تغییر موازنه در جنوب دریای سرخ؛ سقوط جزیره زقر، تنگنای استراتژیک ریاض و شوک به بازار جهانی انرژی

تحولات نظامی در حوزه دریای سرخ وارد مرحله‌ای تعیین‌کننده شده است. در پی پیشروی‌های برق‌آسا و هماهنگ، نیروهای شبه‌نظامی حوثی (انصارالله) کنترل جزیره راهبردی «زقر» در جنوب دریای سرخ و شهر بندری «مخا» را در اختیار گرفتند. این تحول میدانی نه‌تنها شکنندگی آتش‌بس‌های پیشین و موازنه امنیتی در سواحل غربی یمن را برملا ساخت، بلکه چشم‌انداز کشتیرانی آزاد در آبراه بین‌المللی باب‌المندب را به مخاطره‌ای جدی انداخته و اقتصاد بین‌الملل را با موج تازه‌ای از جهش بهای نفت و بحران‌های لجستیکی مواجه کرده است.

تغییر نقشه ژئوپلیتیک؛ تثبیت موقعیت حوثی‌ها در باب‌المندب

بر اساس گزارش خبرگزاری فرانسه، جزیره زقر که اشراف بی‌واسطه‌ای بر آبراه‌های مواصلاتی جنوب دریای سرخ دارد، پس از حملات راکتی و هلی‌برن و ورود زمینی قایق‌های تندرو نیروهای انصارالله از کنترل نیروهای تحت حمایت ائتلاف خارج شد. هم‌زمان، ورود نیروهای حوثی به بندر استراتژیک مخا و عقب‌نشینی نیروهای تحت حمایت عربستان سعودی از بندر ذباب، عملاً کنترل زمینی و جزیره‌ای پیرامون تنگه باب‌المندب را به سود صنعا دگرگون ساخت. به گزارش خبرگزاری تسنیم، تسلط بر این پایگاه‌ها به معنای در اختیار گرفتن اهرم مستقیم بر امنیت ناوبری در دهانه جنوبی دریای سرخ تلقی می‌شود.

ابعاد انسانی این درگیری‌ها سنگین گزارش شده است؛ در طول یک هفته گذشته دست‌کم ۵۰۰ نفر جان باخته‌اند و سازمان بین‌المللی مهاجرت از آوارگی نزدیک به ۲۰ هزار غیرنظامی خبر داده است. در واکنش به این وضعیت، وزارت خارجه بریتانیا با صدور بیانیه‌ای حملات حوثی‌ها علیه عربستان و هدف قرار دادن زیرساخت‌های غیرنظامی و تأسیسات انرژی را محکوم کرد و بر تعهد خود در حمایت از ریاض و دولت مستقر یمن تأکید ورزید. با این حال، واکنش‌های دیپلماتیک نتوانسته مانع از بازتعریف موازنه نظامی در میدان شود.

دوراهی استراتژیک ریاض: آزمون «پیمان مکه» یا تن دادن به واگرایی با امارات

سقوط این نقاط کلیدی، ریاض را در برابر بحرانی‌ترین تصمیم امنیتی خود طی چند سال اخیر قرار داده است. عربستان سعودی که در قالب راهبرد توسعه اقتصادی و چشم‌انداز ۲۰۳۰ تلاش داشت از تنش‌های پرهزینه پیرامونی فاصله بگیرد، اکنون خود را با تهدید انسداد مسیر دریای سرخ و موشک‌باران تأسیسات نفتی روبرو می‌بیند. در چنین شرایطی، دو گزینه پیش روی تصمیم‌سازان سعودی قرار دارد که هر دو با پیامدهای ژئوپلیتیک سنگینی همراه‌اند:

 فعال‌سازی پیمان مکه: عربستان، ترکیه و پاکستان اخیراً یک توافق‌نامه همکاری دفاعی موسوم به پیمان مکه را به امضا رسانده‌اند. فراخواندن این دو کشور برای مداخله نظامی مستقیم یا اعزام تجهیزات و نیرو جهت مقابله با پیشروی‌های حوثی‌ها می‌تواند به منزله یک آزمون حیاتی برای این ائتلاف باشد. اما در صورت ورود فعال آنکارا و اسلام‌آباد به تقابل در یمن، روابط تنش‌زدایی‌شده تهران با این دو پایتخت دچار تیرگی جدی خواهد شد. از سوی دیگر، منفعل ماندن این پیمان در نخستین آزمون امنیتی، فلسفه وجودی آن را زیر سؤال خواهد برد.

بازگشت به ائتلاف با امارات متحده عربی: گزینه دوم، درخواست کمک گسترده از ابوظبی است؛ بازیگری که در سال‌های گذشته نیروهای تحت حمایتش (نیروهای مشترک و شورای انتقالی جنوب) تسلط بر خطوط ساحلی غرب یمن و مخا را عهده‌دار بودند. با این حال، اختلافات فزاینده ژئوپلیتیک و اقتصادی میان ریاض و ابوظبی بر سر مدیریت پرونده‌های یمن، اوپک و رقابت برای جذب سرمایه‌گذاری خارجی، هزینه این درخواست را بالا می‌برد و ممکن است به واگذاری امتیازات بزرگ منطقه‌ای به امارات منجر شود.

بازار انرژی و صعود قیمت‌ها؛ عبور بهای نفت از مرزهای بحرانی

پیامدهای اقتصادی انسداد یا ناامن شدن تنگه باب‌المندب بلافاصله در بازارهای جهانی نمایان شده است. قیمت نفت برنت که پیش‌تر از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرده بود، در آستانه جهش به بالای ۱۱۰ دلار در هر بشکه قرار دارد. این افزایش قیمت تنها حاصل نگرانی‌های روانی نیست، بلکه از ناتوانی شبکه انتقال انرژی در پاسخ به ناامنی فیزیکی سرچشمه می‌گیرد.

در تحلیلی که مهرداد بذرپاش، وزیر سابق راه و شهرسازی ایران، در خبرگزاری تسنیم منتشر کرده، به شکل‌گیری پدیده‌ای موسوم به «عصر قدرت کریدوری» اشاره شده است؛ مفهومی که نشان می‌دهد در معادلات معاصر، داشتن منبع انرژی به‌تنهایی کافی نیست، بلکه زیرساخت و قابلیت انتقال، مؤلفه اصلی قدرت را تشکیل می‌دهد. تفاوت فاحش میان قیمت نفت برنت و نفت قابل‌تحویل فیزیکی (نظیر نفت عمان که برای تحویل نوامبر به بیش از ۱۲۱ دلار رسیده و حق بیمه ۲۰ دلاری را تجربه کرده است)، مؤید این واقعیت است که ناامنی در آبراه‌هایی چون هرمز و باب‌المندب، نظام ارزش‌گذاری انرژی را تغییر داده است. از این زاویه، ایجاد شوک بر خطوط کشتیرانی، هزینه بیمه، باربری و در نتیجه تورم جهانی را به بالاترین سطوح خود سوق می‌دهد.

از منظر دیپلماسی انرژی، رفتار عربستان سعودی در اجلاس اخیر اوپک‌پلاس که مانع افزایش سهمیه استخراج شد، گرچه از دید ناظران اقتصادی با هدف حفظ درآمدهای نفتی ارزیابی می‌شود، اما به نوعی منافع روسیه را نیز تأمین کرده است. هم‌زمان، سفر وزیر خارجه سعودی به مسکو نشان‌دهنده هراس پنهان ریاض از چرخش‌های اطلاعاتی در کرملین است. عربستان پس از توافقات دفاعی ماه‌های قبل خود با اوکراین نگران آن است که مسکو به تبادل اطلاعاتی یا هماهنگی راهبردی با حوثی‌ها و تهران روی بیاورد؛ مذاکراتی که نشان می‌دهد ریاض در تلاش است با دیپلماسی انرژی مانع همگرایی بیشتر مسکو با جبهه مقابل شود.

موقعیت راهبردی ایران در میانه بحران کریدورها

این تحولات، موقعیت استراتژیک ایران را بیش از پیش در کانون توجه قرار می‌دهد. در شرایطی که مقامات رسمی آمریکا در مقاطع مختلف اظهار کرده‌اند که بازوهای منطقه‌ای جمهوری اسلامی نقش محوری در اخلال در تجارت دریایی ایفا می‌کنند، در ادبیات کارشناسی و رسانه‌ای داخل ایران، این وضعیت به عنوان تأکیدی بر دکترین «ایران‌راه» تعبیر می‌شود. منطق محوری این دیدگاه آن است که ناامنی در مسیرهای موازی، ضرورت بهره‌گیری از مسیرهای ترکیبی زمینی و دریایی نظیر اتصال چابهار، کریدور شمال–جنوب و خطوط ریلی و انرژی فلات ایران را دوچندان می‌کند.

با این وجود، انباشت بحران در باب‌المندب متضمن چالش‌های جدی برای کل منطقه نیز هست. افزایش بهای نفت گرچه در کوتاه‌مدت منافعی برای تولیدکنندگان دارد، اما هم‌زمان خطر بین‌المللی‌سازی درگیری‌ها، حضور سنگین‌تر ناوگان‌های غربی در منطقه و فشار فزاینده اقتصادی بر زنجیره تأمین جهانی را به همراه می‌آورد.

تسلط نیروهای حوثی بر جزیره زقر و بندر مخا، تنها یک فتح نظامی در خاک یمن نیست؛ این رویداد نقطه عطفی است که اهرم فشار بر شریان‌های اصلی اقتصاد بین‌الملل را تشدید کرده، عربستان را در تنگنای انتخابی پیچیده میان هم‌پیمانانش قرار داده و بازارهای انرژی را به عصر جدیدی از تنش‌های ژئوپلیتیک و کریدوری پرتاب کرده است.

سيف حسنی

سيف حسنی

روزنامه‌نگار و ویراستار - بخش فارسی

0 0 أصوات
امتیاز مقاله
0 نظرات
أقدم
جدیدترین الأكثر تقييم