاههای مالی رژیم ایران را هدف گرفت؛ تحریم شعب بانک مصر در امارات و افشای شبکه ۱.۸ میلیارد دلاری پولشویی
- سایه سنگین جنگ ایران بر انتخابات میاندورهای آمریکا؛ تهدید جدی برای تسلط جمهوریخواهان بر کنگره
- سنتکام از پاکسازی آبراههای هرمز از مین خبر داد؛ محاصره بنادر ایران ادامه دارد
