روابط دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران و پایتختهای اروپایی طی روزهای اخیر وارد مرحلهای کمسابقه از تقابل و تنش علنی شده است. رویدادهایی چون اخراج متقابل دیپلماتها میان تهران و استکهلم از یکسو، و احضار تند سفیر آلمان در تهران در اعتراض به مواضع صدراعظم این کشور از سوی دیگر، نشان میدهد که مناسبات دو طرف از مرحله «گفتوگوهای انتقادی» یا حتی «اختلافات مدیریتشده» عبور کرده و به سمت رویارویی مستقیم دیپلماتیک سوق یافته است.
این تحولات همزمان با تشدید فشارهای بینالمللی در پرونده هستهای و معادلات بحرانی منطقه خاورمیانه رخ میدهد و چشمانداز هرگونه تفاهم دوجانبه یا چندجانبه را با ابهام مواجه کرده است.

تقابل دیپلماتیک با استکهلم؛ سرریز پروندههای قضایی به روابط رسمی
در تازهترین پرده از اصطکاک دوجانبه، وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد که در پاسخی تلافیجویانه، از یک دیپلمات سفارت سوئد در تهران خواسته است خاک کشور را ترک کند. این اقدام مستقیماً در واکنش به تصمیم روز چهارشنبه، ۲۵ شهریورماه، دولت سوئد صورت گرفت که طی آن یک کارمند سفارت ایران در استکهلم به اتهام انجام فعالیتهای «مغایر با کنوانسیون وین درباره روابط دیپلماتیک» عنصر نامطلوب شناخته و اخراج شده بود.
وزارت امور خارجه ایران با احضار سفیر سوئد، اتهامات مطروحه از سوی مقامات استکهلم را «مردود» و اقدام دولت این کشور را «غیرقابل توجیه» و «مخرب» خواند. با این حال، نگاهی به روند مناسبات دو کشور در سالهای اخیر نشان میدهد که اخراج متقابل دیپلماتها صرفاً نوک کوه یخ بحرانی ساختاریتر است. دستگاههای اطلاعاتی و قضایی سوئد طی دو سال اخیر بارها مدعی شدهاند که تهران با استفاده از شبکههای تبهکاری محلی درصدد هدف قرار دادن مخالفان سیاسی و نهادهای وابسته به اسرائیل در خاک این کشور برآمده است؛ اتهامی که ایران همواره آن را بیاساس دانسته است.
روابط دو کشور از زمان بازداشت و محاکمه حمید نوری در سوئد و در پی آن بازداشت اتباع سوئدی در ایران، از جمله احمدرضا جلالی و یوهان فلودروس، به پایینترین سطح تاریخی خود نزول کرد. گرچه در ادامه برخی تبادلات زندانیان صورت گرفت، اما باقیماندن پروندههای باز، اعدام برخی اتباع دوتابعیتی و همچنین اصطکاکهای فرهنگی و مذهبی ناشی از حوادث قرآنسوزی در سوئد، راه را بر هرگونه اعتمادسازی بست و مناسبات را به یک تقابل شکننده تقلیل داد.

بحران در روابط با برلین؛ چالش بر سر موازنههای منطقهای و هستهای
همزمان با تنش با استکهلم، خط ارتباطی تهران و برلین نیز شاهد شوک دیپلماتیک جدیدی بود. به گزارش خبرگزاریهای داخلی از جمله ایسنا و ایلنا، وزارت امور خارجه ایران اکسل ویلهلم دیتمان، سفیر آلمان در تهران، را احضار کرد. علیرضا یوسفی، مدیرکل غرب اروپای وزارت امور خارجه، در این جلسه ضمن اعتراض شدید به «موضعگیریهای ناشایست مقامات ارشد آلمانی و اقدامات مداخلهجویانه سفارت این کشور»، اظهارات اخیر فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، را «ادعاهایی بیاساس و مخرب» خواند.
اعتراض تهران در واکنش به سخنان فریدریش مرتس صورت گرفت که در برلین و در نشست خبری مشترک با نخستوزیر عراق از ایران خواسته بود به «فعالیتهای بیثباتکننده» پایان دهد، حمایت از نیروهای منطقهای را متوقف کند، مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز را نبندد و برنامه هستهای نظامی خود را کنار بگذارد. مرتس همچنین با انتقاد از مواضع منطقهای تهران، خواستار ممانعت از کشیده شدن دامنه بحران به عراق شده بود.
در مقابل، علیرضا یوسفی، مدیرکل غرب اروپای وزارت خارجه، با انتقاد شدید از حمایتهای سیاسی و تسلیحاتی آلمان از اسرائیل، مقامات برلین را به «همدستی در جنایات ارتکابی علیه مردم منطقه و فلسطینیان» متهم کرد. همچنین اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، در شبکه اجتماعی ایکس اظهارات صدراعظم آلمان درباره «برنامه هستهای نظامی» و اطلاق لفظ «نیابتی» به نیروهای همسو با تهران را تحریف واقعیت خواند. بقائی تأکید کرد که ایران برنامه هستهای نظامی ندارد و نیروهای منطقه برای حق تعیین سرنوشت خود عمل میکنند و افزود آلمان تلاش دارد با ادعای مواضع اخلاقی، «عقده گناه تاریخی» خود را بپوشاند.
این تنشها در شرایطی تشدید میشود که حضور سفیر جدید آلمان در تهران نیز نتوانسته بود فضای سرد حاکم بر روابط را ترمیم کند. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در جریان تحویل استوارنامه دیتمان، مسائلی چون تعطیلی مرکز اسلامی هامبورگ، تحدید کنسولگریهای ایران و تداوم تحریمهای مالی و بانکی از سوی آلمان را مانعی جدی بر سر راه روابط دوجانبه خوانده و تغییر اساسی در رویکرد برلین را پیششرط بهبود مناسبات عنوان کرده بود.

چندضلعی فشارهای بینالمللی؛ پرونده هستهای و بنبست شورای امنیت
فراسوی تنشهای دوجانبه، اصطکاک فعلی بازتاب مستقیمی از تقابل استراتژیک گستردهتر میان ایران و تروئیکای اروپایی (آلمان، فرانسه و بریتانیا) است. پایتختهای اروپایی که زمانی نقش میانجی را در پرونده هستهای ایفا میکردند، اکنون در هماهنگی نزدیک با واشنگتن بر تشدید فشارها علیه برنامه هستهای ایران تمرکز کردهاند. تلاش سه کشور اروپایی برای فعالسازی مکانیسم موسوم به «اسنپبک» (مکانیسم ماشه) تحت قطعنامه ۲۲۳۱، گواه تغییر فاز آشکار اروپا از رویکرد تعامل به مهار همهجانبه است.
این بحران در نشستهای شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی و سازمان ملل نیز به اوج خود رسیده است. در آخرین تحول، قطعنامهای پیشنهادی که با حمایت آمریکا و سه کشور اروپایی به منظور تمدید فعالیت کارشناسان کمیته تحریمهای ایران به شورای امنیت رفت، با وتوی روسیه و چین مواجه شد و بهرغم کسب ۱۱ رأی موافق، از تصویب بازماند. در حالی که مقامات آمریکا در سخنان خود اظهار کرده بودند که این قطعنامه ابزاری ضروری برای پایش فعالیتهای تهران است، صفبندی موجود در شورای امنیت عمق شکافهای ژئوپلیتیکی پیرامون پرونده ایران را آشکار کرد.
پیامدهای افول دیپلماسی
آنچه امروز در رفتار دیپلماتیک تهران و پایتختهای اروپایی مشاهده میشود، روندی فزاینده از «دیپلماسی تلافیجویانه» است. اروپا با تکیه بر مسائلی چون امنیت داخلی، ادعای فعالیتهای برونمرزی شبکههای وابسته به ایران، پروندههای موشکی و منطقهای و وضعیت حقوق بشر، ابزارهای فشار حقوقی و تحریمی خود را فعال کرده است. در نقطه مقابل، جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ زبانی تهاجمیتر، اتهامات امنیتی را رد کرده و تمرکز خود را بر انتقاد از نقش غرب در خاورمیانه و دفاع از متحدان منطقهایاش قرار داده است.
فقدان یک کانال ارتباطی مطمئن و مسدود شدن مجاری حل بحران، روابط ایران و قاره سبز را در معرض ریسک تصاعد تنشهای پیشبینینشده قرار داده است؛ وضعیتی که با کاهش ظرفیت ابتکارات دیپلماتیک، ممکن است به تعمیق بیشتر انزوای متقابل و انتقال کانون منازعات به سطوح امنیتی و راهبردی غیرقابل کنترل منتهی شود.
- تنش در روابط تهران و قاره سبز؛ دیپلماسی در بنبست تقابل و اخراج متقابل
- شکست طرح رژیم ایران برای دور زدن محاصره دریایی هرمز؛ بحران ترانزیت زمینی و تشدید فشار بر معیشت مردم
- بنبست در شورای امنیت؛ پیامدها و ابعاد وتوی نظارت بر تحریمهای ایران از سوی مسکو و پکن
- از خیابان تا بیمارستان؛ ابعاد جنایت، پنهانکاری و سرکوب ساختاری در دی ۱۴۰۴
- تشدید تنش حوثیها تا مکه رسید؛ عربستان از «خط قرمز» سخن گفت
